02

بررسی علم ائمه معصومین(علیهم‌السلام) از دیدگاه قرآن    

گردآورنده: حدیثه عسگری

مقدمه

بر طبق عقیده شیعیان امامیه، امام جانشین پیامبر و حافظ و مجری احکام و قوانین دین می‌باشد، و چون جانشین پیامبر و حافظ احکام‌ دین است باید به همه معارف، احکام و قوانین شریعت عالم‌ باشد. امام نمونه دین و انسان کاملی است که خود در صراط مستقیم سیرالی‌الله حرکت می‌کند و قولا و عملا انسان‌های‌ دیگر را بدان غایت هدایت می‌نماید. امام انسان کاملی است که‌ به حقیقت و باطن دین تحقق یافته، و به مقام شامخ قرب‌ الی الله نائل گشته، اضافات و اشراقات عوالم غیب را دریافت‌ می‌کند و از این طریق به دیگر انسان‌ها افاضه می‌کند. باید بعد از پیامبر و در همه زمان‌ها یک چنین انسان ممتازی باشد تا معارف و علوم و قوانین شریعت در بین مردم محفوظ بماند و حجت الهی بر بندگان تمام باشد.

امام رضا(علیه‌السلام) در این باره می‌فرماید: «الْإِمَامُ عَالِمٌ لَا يَجْهَلُ وَ رَاعٍ لَا يَنْكُلُ مَعْدِنُ الْقُدْسِ وَ الطَّهَارَةِ وَ النُّسُكِ وَ الزَّهَادَةِ وَ الْعِلْمِ وَ الْعِبَادَةِ»[1] یعنی امام عالمی است که جهل در او راه ندارد دعوت‌کننده‌ای است که هیچگاه از جواب عاجز نمی‌شود، معدن قدس و طهارت و تعبد و علم و عبادت است.

و نیز می‌فرماید: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِكَ وَ أَوْدَعَ قَلْبَهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ وَ أَلْهَمَهُ الْعِلْمَ إِلْهَاماً فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَا يُحَيَّرُ فِيهِ عَنِ الصَّوَابِ وَ هُوَ مَعْصُومٌ مُؤَيَّدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ الْخَطَايَا وَ الزَّلَلَ وَ الْعِثَارَ يَخُصُّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِكَ لِيَكُونَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ»[2]

هنگامی‌ که خداوند سبحان بنده‌اش را برای امور بندگانش برگزید، سینه‌اش را برای این مسؤولیت گشایش می‌دهد و چشمه‌های‌ حکمت را در قلبش می‌گذارد و علم را همواره به او الهام‌ می‌نماید بعد از آن از جواب چیزی ناتوان نمی‌شود و در رسیدن‌ به حق سرگردان نمی‌گردد پس او معصوم و مؤید و موفق و مصیب خواهد بود و از خطا و لغزش در امان می‌باشد. خدا او را بدین فضیلت اختصاص داد تا حجت و شاهد بر بندگانش باشد و این فضل خدا است که به هرکس خواست عطا می‌کند و خدا دارای فضلی بزرگ می‌باشد.

بر اساس آموزه‌های مکتب تشیع، امام ویژگی‌ها و خصوصیاتی دارد که افرادی عادی فاقد آنها می‌باشند. هرچند از منظر فیلسوفان مسلمان، به ویژه ملاصدرا حرکت به سوی کمال در انسان حدّ پایانی ندارد و با توجه به استعداد کمالی که در انسان هست، چنانچه مانعی پیش نیاید، تا بی‌نهایت می‌تواند به حرکت خودش ادامه بدهد.[3] لکن ویژگی نص، بیانگر آن است که شخص منصوصِ منصوب، افزون بر صلاحیت‌های ذاتی و فردی، از موهبت خاص الهی برخوردار می‌شود و این بدان معناست که افراد عادی هرچند در تحصیل کمالات توفیق داشته باشند، به منزلت امام منصوص دست نمی‌یابند.

 

امام باقر(علیه‌السلام) فرمود: «وَ اللَّهِ إِنَّا لَخُزَّانُ اللَّهِ فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ لَا عَلَى ذَهَبٍ وَ لَا عَلَى فِضَّةٍ إِلَّا عَلَى عِلْمِهِ»[4]

بخدا سوگند که ما در زمین و آسمان خزینه‌دار خدا هستیم، لیکن نه‌ بر طلا و نقره بلکه بر علم خدا.

 

تعریف لغوی و اصطلاحی علم

راغب در تعریف علم می‌گوید: «العلم ادراک الشیء بحقیقته و ذلک ضربان: احدهما ادارک ذات الشیء و الثانی الحکم علی الشیء بوجود شیء هو موجود له أو نفی شیء هوی منفی عنه فالأول و هو المتعدی الی مفعول واحد نحو «لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُم»[5] و الثانی المتعدی الی مفعولین نحو قوله: «فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنات[6]»[7]

علم ادراک حقیقت شئ است و این دو نوع است یکی درک خود حقیقت شئ و دیگری درک اثبات چیزی را بر چیز دیگر یا درک نفی چیزی را از چیز دیگر، قسم نخست دارای یک مفعول است نظیر آیه قرآن که می‌فرماید: «تو آنان را نمی‌شناسی، خدا می‌شناسد»، قسم دوم دارای دو مفعول است؛ چنان‌که در قرآن آمده است «هرگاه آن زنان را مؤمن یافتید» علم و درک از نظر لغت نزدیکی و همسانی بسیار دارند. معنای علم که برداشتن حجاب یا انکشاف است، آن‌گاه که به نهایت برسد، به آن درک می‌گویند.

ملاصدرا می‌گوید: علم حقیقتی است که وجود آن عین ماهیت آن است و نمی‌توان تعریف حدّی از آن ارائه دارد.[8]

از نظر علامه طباطبایی، وجود علم و مفهوم آن ضروری و بدیهی است و تعاریف ارائه شده به انسان این توانایی را می‌دهد که بر ویژگی‌های علم اطلاع پیدا کند.[9]

درباره معنای اصطلاحی، تعاریف ارائه شده شرح لفظی بیش نیست. مفهوم علم همانند مفهوم وجود، تعریف حدی و رسمی ندارد. ملاصدرا می‌گوید: چیزی روشن‌تر از خود علم نیست که بتوان در تعریف علم از آن بهره گرفت. از این رو، علم قابل تعریف نیست و برای آگاهی از ماهیت علم باید در پی خصوصیات علم بود.

چیستی علم

برای تبیین علم امام، شناخت ماهیت علم امری ضروری است. ملاصدرا با ردّ دیدگاه‌های دیگران درباره علم کوشیده اثبات کند علم از سنخ وجود است. ویژگی‌های علم از نظر وی عبارتند از: 1. علم امری وجودی است، نه عدمی؛ 2. وجود علم بالفعل است؛ 3. وجود علم صرف فعلیت است و قوه در آن راه ندارد؛ 4. علم، وجودی بسیط است و کثرت در آن راه ندارد.

علامه طباطبایی به طور روشن و صریح تأکید می‌کنند که تمامی موجودات عالم هستی وجود و علم را توأمان دارند.

هر موجودی به اندازه بهره‌مندی که از وجود دارد، از علم نیز بهره‌مند است. بر اساس این بیان، علم انسانی تابعی از وجود وی می‌باشد و هرچه سعه‌ی وجودی شخصی گسترده‌تر باشد، میزان آگاهی و علم وی نیز فزون‌تر می‌باشد.[10]

از این بیان این حقیقت روشن می‌شود که اگر در جهان وجودی مطلق و بی‌نهایت از جهت شدت وجود دارد، این موجود دارای علم مطلق است.

رابطه حجیت و علم

بر اساس روایات، حجت خدا باید دارای علم الهی باشد تا به ورطه لغزش و سقوط درنیفتد و از پاسخ به سؤالات و مشکلات ایجاد شده برای بندگان خدا در نماند. خداوند به وسیله چنین شخصی، می‌تواند حجت را بر بندگان تمام کند.[11] از روایتی دیگر چنین استفاده می‌شوند که مردم بعد از رسول خدا نیاز به حجت دارند و حجت خدا کسی است که اطاعتش بر مردم واجب و لازم است و چنین کسی ناگزیر باید به قرآن عالم باشد.[12]

پس حجیت وقتی معنا پیدا می‌کند که قول و فعل حجت، روشنی بخش و رافع مشکلات و اختلافات باشد و این همان معنای علم است. به نور علم، مسائل بر امام عیان می‌شود و او می‌تواند در هر زمینه‌ای حرف آخر را بگوید و حجت را بر مردم تمام کند.

رابطه عصمت و علم

خداوند متعال خطاب به رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: «وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظيماً»[13]؛ «و خدا کتاب و حکمت بر تو نازل کرد، و آنچه را نمی‌دانستی به تو  آموخت، و تفضل خدا بر تو همواره بزرگ بوده است.»

از این آیه شریفه استفاده می‌شد که خداوند دو نوع علم به پیغمبر اکرم تعلیم نموده است: یکی، تعلیم از راه وحی و نزول روح الامین بر ایشان، که « أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ» بیانگر آن است. و دیگری،‌«وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ» که نوعی القا بر قلب پیغمبر و الهام الهی بدون واسطه ملک و انزال آن است. این موهبت الهی همان عصمت و نوعی علم است که بر تمام قوای طبیعی و غرایز و امیال نفسانی غالب و صاحبش را از گمراهی و گناه به طور کلی باز می‌دارد و به واسطه آن نسبت به گناه تنفر و انزجار قلبی پیدا می‌کند.

عصمت نوعی علم است که صاحبش را به طور دائم و برای همیشه در راه بندگی قرار می‌دهد، و مانع از صدور معصیت از او می‌شود نه از قبیل علم متعارف به حسن و قبح فعل یا علم به مصلحت و مفسده آن؛ زیرا این گونه علم گاهی با گمراهی و ارتکاب عصیان و گناه جمع می‌شود. و انسان با اینکه قبح و مفسده فعل را می‌داند، در عین حال، قوه شهویه یا غضبیه بر او غالب می‌گردد و مرتکب آن فعل می‌شود.

عصمت در لغت به معنای منع و حفظ است و همه انواع حفظ را دربرمی‌گیرد.[14] اما از نظر احادیث، معصوم کسی است که از محارم الهی امتناع و اجتناب کند.[15] امتناع و اجتناب، فعل شخص معصوم است؛ اما توفیق و تسدید الاهی نیز در عصمت نقش دارد. و از طریق افاضه علم حاصل می‌شود. امام رضا(علیه السلام) می‌فرماید: هنگامی که خداوند بنده‌ای را برای سرپرستی امور بندگانش برمی‌گزیند، سینه‌اش را برای این امر گشاده می‌گرداند و چشمه‌های حکمت را در قلبش به ودیعه می‌گذارد و به او علم الهام می‌کند... پس او معصوم و مؤید است.[16] البته وجود علم ضرورتاً موجب فعل یا ترک نیست و از انسان سلب اختیار نمی‌کند، اما مسلم است که عصمت بدون علم ممکن نیست، در نتیجه وجود عصمت، از وجود علم الاهی در معصوم حکایت می‌کند.

رابطه وجوب طاعت و علم

بر اساس کلمات اهل بیت، چون اطاعت امام بر خلق واجب شده، پس لازم است که ریشه و اساس علم نزد امام باشد. امام باقر(علیه‌السلام) می‌فرماید: آیا می‌پذیرد که خدای تعالی طاعت اولیاء خود را بر بندگانش واجب کند و در عین حال، اخبار آسمانها و زمین را از ایشان مخفی دارد و ریشه و اساس علم- در آنچه از ایشان سؤال می‌شود- قطع کند، در صورتی که قوام دین آنها همین است؟![17] پس اگر امام به دین عالم نباشد، یا باید کسی غیر از او عالم به دین باشد که در این صورت، امام باید به او رجوع کند و مسائل دینی را از او بگیرد و بدان عمل کند که در نتیجه، امام تابع دیگری می‌شود و این تناقضی آشکار است؛ یا کسی جز امام نیز دارای علم دین نباشد که در این صورت نیز فساد در دین لازم خواهد آمد. چراکه دین با علم، پایدار می‌ماند و عالم با رفع شبهات و پاسخ به منکران، حوزه دین را از هر گونه انحراف نگاه می‌دارد. در نتیجه، کسی که اطاعتش بر مردم واجب است، باید دارای علم الاهی باشد تا مردم را به راه  صحیح بخواند و دین مردمان را از انحراف و کژی نگاه دارد.[18]

اصل اثبات علم امام نیازی به بحث ندارد. لیکن در اینجا دو مساله مهم باید مورد بحث و بررسی قرار گیرد:

مقدار علم امام و حدود آن

قدر متیقن این است که امام باید به دو چیز عالم باشد، یکی به همه معارف و اخلاقیات و تکالیف و احکام حلال و حرام شریعت تا بتواند بعد از پیامبر مرجع علمی مردم باشد و منصب ارشاد و هدایت امت اسلامی را بر عهده بگیرد. امر دیگر اینکه باید در امر زمامداری و رهبری امت اسلام قادر و توانا باشد و از علوم و اطلاعات لازم برای زمامداری برخوردار باشد، تا بتواند رهبری و امامت امت را بر عهده بگیرد و با اجرای‌ کامل و صحیح قوانین و برنامه‌های حیاتبخش اسلام، کشور اسلام را بخوبی اداره کند. بنابراین، در ضرورت این مقدار از علم بحثی نیست، بلکه بحث در مازاد بر این مقدار است، بحث‌ در اثبات سایر علوم و اطلاعات است، از قبیل علوم ریاضی و طبیعی، انسانی، حرفه‌ها و مشاغل، لغات و زبانها، زبان حیوانات‌ علم به حوادث گذشته و آینده و حال، علم به غیب، بحث در این است که آیا امام باید این قبیل علوم را هم داشته باشد یا ضرورتی ندارد؟[19]

طریق کسب علم

علوم ما از این طریق است که به وسیله حواس پنجگانه با موجودات جهان خارج ارتباط برقرار می‌سازیم و بدین وسیله‌ صورتی از موجودخارجی در ذهن ما حاصل می‌شود، که کاشف از وجود شیئی خارجی است و علم و صورت علمی‌ نامیده می‌شود، این قسم از علوم که بوسیله صورت‌گیری و اخذ مفهوم‌ تحصیل می‌شود علم حصولی نامیده می‌شود علوم حصولی را از طریق حواس پنجگانه تحصیل می‌کنیم و بدان‌ها نیاز داریم، به طوری‌که اگر فاقد یکی از حواس باشیم علم مربوط به آن را نیز فاقد خواهیم بود و چون حواس پنجگانه گاهی خطا می‌کند، این نوع علم نیز قابل خطا و اشتباه است. ما برای علم به‌ موجودات جهان خارج طریقی جز این نداریم که در معرض‌ خطا و اشتباه قرار دارد، البته نوعی علم دیگر نیز داریم که‌ علم حضوری نامیده می‌شود و قابل خطا و اشتباه نیست و آن‌ عبارتست از علم حضوری نفس مجرد انسان به خودش و قوا و افعالش در این جهت تردید نیست که ائمه اطهار نیز مقتضای‌ بشریت از این نوع علم برخوردار بوده‌اند. لیکن بحث در این است که آیا علم ائمه اطهار(علیهم السلام) منحصر به همین طریق معمول و متعارف بود یا به طریق دیگری هم می‌توانستند با جهان غیب ارتباط برقرار سازند و کسب علم نمایند؟

حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) در حدیثی علم امام‌ را در سه بخش خلاصه نموده و می‌فرماید: «مَبْلَغُ عِلْمِنَا عَلَى ثَلَاثَةِ وُجُوهٍ: مَاضٍ وَ غَابِرٍ وَ حَادِثٍ فَأَمَّا الْمَاضِي فَمُفَسَّرٌ وَ أَمَّا الْغَابِرُ فَمَزْبُورٌ وَ أَمَّا الْحَادِثُ فَقَذْفٌ فِي الْقُلُوبِ وَ نَقْرٌ فِي الْأَسْمَاعِ وَ هُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنَا وَ لَا نَبِيَّ بَعْدَ نَبِيِّنَا»[20]

حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) فرمود: طریق‌ وصول علم ما سه‌گونه است: گذشته و آینده و حادث. اما علوم گذشته برای ما تفسیر شده و اما آینده نوشته و در اختیار ما نهاده شده است و اما حادث در اثر القا در قلب و تاثیر در گوش حاصل می‌شود، و نوع آخر افضل علوم ما می‌باشد، در صورتی که بعد از پیامبر ما پیامبری نخواهد آمد.

در این حدیث سه طریق‌ برای علوم ائمه ذکر شده است؛ اول تفسیر و توضیحی که‌ به وسیله پیامبر یا امام سابق انجام گرفته، دوم نوشته و کتابی‌ که به دستشان رسیده، سوم القاء در قلب و تأثیر در گوش که‌ نوعی است دیگر که افضل علوم نامیده شده است.

قرآن و تفسیر آن

یکی از راه‌های علم امامان، از طریق قرآن می‌باشد.

قرآن کتابی است جامع همه علوم مورد نیاز مردم، کلیات‌ و ریشه‌های همه علوم در این کتاب آسمانی نهاده شده که‌ هرکس به مقدار استعداد و توانش می‌تواند از آن بهره گیرد.

در قرآن می‌فرماید: «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمين»[21]؛ «ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا بیانگر هر چیزی باشد و هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمین باشد.»

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه‌السلام): «مَا مِنْ أَمْرٍ يَخْتَلِفُ فِيهِ اثْنَانِ إِلَّا وَ لَهُ أَصْلٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ لَا تَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجَالِ»[22]

حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: چیزی نیست‌ که دو نفر در آن اختلاف دارند جز این‌که در کتاب خدا ریشه‌دار و لکن عقول مردم به آن نمی‌رسد.

عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى(علیه‌السلام) قَالَ: «قُلْتُ لَهُ أَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ(صلی الله علیه وآله) أَوْ تَقُولُونَ فِيهِ قَالَ بَلْ كُلُّ شَيْ‏ءٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ»[23]

سماعه می‌گوید به حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) عرض کردم: آیا همه چیز در کتاب خدا و سنت‌ پیامبر وارد شده یا شما از پیش خودتان می‌گویید؟ فرمود: بلکه‌ همه چیز در کتاب خدا و سنت پیامبر وارد شده است.

از این قبیل آیات و احادیث‌ که نمونه‌های فراوانی دارد، استفاده می‌شود که قرآن کتابی‌ است جامع همه علوم مورد نیاز مردم و روشنگر هر چیزی است و این مطلبی است که ائمه اطهار(علیهم السلام) از آن خبر داده‌اند و در احادیث متواتر آمده است و قابل تردید و تشکیک نیست، گرچه چگونگی مطلب، خوب برای ما روشن‌ نیست و چنین علومی را نمی‌توانیم از قرآن استفاده نماییم، لیکن ناتوانی ما دلیل‌ عدم وجود ریشه‌های علوم در قرآن نیست. شاید پیامبر اکرم‌(صلی الله علیه وآله) که قرآن بر او نازل شده و ائمه اطهار(علیهم السلام)‌ استفاده‌هایی از قرآن کرده باشند که درخور استعداد ما نیست‌ چون استفاده از قرآن برای همه افراد یکسان نیست بلکه‌ هرکس به مقدار استعداد ذاتی و غور و تحقیق خود می‌تواند از آن بهره بگیرد، در این میان ائمه اطهار(علیهم السلام) که از راهنمایی‌های پیامبر(صلی الله علیه وآله) و تاییدات الهی و علوم لدنی برخوردار بوده‌اند بر سایر مردم برتری دارند، ائمه اطهار مطالبی را از قرآن استفاده می‌کردند که برای دیگران مقدور نبود و این‌ مطلب در احادیث منصوص است.

حضرت امیر المؤمنین(علیه السلام) در حدیثی فرمود: «ذَلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ يَنْطِقَ لَكُمْ أُخْبِرُكُمْ عَنْهُ إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا مَضَى وَ عِلْمَ مَا يَأْتِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حُكْمَ مَا بَيْنَكُمْ وَ بَيَانَ مَا أَصْبَحْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ فَلَوْ سَأَلْتُمُونِي عَنْهُ لَعَلَّمْتُكُمْ»[24]

امیر المؤمنین(علیه‌السلام) در حدیثی فرمود: این‌ قرآن است پس او را به سخن آورید، ولی او برای شما خبر نمی‌دهد من از آن خبر می‌دهم. علم به گذشته‌ها و آینده‌ها و حکم آنچه در بین شما تحقق پیدا می‌کند و بیان آنچه مورد اختلاف شما قرار می‌گیرد همه اینها در این قرآن وجود دارد و اگر از من سؤال کنید به شما تعلیم می‌کنم.

عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: «قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ قَالَ فَفَرَّجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع بَيْنَ أَصَابِعِهِ فَوَضَعَهَا فِي صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ وَ عِنْدَنَا وَ اللَّهِ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّه»[25]

عبد الرحمان از حضرت صادق(علیه‌السلام) نقل کرده‌ که بعد از تلاوت این آیه «قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ» انگشتانش را باز کرد و به‌ سینه نهاد و فرمود: به خدا سوگند علم همه کتاب نزد ما می‌باشد.

در این احادیث استفاده از قرآن به عنوان یکی از مهم‌ترین راههای علوم اهل بیت‌ معرفی شده است. امامان خود در تعلیل مطلب فرموده‌اند: پیامبر اکرم آیات قرآن را برای ما تفسیر نموده است. می‌دانیم کدام آیه در شب و کدام در روز و کدام در سفر و کدام در حضر نازل شده است. هر آیه‌ای را می‌دانیم درباره چه شخصی و در چه موضوعی نازل شده است. ما از همه کس به تفسیر قرآن و حلال و حرام آن آشناتریم.

بنابراین تفسیر قرآن را می‌توان یکی از طریق علم ائمه‌ اهل بیت(علیهم السلام) معرفی نمود، که البته می‌توان گفت که این نوع از علم اختصاصی به‌ تفسیر آیات قرآن ندارد، بلکه همه حوادث مهم گذشته تاریخ را نیز شامل می‌شود که آن حوادث به وسیله پیامبر(صلی الله علیه و آله) تفسیر شد تا برای امامان بعد از خودش باقی بماند.

ارث بردن احادیث

این نوع از علوم از طریق احادیث حاصل می‌شود که در حدیث حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) به عنوان «غابر» معرفی شده که به «مزبور» و «مکتوب» تفسیر شد این‌که: احکام و قوانین و معارف اسلام، از آغاز بعثت تا هنگام وفات تدریجا بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نازل‌ شد و دین اسلام به حد کمال رسید و در هر فرصتی آنها را در اختیار مسلمین قرار می‌داد، اما اوضاع و شرایط عمومی مسلمانها در دوران 23 ساله نبوت آن‌چنان مساعد نبود که‌ پیامبر گرامی اسلام بتواند احکام و قوانین شریعت را به طوری‌ نشر دهد که از دستبرد حوادث کاملا محفوظ بماند، لیکن پیامبر(صلی الله علیه وآله) می‌دانست که بالاخره مرگش فرا می‌رسد و آنگاه مسلمان‌ها از خواب غفلت بیدار می‌شوند و به احکام و معارف دین احساس‌ نیاز می‌کنند ولی پیامبر(صلی الله علیه وآله) را نمی‌یابند تا از علومش استفاده‌ نمایند و به همین جهت پیامبر تصمیم گرفت، در زمان حیات‌ خودش در حال این مشکل بکوشد و احکام و معارف دین را در جایگاهی امن ثبت و ضبط نماید تا مردم به هنگام احساس‌ نیاز به آن مراجعه کنند، و آن جایگاه باید در ضبط احکام و ابلاغ به مردم از هرگونه خطا و نسیان و اشتباهی مصون‌ باشد. پیامبر حضرت علی(علیه السلام) را به خوبی‌ می‌شناخت و به استعدادهای ذاتی و آینده درخشانش کاملا واقف بود، و به همین جهت از همان سن کودکی مورد عنایت‌ آن حضرت قرار گرفت. بعد از بعثت نیز پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از جانب‌ خدا ماموریت یافت که همواره علی(علیه‌السلام) را به خود نزدیک کند و در تعلیم و تربیت او بکوشد.

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَنِي أَنْ أُدْنِيَكَ وَ أُعَلِّمَكَ لِتَعِيَ وَ أُنْزِلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ فَأَنْتَ الْأُذُنُ الْوَاعِيَة»[26]

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به حضرت علی‌ فرمود: خدا به من امر کرده که ترا به خودم نزدیک نمایم و مطالب علمی را به تو بیاموزم تا آنها را- حفظ کنی- وقتی‌ آیه «وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ» نازل شد به علی فرمود: تو گوش‌ نگهدارنده هستی.

ابن عباس عن النبی(صلی الله علیه وآله): «قَالَ سَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ يَجْعَلَهَا أُذُنَ عَلِيٍّ قَالَ وَ كَانَ عَلِيٌّ(علیه‌السلام) يَقُولُ مَا سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَيْئاً إِلَّا حَفِظْتُهُ وَ لَمْ أَنْسَهُ»[27]؛ ابن عباس از پیامبر نقل کرده که فرمود: از پروردگارم سؤال کردم که آن را «اذن واعیة» گوش علی قرار دهد، حضرت علی(علیه‌السلام) فرمود: چیزی را از رسول خدا نشنیدم مگر این‌که آن را کاملا حفظ کردم و هیچ‌گاه فراموش‌ نخواهم کرد.

علم امام را می‌توان از دو طریق نقلی و عقلی اثبات نمود، اما در این پژوهش ضمن اشاره‌ی مختصری به روش عقلی، بیشتر به بحث نقلی(یعنی آیات و روایات) می‌پردازیم:

راه اثبات علم

الف) از راه نقل، روایات متواتره‏ای است که در جوامع حدیث شیعه مانند کتاب‏ کافی و بصائر و کتب صدوق و کتاب بحار و غیر آنها جمع‌آوری شده. به موجب این‏ روایات که به حد و حصر نمی‏آید امام(علیه‌السلام) از راه موهبت الهی نه از راه اکتساب‏ به همه چیز واقف و از همه چیز آگاه است و هر چه را بخواهد به اذن خدا، به ادنی‏ توجهی می‌داند.

البته در قرآن کریم آیاتی داریم که علم غیب را مخصوص ذات خدای متعال‏ و منحصر در ساحت مقدس او قرار می‏دهد ولی استثنایی که در آیه کریمه: «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً* إِلاَّ مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ» وجود دارد، نشان می‏دهد که اختصاص علم غیب به خدای متعال به این معنی است که غیب را مستقلا و از پیش خود (بالذات) کسی جز خدای نداند ولی ممکن است پیغمبران پسندیده، به‏ تعلیم خدایی بدانند و ممکن است پسندیدگان دیگر نیز به تعلیم پیغمبران، آن را بدانند چنانکه در بسیاری از این روایات وارد است که پیغمبر و نیز هر امامی در آخرین لحظات زندگی خود علم امامت را به امام پس از خود می‏سپارد.

ب- و از راه عقل، براهینی است که به موجب آنها امام(علیه‌السلام) به حسب مقام‏ نورانیت خود، کامل‌ترین انسان عهد خود و مظهر تام اسماء و صفات خدایی، و بالفعل به همه چیز عالم و به هر واقعه شخصی آشنا است و به حسب وجود عنصری‏ خود به هر سوی توجه کند برای وی حقایق روشن می‏شود.[28]

علم عادی امام

از آن باب که پیامبر و امام بشری هستند همانند سایر افراد بشر؛ لذا اعمالی که در مسیر زندگی انجام می‏دهند، مانند اعمال سایر افراد بشر در مجرای اختیار و بر اساس علم عادی است. امام نیز مانند دیگران، خیر و شرّ و نفع و ضرر کارها را از روی علم عادی تشخیص می‏دهد و آنچه را که شایسته اقدام می‏بیند، اراده می‏کند، و در جایی که عوامل و اوضاع و احوال خارجی موافق باشد، به هدف می‏رسد و در صورت عدم مساعدت شرائط و اسباب، به پیش نمی‏رود و اینکه امام به اذن الهی به جزئیات حوادث (چنان‏که شده و خواهد شد) واقف است، تأثیری در این اعمال اختیاری وی ندارد.

توضیح اینکه: از آنجا که پیامبران و ائمه اطهار علیهم‏السلام از جنس بشر بودند[29] و لذا مانند سایر مردم زندگی می‏کردند، در اعمال و رفتار مانند یک بشر عادی عمل می‏نمودند؛ با همین چشم می‏دیدند، با همین گوش می‏شنیدند، بر طبق ظواهر و شواهد داوری می‏کردند، گاهی مشورت می‏کردند، برای معالجه بیماریها به پزشک مراجعه می‏کردند، مصائب و حوادثی برایشان اتفاق می‏افتاد، با مشکلات مواجه می‏شدند، در جنگها شکست می‏خوردند، زخمی می‏شدند، مسموم می‏شدند و... و چون بنا بود مانند مردم عادی زندگی کنند و مانند یک فرد عادی به ارشاد و هدایت بپردازند و مردم نیز با رغبت و اختیار ایمان بیاورند، از علم غیب استفاده نمی‏کردند؛ لکن اگر موضوع حرام و کار زشتی پیش می‏آمد که ارتکاب آن (ولو از روی سهو) در نظرها قبیح و زشت بود و به مقام امامت و عصمت لطمه می‏زد، و یا دانستن یک امری برای اثبات امامت لازم می‏شد، از پشتوانه‏های غیبی بهره‏مند می‏شدند.[30]

روایات نیز این مطلب را تأیید می‏کند؛ چنان‏که حسن بن جهم می‏گوید: به امام رضا(علیه‏السلام) عرض کردم: همانا امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) قاتل خود را شناخته بود و می‏دانست که در چه شبی و در چه مکانی کشته می‏شود، و چون نعره مرغابی‌ها را در خانه شنید، فرمود: «اینها نعره زنانی هستند که نوحه‏گرانی پشت سر دارند» و وقتی ام‏کلثوم به او عرض کرد: کاش امشب در خانه نماز بخوانی و برای نماز جماعت، دیگری را بفرستی، آن حضرت قبول نکرد، و در آن شب بدون اسلحه در رفت و آمد بود، در صورتی که می‏دانست ابن ملجم او را با شمشیر می‏کشد و اقدام به چنین کاری جایز نیست. امام رضا(علیه‏السلام) فرمود: «آنچه گفتی، درست است، ولی خود آن حضرت اختیار فرمود که در آن شب مقدرات خدای عزوجل اجرا شود.[31]

مرحوم علامه مجلسی در توضیح این روایت می‏گوید: کسی که مقدرات خدا و علل و اسباب آنها را نمی‏داند، می‏تواند از آنها دوری و اجتناب ورزد و به اجتناب مکلف شود، امّا کسی که به جمیع حوادث و پیشامدها عالم است، چگونه ممکن است او را به اجتناب و دوری از آن مکلف نمود؟ اگر چنین تکلیفی ممکن باشد، لازم می‏آید که هیچ یک از مقدرات نسبت به او واقع نشود. پس امامان به جمیع حوادث و بلاهایی که بر آنها واقع می‏شود، عالم‏اند و تکلیف هم ندارند که طبق این علم عمل کنند و از آن بلاها اجتناب و دوری کنند؛ چنان‏که پیامبر(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله) و امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) منافقین را می‏شناختند و از عقاید فاسد آنها آگاه بودند، ولی مکلف نبودند که از آنها دوری کنند و با آنها معاشرت و ازدواج ننمایند، یا آنها را بکشند و یا طرد کنند (تا زمانی که موجب قتل و طرد از آنها مشاهده نشود. همچنین امام حسین(علیه‏السلام) می‏دانست که اهل عراق با او پیمان‏شکنی می‏کنند و خود او به همراه اولاد و اصحابش کشته می‏شوند و بارها از این مطلب خبر داده بود، ولی از جانب خداوند مکلف نبود به عراق نرود، و جان خود را حفظ کند.

به عبارت روشن‏تر، دو نوع قضایا وجود دارد: یکی قضایای حتمی الوقوع و دیگری قضایای غیر حتمی. قضایایی که در مورد شهادت ائمه(علیهم‏السلام) مطرح شده است، از قضایای حتمیه است و گریز از این نوع قضایا غیر ممکن است.

امامان معصوم(علیهم‏السلام) بر حسب مقام امامت خویش کامل‏ترین انسان و مظهر تام اسماء و صفات الهی بوده و به اذن خداوند نسبت به بسیاری از امور که بر مردم مخفی است، علم داشته‏اند؛ امّا باید توجه نمود که این قسم از علم امام(علیه‏السلام) تأثیری در عمل و ارتباطی با تکالیف او ندارد؛ زیرا این علم از قبیل اموری است که قضای الهی به آنها تعلق گرفته، و حتمی الوقوع می‏باشند و بر این اساس، تکلیفی به چنین علمی تعلق نمی‏گیرد و همچنین به خواست و اراده امام(علیه‏السلام) قابل تغییر نمی‏باشد؛ به جهت اینکه تکلیف و خواست و اراده در افعال ممکن (چیزی که وقوعش امکان دارد) و با قید امکان تعلق می‏گیرد؛ مثلاً انسان می‏تواند امری را که امکان شدن و نشدن دارد، اراده کند و برای خود مقصد و هدف قرار دهد و برای تحقق بخشیدن به آن تلاش کند، امّا اگر فعلی قضاء حتمی است (حادثه‏ای است که علم و اراده خدا بر آن تعلق گرفته و حتما باید واقع شود و به هیچ عنوان قابل تغییر و تبدیل نیست، اراده و تکلیف به آن تعلق نمی‏گیرد؛ زیرا اراده و عدم اراده و قصد و عدم قصد انسان کمترین تأثیری در آن (از آن جهت که شدنی است) ندارد و بر این اساس، می‏توان گفت که علم امام علی امامان دیگر(علیهم‏السلام) به شهادتشان از این قبیل بوده است و چون قضاء حتمی الهی به آن تعلق گرفته، اراده و قصد آنان در آن تأثیری نداشته و همیشه متعلق قضای الهی، و مشیت او مورد رضای امام بوده است؛ چنان‏که از امام حسین(علیه‏السلام) نقل می‏شود که در روز عاشورا فرمود: «اِلهی رِضا بِقَضائِکَ؛ پروردگارا! به قضای تو راضی هستم.[32]

 

علم غیب امام

علامه طباطبایی در مورد غیب می‌فرماید: غیب گاهی مطلق است و گاهی نسبی.

امور آن‌گاه که وجود علمی آنها در سیر نزولی وجود عینی و دارای اندازه می‌شوند، موجودات قابل شهودند و در دایره غیب نسبی قرار می‌گیرند و این، همان غیبی است که امکان آگاهی بر آن برای انسان هست، لیکن انسان توانایی بر غیب مطلق ندارد. به شهادت قرآن، انسان در بدو تولد، بر چیزی آگاهی ندارد، لیکن استعداد و توان آگاه شدن در وجود او به ودیعت نهاده شده است. انسان از راه‌های گوناگون حس و تجربه، عقل و استدلال، الهام و اشراق می‌تواند بر سه ضلع اساسی هستی خدا، خود و جهان پیرامون آگاهی یابد.

غیب و امور غیبی دو قسم‌اند: غیب مطلق و غیب نسبی.

غیب مطلق آن است که در هیچ شرایطی قابل ادراک نیست؛ همانند ذات الهی که غیب الغیوب است و در این مرتبه از ذات تنها ذات، علم به ذات دارد. در نظام آفرینش هیچ موجودی برتر از ذات واجب تعالی نیست که بتواند آگاهی بر مرتبه غیب الغیوب پیدا کند.

آگاهی بر غیب نسبی نیز، غیبی که با شرایط خاص زمانی و مکانی برای افراد قابل درک است که خود دارای مراتب است، و این گونه نیست که هرکس به این وادی قدم گذاشت، بر تمامی امور آگاهی یابد.

آیا علم غیب منحصر به خداست؟

مراد از غیب اموری‏ است که بطور عمومی از قوای ادراکی حسی انسان پنهان و ناپیدا می‏باشد.کلاً آن چیزی غیب نامیده می‏شود که در پس پرده و حجاب زمان و مکان قرار دارد از این‌رو اگر وجودی مافوق زمان‏ و مکان باشد، مسلما برای او غیبی هم در کار نخواهد بود.

اخبار غیبی از انبیاء و امم گذشته و نیز برخی اخبار غیبی‏ محقق الوقوع در آینده نظیر پیروزی بدر و فتح مکّه و همچنین‏ هزاران نمونه از اخبار غیبی پیامبران سلف و پیامبر اسلام(صلی‏ الله علیه و آله) و امامان معصوم(علیهم السلام) خود روشن‏ترین گواه بر اطلاع ایشان از مغیبات و علوم غیرعادی‏ است. بنابراین می‏توانیم بگوییم انبیاء و امامان(علیهم السلام)‏ علاوه بر علوم عادی و ظاهری که از طریق معمول کسب‏ می‏کرده‏اند دارای یک علم خاص و ویژه بوده‏اند که در انبیاء از طریق وحی و در ائمه از طریق «الهام» و «تحدیث» و چیزهایی‏ دیگر می‏باشد. این علم خاص از آن جهت که از ناحیه خداوند به آنها اعطاء شده است«علم لدنی» یا «علم افاضی» نامیده‏ می‏شود که در نقطه مقابل علوم «اکتسابی» و «تعلیمی» قرار می‏گیرد.[33]

در زیارت جامعه می‏خوانیم: «الْقَوَّامُونَ بِأَمْرِهِ الْعَامِلُونَ بِإِرَادَتِهِ الْفَائِزُونَ بِكَرَامَتِهِ اصْطَفَاكُمْ بِعِلْمِهِ وَ ارْتَضَاكُمْ لِغَيْبِهِ وَ اخْتَارَكُمْ لِسِرِّه»[34]امامان(علیهم‌السلام) به فرمان خداوند قیام می‏کنند و به اراده او عمل می‏کنند (ایشان جز آنچه را که مرضی و مراد پروردگار است‏ اراده نمی‏کنند) و... ایشان کسانی هستند که خداوند برای امور غیبی خویش برگزیده است.

از این‌رو اگرچه اولیاء معصومین(علیهم السلام) از علم غیب‏ برخوردارند، اما چنین نیست که این علم در همه امور زندگی‏ آنان مورد استفاده قرار گیرد و در هر شأنی از شؤون وجودی‏ آنان مطرح شود. به بیان دیگر آنان موظفند که در امور عادی‏ زندگی، همچون دیگران رفتار نمایند.

بنابراین استفاده از علم غیب نیز طبق مشیت و خواست‏ خداوندی است و در هر زمینه و موردی که مصلحت الهی اقتضاء نماید مورد کاربرد قرار می‏گیرد و هرگز طبق میل و ذوق شخصی‏ صورت نمی‏گیرد.

در باب اینکه علوم امامان منتهی به علم پیامبر اسلام و مأخوذ از مشکاة رسول خاتم است، محی الدین ابن عربی در کتاب‏ فصوص الحکم مطلبی دارد که قابل استفاده است.[35] وی در باب مراتب علم، به علمی اشاره می‏کند که در اعلی‏ مراتب علم بالله قرار دارد و این علم مخصوص به خاتم رسل و خاتم اولیاء است که هریک از انبیاء و رسل این علم را از مشکاة رسول خاتم، و اولیاء از مشکاة ولی خاتم اخذ می‏کنند. باتوجه‏ به اینکه وجود مقدس پیامبر اسلام علاوه برشأن رسالت دارای‏ شأن امامت و ولایت نیز بوده است می‏توان به جایگاه خطیر ایشان در انتقال علوم به امامان و اولیاء الهی پی برد.

در اهمیت مسأله علم غیب در میان صفات امام، جای هیچ تردیدی نیست هرچند در گستره‌ی آن میان متکلمان شیعه اتفاق نظر وجود ندارد، زیرا برخی دانش امام را محدود به علومی خاص شمرده‌اند.

علم افاضی امام

آگاهی پیامبران و امامان معصوم از غیب دو گونه است: 1. ذاتی و بدون تعلیم و القا از بیرون. 2. اکتسابی و با تعلیم خداوند.

متکلمان شیعه، علم پیامبران و امامان را ذاتی و بدون تعلیم الهی نمی‌دانند و معصومان آنچه دارند به اذن الهی و موهبت خدادادی است.

علم افاضی که عنوانی پذیرفته شده و متداول در بحث علم غیب است، واژه‌ای برگرفته از قرآن است: «وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليمٍ»[36]

واژه «لدن» که در آیات دیگری نظیر آیه 65 سوره کهف[37] و آیه 1 سوره هود[38] وارد شده است، بیانگر این است که علم لدنی علمی از طرف خداوند و به القاء الهی است. علم لدنی گاهی به صورت وحی و گاهی به صورت الهام و گاهی به شکل تحدیث است. تحدیث، برای کسانی رخ می‌دهد که برخوردار از سعه وجودی می‌شوند که می‌توانند مخاطب امواج غیبی گردند.

یکی از راه‌های علم افاضی، تحدیث است. در روایتی که محمد بن مسلم از امام صادق(علیه السلام) نقل می‌کند، آمده است که نزد ابی عبدالله امام صادق از محدث بودن امام سخن به میان آمد. حضرت فرمود: او سخنان را می‌شنود، ولی فرشته را نمی‌بیند. پرسیدم فدایت شوم، پس چگونه می‌فهمد که آن کلام فرشته است فرمود با آرامش و سکینه‌ای که به او عطا می‌شود، می‌فهمد که آن، کلام فرشته است.[39]

در این جا به دلایل نقلی می‌پردازیم:

دلایل نقلی درباره آگاهی بر غیب در دو بخش آیات و روایات ارائه می‌شوند.

1. آیات: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي‏ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ»[40] و«عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً* إِلاَّ مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ »[41] از کنار هم قرار دادن آیاتی نظیر «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ»[42]و «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ»[43] می‌توان بر علم غیب امام استدلال نمود. زیرا از طرفی، خداوند ائمه را به صبر و یقین توصیف می‌کند و از طرفی انکشاف پرده غیب و رؤیت ملکوت آسمان‌ها و زمین را مقدمه حصول مقام یقین قرار می‌دهد. در حقیقت، انکشاف پرده غیب و رؤیت، همان یقین است و یقین و صبر دو ویژگی‌اند که امام به آنها توصیف شده است، بنابراین علم غیب و رؤیت ملکوت لازمه امام بودن است. و نیز علم چون منشأ عصمت است، تقدم بر عصمت دارد بر همین اساس خداوند اهل بیت پیامبر را جزء مطهرون به شمار آورده است و می‌فرماید: «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً»[44]

اگر اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) معصوم‌اند و علم، منشأ عصمت می‌باشد، امامان معصوم باید آگاهی بر غیب داشته‌اند.

2. روایات: روایات را در دو دسته کلی می‌توان جای داد: بعضی روایات در پی اثبات علم غیب برای امام معصوم‌اند. بعضی دیگر از روایات به طور مستقیم در صدد بیان علم غیب امام نمی‌باشند، لیکن مفاد و پیام روایت اخبار از غیب است که نشان از آن دارد که امام از غیب سخن می‌گوید.

1. عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: «إِنَّ لِلَّهِ عِلْمَيْنِ عِلْمٌ لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا هُوَ وَ عِلْمٌ يَعْلَمُهُ مَلَائِكَتُهُ وَ رُسُلُهُ فَمَا عَلِمَهُ مَلَائِكَتُهُ وَ رُسُلُهُ فَنَحْنُ نَعْلَمُه»[45]

امام باقر(علیه السلام) فرمود: «برای خداوند دو گونه علم است: علمی که مخصوص ذات خود اوست و کسی از آن آگاه نیست جز خود او، و علمی که به فرشتگان و پیامبران تعلیم داده است، آنچه را خداوند به فرشتگان و پیامبران آموخته است، ما نیز آگاه برآنیم.»

روایت یاد شده از دو جهت بیان‌گر علم غیب برای امام است: یکی، اینکه مخاطبان علم تعلیمی در مقابل علم اختصاصی، فرشتگان و پیامبران‌اند و پیداست که مقصود از این علم، نمی‌تواند فقط علوم عادی باشد؛ زیرا تمامی افراد قادر بر یادگیری آن هستند؛ افزون بر این فرشتگان موجودات مجردند و تجرد آنها ذاتی است؛ یعنی چیزی از آنان پنهان نیست و آگاهانیدن این چنین موجودات، آگاهی بر امور غیبی است و امام باقر(علیه السلام) فرمود: ما بر این دانش‌ها مطلعیم.

2. کلینی در روایتی نقل می‌کند، شخصی از امام کاظم(علیه السلام) پرسید، آیا شما از غیب مطلعید؟ حضرت فرمود: «يُبْسَطُ لَنَا الْعِلْمُ فَنَعْلَمُ وَ يُقْبَضُ عَنَّا فَلَا نَعْلَمُ وَ قَالَ سِرُّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَسَرَّهُ إِلَى جَبْرَئِيلَ وَ أَسَرَّهُ جَبْرَئِيلُ إِلَى مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه وآله) وَ أَسَرَّهُ مُحَمَّدٌ إِلَى مَنْ شَاءَ اللَّهُ»[46]

امام فرمود: آن‌گاه که علم بر ما افاضه شود، آن را می‌دانیم و هرگاه علم بر ما قبض شود، آن را نمی‌دانیم و در ادامه فرمود: خداوند سرّ خود را به جبرئیل داد و جبرئیل به حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) و آن حضرت به هرکس که بخواهد، آن را عطا می‌کند.

بیان امام(علیه السلام) درباره اینکه قبض و بسط علوم به اذن الله است، تأکید و تصریحی بر این حقیقت است که علم غیب مطلق مخصوص خداوند می‌باشد و آنچه ائمه دارند، نسبی و به اذن الهی است.

کلینی نقل می‌کند: «عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) (قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ)[47] قَالَ إِيَّانَا عَنَى وَ عَلِيٌّ أَوَّلُنَا وَ أَفْضَلُنَا وَ خَيْرُنَا بَعْدَ النَّبِيِّ»[48]

برید بن معاویه می‌گوید: نزد امام باقر(علیه السلام) آیه را خواندم و پرسیدم، مقصود از کسی که علم کتاب نزد اوست، چه کسی است؟ حضرت فرمود: مراد ما هستیم و حضرت علی(علیه السلام) اول و افضل و بهترین ما بعد از پیامبر است.»

نکته اساسی که دانشمندان شیعی بر آن اصرار می‌ورزند این است که آگاهی امامان بر غیب به اذن الهی است، چه اینکه در حوادث پیش آمده برای امام علی(علیه السلام) و فرزندان ایشان(علیهم السلام) اگر دعا می‌کردند و از خدا دفع آنان را می‌طلبیدند، خداوند اجابت می‌کرد، لیکن امام معصوم(علیه السلام) آگاه بر این حقیقت است که اطلاع او بر غیب به معنای خروج از قوانین کلی هستی نیست. به بیان روشن‌تر، نگاه امام به این‌گونه قضایا فردی نیست، بلکه در راستای اهداف آفرینش و نظام علی و معلولی است. ستیز حق و باطل واقعیتی اجتناب ناپذیر و برخاسته از طبیعت مادی جهان است، و در این جدال دائمی درباره کارکردهای اختیاری دو سوی جدای است تا شایستگان برگزیده گردند و بد اندیشان و ستم‌گران، جایگاهی فروتر از چهارپایان بیابند.[49]

امام، پیوسته از الهام و امداد غیبی بهره‌مند است. پیامبر، از درجه‌ی وجودی خاصی برخوردار است که آن درجه، نسبت به دیگران غیر عادی و در حد اعجاز است و لا آثار آن نیز در حد اعجاز است. یکی از آثار درجه‌ی برتر،‌همین علم خارق‌العاده امام است. اینک در این رابطه به چند نکته‌ی مهم به عنوان نتایج این اصل اشاره می‌کنیم:

 

امامت، باطن نبوت

عرفای اسلام، ولایت را باطن نبوت می‌دانند. پیامبران با ولایت خود حقایق را دریافته در مقام نبوت هم به تبلیغ آن می‌پردازند.[50] و این هرگز به آن معنی نیست که مقام ولی، از نبی برتر باشد. با توجه به این نکته،‌ارتباط امام با الهام و امداد غیبی،‌بسیار روشن است. زیرا که امام کسی است که از وجودی برتر در عصر خود برخوردار بوده،‌در نقطه‌ی اوج و قله‌ی هرم هستی قرار دارد. باطن امام هم همانند باطن پیامبر،‌با نور ولایت حق روشن بوده با عالم حقایق و معانی غیبی ارتباط دارد. امام هم، همانند پیامبر واسطه‌ی فیض میان خلق و حق، عامل ارتباط خلق با حق و حافظ حریم وحی و شریعت است؛ اما پیامبر نیست. یعنی مقام و شأن و مسئولیت نبوّت و رسالت را به او نداده‌اند.

حضرت علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) در این باره می‌فرمایند: «الْأَئِمَّةُ عُلَمَاءُ صَادِقُونَ مُفَهَّمُونَ مُحَدَّثُونَ»[51]

امام صادق(علیه السلام) نیز می‌فرمایند: «امامان صدای غیب را می‌شنوند اما فرشته را نمی‌بینند»

صدرالمتألهین، شنیدن معصوم را عقلی می‌داند. به این معنی که امام سخن فرشته‌ای را با گوشش نمی‌شنود، بلکه مراد از شنیدن آن است که باطن امام تعالیم و الهام‌های الهی را فرا می‌گیرد و می‌پذیرد برای اینکه کلام الهی جز این نیست که حقایقی را به آگاهی اولیا برساند زیرا کلام الهی نمی‌تواند از نوع صوت و لفظ باشد.[52]

امام سجاد(علیه‌السلام) می‌فرماید: «فَإِنْ أَعْيَانَا شَيْ‏ءٌ تَلَقَّانَا بِهِ رُوحُ الْقُدُسِ»[53]؛ «اگر در چیزی درمانیم روح‌القدس مددمان می‌رساند.»

امام، وارث همه‌ی انبیاء پیشین

از آنجا که امام از نظر کمالات وجودی، تالی مرتبه‌ی نبی بوده، و امامت، با نبوّت اتصال و ارتباط بلافصل دارد؛ پس امام، وارث به حقّ علوم و کتب همه‌ی انبیاء است. بر پایه‌ی اصول حکمت متعالیه،‌ ارتباط و پیوند مقام ولایت و امامت، با مقام نبوّت و رسالت، یک ارتباط و پیوند عینی و وجودی است، لذا امام هر عصری با حقایق و معارف همه انبیا و اولیا آشنا خواهد بود.[54] این وراثت در زبان احادیث و اخبار به صورت‌های گوناگون جلوه کرده است که به مواردی از  آنها اشاره می‌کنیم:

1- امامان وارث کتاب‌های آسمانی‌اند: از امام رضا(علیه السلام) پرسیدند اینکه در قرآن کریم آمده است که: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا»[55]؛‌«ما کتاب را به برگزیدگان بندگانمان به ارث سپردیم» این برگزیدگان چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: اینان فرزندان فاطمه(علیهاالسلام) هستند.[56]

«يَمُصُّونَ الثِّمَادَ وَ يَدَعُونَ النَّهَرَ الْعَظِيمَ قِيلَ لَهُ وَ مَا النَّهَرُ الْعَظِيمُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ الْعِلْمُ الَّذِي أَعْطَاهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَمَعَ لِمُحَمَّدٍ(ص) سُنَنَ النَّبِيِّينَ مِنْ آدَمَ وَ هَلُمَّ جَرّاً إِلَى مُحَمَّدٍ(ص) قِيلَ لَهُ وَ مَا تِلْكَ السُّنَنُ قَالَ عِلْمُ النَّبِيِّينَ بِأَسْرِهِ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص صَيَّرَ ذَلِكَ كُلَّهُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ»[57]

«مردم به نمی دل‌خوش کرده، از رود بزرگ باز می‌مانند. گفتند: رود بزرگ کدام است؟ فرمود: رود بزرگ پیامبر اسلام است و دانشی که خداوند به او بخشیده بود. در حقیقت سنّت همه‌ی پیامبران را یکجا به محمد داده بود از آدم تا خاتم! گفتند: این سنت‌ها چه چیزند؟ فرمود: علم همه انبیا است که پیامبر اسلام هم همه‌ی آن علوم را به علی سپرد.»

بنابراین هر عالمی که از اهل بیت بمیرد، عالم دیگر از این خاندان جای او را می‌گیرد.

2- امامان از همه کتب آسمانی به هر زبانی که باشد آگاهند: امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند:

«هِيَ عِنْدَنَا وِرَاثَةً مِنْ عِنْدِهِمْ نَقْرَؤُهَا كَمَا قَرَءُوهَا وَ نَقُولُهَا كَمَا قَالُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يَجْعَلُ حُجَّةً فِي أَرْضِهِ يُسْأَلُ عَنْ شَيْ‏ءٍ فَيَقُولُ لَا أَدْرِي»[58]

«همه‌ی کتاب‌های آسمانی انبیای گذشته، نزد ماست، این‌ها را از آنان به ارث برده‌ایم. چنانچه آنان می‌خواندند، می‌خوانیم؛ و همانند آنان از این کتاب‌ها سخن می‌گوییم، هیچ حجت الهی، در روی زمین چنان نخواهد بود که از او چیزی بپرسند و او بگوید: نمی‌دانم».

3- امامان مترجمان حقیقی وحی‌اند: از دیدگاه مکتب تشیّع، امامان، مصداق حقیقی «راسخان در علم» و عالمان به «تأویل» آیات قرآنند. بر اساس اصول و قواعد حکمت متعالیه، معرفت هرکسی در حوزه‌ی معارف باطنی و شهودی، نتیجه و ثمره‌ی درجه‌ی وجودی او، در سیر تکاملی قوس صعودی وجود است. بنابراین دریافت اشارات قرآنی و تأویل آیات آسمانی، برای هرکسی در حدّ درجه‌ی کمال وجودی اوست. و امام که در هر عصری در قله‌ی هرم هستی و در اوج کمالات وجودی قرار دارد، طبعاً نسبت به معانی باطنی قرآن، داناترین فرد روزگار خویش است.

امام باقر(علیه‌السلام) می‌فرمایند: «مَا يَسْتَطِيعُ أَحَدٌ أَنْ يَدَّعِيَ أَنَّ عِنْدَهُ جَمِيعَ الْقُرْآنِ كُلِّهِ ظَاهِرِهِ وَ بَاطِنِهِ غَيْرُ الْأَوْصِيَاء»[59]

«جز اوصیاء و امامان، کسی را نرسد که ادّعای دانستن همه‌ی ظاهر و باطن قرآن را داشته باشد.»

از نظر عرفا رسیدن به معنی باطنی قرآن، در انحصار اهل کشف است. دیگران تنها از ظهر و بطن و حدّ قرآن می‌توانند سهم و رزقی داشته باشند، اما معرفت نهائی باطن قرآن که از آن به «مطلع» تعبیر می‌کنند در انحصار اهل کشف و اولیای برگزیده حق است.[60]

ملاصدرا، در بحث از ظاهر و باطن قرآن می‌گوید که حقیقت قرآن نیز مانند حقیقت انسان، دارای هفت بطن است. چنانکه از ظاهر انسان که مشتی گوشت و پوست و استخوان است، تا باطن او که جامع همه‌ی مراتب هستی و حقایق مادی و معنوی است، هفت بطن و هفت مرحله و هفت شهر و وادی است از ظاهر قرآن هم که مقداری صوت و حرف است تا باطن آن که عین ظهور و جلوه‌ی حضرت حق است، هفت مرحله و بطن است. و لذا هر بطنی اهلی و حاملی دارد. آنکه در مقام طبع و نفس، از بطون انسانی است از قرآن جز صوت و لفظ بهره‌ای نبرد. اما سرّ و لب قرآن، که عین حکمت است، تنها نصیب اهل لب و بصیرت است، آنانکه صاحب حکمت‌اند و حکمت جز به عطا و موهبت الهی بدست نیاید. اما قرآن، با اقتضای رحمت عام الهی، با این درجات و مراتب و بطون، به گونه‌ای است که هرکسی بتواند در حدّ خود از این خوان آسمانی رزقی بخورد و سهمی ببرد.[61]

4- امامان شریک علم پیامبرند: در این مورد آمده است که جبرئیل از بهشت دو انار آورد، پیامبر اسلام یکی از آن دو را خورده دیگری را به دو نیمه کرد، نیمی خود خورده، نیمه دیگر را به علی داد، و این رمزی بود از اینکه امام در نبوّت شریک پیامبر نبوده اما در علم و معرفت با او شریک است.[62]

امام باقر(علیه السلام) در این باره فرمودند: «فَلَمْ يَعْلَمْ وَ اللَّهِ رَسُولُ اللَّهِ ص حَرْفاً مِمَّا عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا وَ قَدْ عَلَّمَهُ عَلِيّاً ثُمَّ انْتَهَى الْعِلْمُ إِلَيْنَا ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى صَدْرِهِ»[63]

«به خدا سوگند که هر حرفی که خداوند به پیامبر یاد می‌داد، او هم به علی یاد می‌داد، تا آنکه به ما رسید، سپس با دستش به سینه خود اشاره کرد.»

5- امامان وارث آیات و نشانه‌های پیامبران‌اند: در ضمن روایاتی آمده که امام هر عصری علائم و  آثار پیامبران پیشین را نزد خود دارد. مانند الواح تورات، عصای موسی، خاتم سلیمان، پیراهن یوسف، سلاح نبی اکرم، نامه‌های مهر شده، صحیفه جفر و... اینها رمیزی از وراثت امامان نسبت به علم و اقتدار انبیا(علیهم‌السلام) است. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «إِنَّ عِنْدِي الْجَفْرَ الْأَبْيَضَ قَالَ: قُلْتُ: فَأَيُّ شَيْ‏ءٍ فِيهِ؟ قَالَ: زَبُورُ دَاوُدَ وَ تَوْرَاةُ مُوسَى وَ إِنْجِيلُ عِيسَى وَ صُحُفُ إِبْرَاهِيمَ وَ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ وَ مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ... وَ عِنْدِي الْجَفْرَ الْأَحْمَرَ قَالَ: قُلْتُ: وَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ فِي الْجَفْرِ الْأَحْمَرِ؟ قَالَ: السِّلَاحُ وَ ذَلِكَ إِنَّمَا يُفْتَحُ لِلدَّمِ يَفْتَحُهُ صَاحِبُ السَّيْفِ لِلْقَتْل»[64]

«جفر(پوست گاو که به صورت کتاب یا طومار مورد کتابت قرار می‌گرفت) سفید و سرخ نزد من است. راوی می‌پرسد که در جفر سفید و سرخ چه چیزی است؟ حضرت می‌فرمایند که: جفر سفید شامل است زبور داود، تورات موسی، انجیل عیسی، صحف ابراهیم، حلال و حرام و مصحف فاطمه است؛ و در جفر سرخ سلاحی است که مورد بهره‌بردای امام زمان قرار می‌گیرد.»

و این‌ها همه، بیان رمزی این حقیقت‌اند که هر امامی وارث حکمت و معرفت و حاکمیت و قدرت انبیای گذشته است.

6- روح قدسی (روح القدس) از پیامبر به امام منتقل می‌شود: این اشاره به این نکته است که هر امامی همانند پیامبر مورد الهام و عنایت فرشتگان و قدرت غیبی است. امام صادق(علیه السلام) درباره این روح قدسی می‌فرمایند: «و رُوحَ الْقُدُسِ فَبِهِ حَمَلَ النُّبُوَّةَ فَإِذَا قُبِضَ النَّبِيُّ(ص) انْتَقَلَ رُوحُ الْقُدُسِ فَصَارَ إِلَى الْإِمَامِ وَ رُوحُ الْقُدُسِ لَا يَنَامُ وَ لَا يَغْفُلُ وَ لَا يَلْهُو وَ لَا يَزْهُو»[65]

«... و روح القدس که پیامبر به وسیله او حامل و عهده‌دار نبوّت گشت و چون پیامبر درگذشت، این روح قدسی به امام انتقال یافت و این روح قدسی از خواب و غفلت و یاوه و لهو به دور است.»

علم و معرفت امامان، موهبتی لدّنی

امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «إِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعُ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ بَيْتُ الرَّحْمَةِ وَ مَعْدِنُ الْعِلْمِ»[66]

«ما اهل بیت، شجره نبوت، جایگاه شایسته رسالت، محل آمد و رفت فرشتگان، خانه رحمت و معدن دانش و معرفت هستیم».

چون علم و دانش امام از باطن نورانی او می‌جوشد، دارای خواص و لوازم زیر است:

الف- علم امام همیشگی و مستمر است: دانش ائمه، پایدار و همیشگی است. این دانش پیوسته با سرچشمه غیبی خود در ارتباط بوده، مدام قوت پذیرفته و افزایش می‌یابد. امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «لَوْ لَا أَنَّا نَزْدَادُ لَأَنْفَدْنَا»[67]؛ «اگر بر دانش ما افزوده نمی‌شد بی‌دانش می‌ماندیم.» بدیهی است که افزایش دانش و معرفت امامان لازمه اتصال وجودی آنان به جهان غیب و ربوبیّت است.

مفضّل می‌گوید که امام صادق(علیه السلام) به من فرمود که: ما را هر شب جمعه شادمانی ویژه‌ای است! گفتم شادمانی‌تان افزون باد! چگونه است آن؟ فرمود: هر شب جامعه روح پیامبر اسلام و امامان تا عرش بالا روند، و روح ما هم با روح آنان بالا می‌رود، و این ارواح به بدن‌های خود باز نمی‌گردند، مگر با معرفتی تازه و جدید! و اگر چنین نبود که علم ما تمام می‌شد.

ب- امام هرگاه بخواهد چیزی را بداند خداوند او را می‌آموزد: بر پایه اصول حکمت متعالیه، درجه‌ی برتر وجودی انسان کامل همه‌ی درجات وجودی پایین را در خود داشته و همه‌ی حوادث را در حیطه وجود و حوزه شهودش داراست. اما به خاطر آنکه هنوز در قید جزئیت عالم ملک و محدودیت‌های مادی این جهان است، تغییرات و تحولات و حوادث جهان مادی، به صورت علم جزئی و متغیّر، مستلزم عنایت و توجه جزئی امام به آن حادثه است، همین عنایت و توجه او مستلزم علم و آگاهی وی به آن مورد خاص خواهد بود. همین نکته است که امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ يَعْلَمَ شَيْئاً أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِك»[68]؛ «هرگاه امام خواهان دانستن چیزی باشد خداوند به او خواهد آموخت.»

رهبریت معصوم از آن جهت ارجمند است که مورد حمایت و عنایت مستمرّ الهی است. و خداوند نیز با الزام مردم به پیروی از معصوم، از حمایت رهبر معصوم دریغ نخواهد ورزید. امام باقر(علیه‌السلام) می‌فرمایند: «أَ تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى افْتَرَضَ طَاعَةَ أَوْلِيَائِهِ عَلَى عِبَادِهِ ثُمَّ يُخْفِي عَنْهُمْ أَخْبَارَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ يَقْطَعُ عَنْهُمْ مَوَادَّ الْعِلْمِ فِيمَا يَرِدُ عَلَيْهِمْ مِمَّا فِيهِ قِوَامُ دِينِهِم؟!»[69]

«مگر برای شما باور کردنی است که خدای سبحان طاعت و فرمانبرداری از اولیاء و امامان را بر مردم واجب کند و در عین حال اخبار آسمان و زمین را از انان پوشیده داشته، منابع و مواد علوم مربط به مراجعات مردم به این امامان را که پایه و اساس دین مردم است از آنان دریغ دارد؟!»

ج- علم امامان تنها دانش بدور از خطا و خلاف است: از امام صادق(علیه‌السلام) پرسیدند که علم بدون اختلاف مخصوص امامان است و شما چگونه از آن آگاهی می‌یابید؟ حضرت فرمود: «كَمَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَعْلَمُهُ إِلَّا أَنَّهُمْ لَا يَرَوْنَ مَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَرَى»[70]؛ «آگاهی ما هم از این معرفت بی‌خلاف مانند آگاهی پیامبر خداست با این تفاوت که آنچه را پیامبر می‌دید ما نمی‌بینیم.»

گستره علم امام

1. علم به احکام شریعت: از اساسی‌ترین مباحث گستره و دانش امام، علم به احکام شریعت است که نزاع‌های زیادی میان مسلمانان به وجود آورده است. احکام شرع حقایقی هستند که وجودی متفاوت از خواست شارع ندارند و تا زمانی که شارع خواستار آنهاست، از حقیقت بهره‌مندند. این امور شامل احکام وضعی و تکلیفی شریعت می‌شوند. از جمله دیدگاه‌های شیعه در امر امامت، ضروری بودن چنین دانشی برای امام است، امام به عنوان حجت الهی و واسطه بین خالق و خلق، لازم است فرامین پروردگار را بداند و آن را به بندگان ابلاغ کند و تفاصیل احکام را برای ایشان بیان نماید. در کتاب کافی، سه باب به این بحث اختصاص یافته است.[71]

2. امور ثابت عینی مادی در گذشته

2-1. اعمال بندگان: میان شیعیان نیز بر سر علم بندگان اختلاف وجود دارد؛ برخی این دانش را بالفعل می‌دانند و در مقابل، عده دیگری دانش امام به کلیات اعمال را می‌پذیرند و جزئیات را متوقف بر خواست ایشان دانسته‌اند.

2-2. علم به کتاب‌های آسمانی:

2-2-1. قرآن: اگرچه طبق روایات، دانش قرآن شامل مادیات و فرامادیات می‌شود و بر همه دوره‌ها احاطه دارد، اما از آنجا که نزول قرآن در برهه‌ای خاص از زمان تحقق یافته، از آن به «دانش گذشته» تعبیر کردیم. قرآن کریم، خود را روشنگر همه حقایق معرفی می‌کند؛ اما آیات خود را به دو دسته محکم و متشابه تقسیم نموده و دانش متشابهات را به خداوند و راسخان در علم اختصاص می‌دهد. ائمه(علیهم السلام) خود را مصداق راسخان در علم دانسته و بر بهره‌مند خویش از تمام دانش قرآن کریم تأکید نموده و به اصحاب خویش فرموده‌اند که هر سخنی از ما می‌شنوید بپرسید از کجای قرآن است.[72]

2-2-2. سایر کتب آسمانی: یکی از سنت‌های الهی، نزول کتاب بر انبیا و رسولان خویش بوده است. صحیفه‌های تورات، انجیل، زبور در کنار قرآن کریم، مجموعه‌ای وحیانی را به نمایش می‌گذارند. در کافی یکی از زوایای دانش ائمه، علم به کتاب‌های انبیا بیان شده است.[73]

3. امور ثابت عینی مادی در زمان حال

3-1. علم به حقایق عالم: گسترده دانش ائمه به وقایع گذشته محصور نمی‌شود. از دیدگاه روایات مکتب شیعه، امام، خلیفه پروردگار در عالم است و باید از اتفاقات حوزه مسؤولیت خود آگاه باشد؛ لذا در روایات بسیاری امام، شاهد و ناظر اعمال و عالم به اتفاقات در هنگام وقوع معرفی شده است.

3-2. شناخت انسانها: مثل علم به اعتقاد افراد و علم به اعمال افراد.

3-3. شناخت تمام زبان‌ها: زبان (به معنای سخن گفتن) از مهم‌ترین کنش‌های انسان و پل ارتباط انسان‌ها و انتقال خواسته‌ها و افکارشان به یکدیگر است و از همیت و جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. از آنجا که ولایت ائمه به عرب زبان‌ها محصور نبوده و شامل تمام زمان‌ها و مکان‌ها است، ضروری می‌نماید که امام بتواند با سایر امت‌ها و نژادها ارتباط برقرار کند.

3-4. فهم سخن حیوانات: از جمله دانش‌های زمان حال، فهم سخن حیوانات است. در قرآن کریم این دانش برای سلیمان نبی نقل و سخن او با هدهد و فهم کلام مورچه گزارش شده است. این دانش در روایات برای ائمه نیز اثبات شده است.

4. امور ثابت عینی مادی در آینده

از بحث انگیزترین مباحث علم امام، دانش او نسبت به آینده است. اگرچه بعضی چنین دانشی را از ائمه نفی کرده و آن را مخالف قرآن می‌دانند اما در اصول کافی، این دانش برای ائمه ثابت شده است.

4-1. منفعت‌ها و خسارت‌ها: زندگی بشر از دو دسته امور پیدا و پنهان تشکیل شده است و انسان‌ها همواره در پی کشف مسایل پنهان برای جلب منفعت بیشتر و دفع مضرات خود بوده‌اند. روایاتی از اهل بیت وارد شده که ایشان از این مسایل آگاه بوده و می‌توانند از آن خبر دهند. از جمله خبر از به صلیب کشیده شدن میثم تمار، کشته شدن کمیل بن زیاد توسط حجاج بن یوسف و... نمونه‌هایی از این اخبار هستند.[74]

4-2. علم به وصی و امام بعد از خود؛ 3-4. علم امام نسبت به اهل بهشت و دوزخ.

5. امور ثابت عینی غیر مادی:

حقایق عالم را می‌توان به دو دسته مادی و غیرمادی تقسیم کرد. مادیات، محصور به قید زمان (گذشته، حال و آینده) هستند؛ اما غیر مادیات چنین حالتی ندارند و از نوعی ثبات در مقایسه با امور مادی برخوردارند. مثل اسم اعظم، علوم انبیا و فرشتگان و علم غیب و... .[75]

شبهات درباره علم امام

در این قسمت به برخی از شبهات که ممکن است پیرامون علم امام وجود داشته باشد،‌ می‌پردازیم.

 

برهان بر علم غیب داشتن امام

سؤال: آیا امام علم غیب دارد؟

آیاتی از قرآن مجید بیانگر آن است که علم غیب مخصوص ذات خدای متعال است، و از همه صریح‌تر در نفی علم غیب از غیر خدا، این آیه است که خداوند در آن علم غیب را تنها برای ساحت مقدّس خود اثبات و از غیر، نفی نموده و می‌فرماید: «قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ»[76]؛ «بگو هیچ کس در آسمان‌ها و زمین جز خدا، از غیب آگاه نیست.» ولی از آیه‌ی شریفه زیر استفاده می‌شود که خداوند علم غیب را به پیغمبران مورد رضا و پسند خود نیز اظهار نموده و آنها نیز عالم به غیب هستند. خداوند می‌فرماید: «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً* إِلاَّ مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُول...»[77]؛ «خداوند دانای غیب است، پس کسی را بر غیب خود آگاه نمی‌کند، جز پیامبری که مورد رضا و پسند او باشد.»

بنابراین، از جمع بین آیات معلوم می‌شود که کسی جز خداوند متعال غیب را بالذات و از پیش خود و مستقلاً نمی‌داند، ولی ممکن است آن را به پیغمبران برگزیده خود تعلیم نماید. و علم ائمه نیز بر اساس روایات متعدد بالوراثه از حضرت رسول است. بر این پایه، علم غیب امام بالوراثه از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و علم غیب پیغمبر به وحی و تعلیم خداوند متعال و علم خداوند ذاتی است.[78]

معنای روایات: «لَو شاؤوا عَلِمُوا»

سؤال: آیا از روایات «لَو شاؤوا عَلِمُوا»[79] استفاده نمی‌شود که ائمه  به هرچه که نمی‌خواستند بدانند، علم نداشتند؟

مضمون روایات این است که: «إذا شاؤوا عَلِمُوا و اذا لم یشاؤوا لم یعلموا»؛ «هرگاه بخواهند بدانند می‌دانند و هرگاه نخواهند نمی‌دانند» و از این روایات فهمیده می شود که ائمه(علیهم‌السلام) هر وقت می‌خواستند چیزی بدانند به «مقام نورانیت» خود توجه نموده و آن را می‌دانستند، ولی همیشه به آن مقم توجه نداشتند. مانند فقیهی که تمام مسائل نزد او حاضر نیست، ولی ملکه اجتهاد را دارد که هرگاه مسئله‌ای از او می‌پرسند به مآخذ حکم رجوع نموده و آن را می‌داند.[80]

موروثی بودن علوم ائمه از پیغمبر اکرم

سؤال: آیا موروثی بودن علوم آنان از پیغمبر اکرم با روایاتی که می‌فرماید: «إذا شاؤوا عَلِمُوا» منافات ندارد؟

گویا علمی که به آنان داده شده دو گونه است: بعضی از آن مثل بدیهیات ما است که از نظرشان غایب نمی‌شود و بعض دیگر از آن محتاج تأمل و توجه است، به گونه‌ای که هرگاه خواستند بدانند، می‌دانند: «إذا شاؤوا عَلِمُوا»

دومی مانند ملکه‌ی اجتهادی است که شخص مجتهد و فقیه دارد؛ که در اوقات عادی به آن توجه ندارد، ولی همین که مسئله‌ای یا مسائلی از او پرسیده شد و به حالت نفسانی خود توجه نمود، می‌تواند جواب آن مسائل را بدهد. امام(علیه السلام) نیز هر وقت به مقام نورانیت خود توجه نماید، مطلب را می‌داند.

معنای افزایش علوم ائمه در شب‌های جمعه

سؤال: در عده‌ای از روایات آمده است: «ائمه علم آسمان و زمین و آنچه در آنهاست و علم وقایع گذشته و آینده را می‌دانند» آیا روایات مربوط به افزوده شدن علوم آن بزرگواران در شب‌های جمعه با این دسته از روایات منافات ندارند؟

از این دسته از روایات برمی‌آید که آنان به «ماکان و ما یکون» عالم‌اند، اما از راهی که مطرح شده است، یعنی شب‌های جمعه بالا می‌روند و بر علومشان افزوده می‌گردد.

عرضه‌ی اعمال به امام

سؤال: آیا عرضه‌ی اعمال به امام جنبه تشریفاتی دارد؟

عرضه اعمال تشریفاتی نیست، بلکه واقعیت دارد. اعمال بندگان نزد امام حاضر است و هیچ‌گاه غایب نیست و امام باغبان عمل بندگان است و آنها را (چه خوب و چه بد) به مطلوب سوق می‌دهد و به سوی حق- سبحانه و تعالی- هدایت می‌کند. در وقت مردن، پرسش و پاسخ قبر، در روز قیامت، میزان حساب، صراط و... رسیدگی عمل با امام است خداوند سبحان می‌فرماید: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم...»[81] «یاد کن روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان فرا می‌خوانیم» و همچنین خود آن بزرگواران در ذیل آیه شریفه: «إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ * ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُمْ»[82]؛ «در حقیقت بازگشت آنان به سوی ماست، آنگاه حساب آنان به عهده ماست» فرموده‌اند که منظور ماییم.[83]

عدم تنافی علم غیب داشتن معصومین

سؤال: این روایت را که می‌گوید: «حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) می‌خواستند سنگی از زمین بردارند، زیر آن عقربی بود، دست حضرت را گزید و حضرت دستور فرمودند که نمک آوردند و روی آن گذاشتند» چگونه توجیه می‌شود؟

در علم ائمه(علیهم السلام) و پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) «بَدا» نیست، لذا در برابر اموری که می‌دانستند واقع خواهد شد، تسلیم بودند و در مقام چاره‌جویی و رهایی از آن برنمی‌آمدند. خداوند متعال می‌فرماید: «... قُلْ لَوْ كُنْتُمْ في‏ بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى‏ مَضاجِعِهِم...»[84]؛ «بگو: اگر شما در خانه‌های خود هم بودید، کسانی که کشته شدنشان نوشته شده و حتمی است، قطعاً [با پای خود] در قتلگاه‌های خویش حاضر می‌شدند.


 

نتیجه

اگر عقل کارآمد و دوراندیش، یکی از ارکان اساسی شخصیت اسلامی به شمار می‌آید و اگر معصومین به واسطه‌ی تربیت مستقیم الهی در ابعاد مختلف‌ روحی، بالاترین مراتب کمال را دارا هستند، می‌توان چنین نتیجه گرفت که‌ اهل بیت(علیهم السّلام) از چنان قدرت تفکر پیشتازی در زمینه‌های گوناگون زندگی‌ برخوردارند که هیچکس از افراد انسانی به استثنای پیامبران الهی(علیهم السّلام)، نمی‌توانند بدان پایه از علم و دانش و تفکر دست یابند.

دلیل این امر نیز آن است که امام علم خود را یا به طور مستقیم از پیامبر اخذ نموده و یا به واسطه‌ی امام پیشین از پیامبر دریافت می‌کند.  بدین‌جهت است که‌ وسعت فکری و تفوق روحی امام به‌گونه‌ای است که در حوادث و پیشامدها، وی را قادر به تصمیم‌گیری می‌سازد. این امر متکلمان را بر آن داشته است که علم امام را،از این جهت به علم حضوری تعبیر کنند.

امام در چنین مواردی، برای درک مسأله‌ای نیاز به بررسی‌ها یا آموختن از دیگران ندارد و از نوعی الهام مستقیم، بهره‌مند است. این چیزی است که از مطالعه در زندگی امامان معصوم به خوبی درک می‌گردد. و معصومین خود بر آن صحه گذاشته‌اند.

از احادیثی که در مدارک و کتب اهل سنت و تشیع به ثبت رسیده و به حد تواتر می‌رسد اجمالا استفاده‌ می‌شود که:

1- چنان نیست که علوم شریعت بعد از پیامبر حافظ و نگهبانی نداشته باشد، بلکه علوم وحی و نبوت نزد ائمه اطهار به ودیعه نهاده شده و خزینه‌دار علوم بوده‌اند.

2- علم آنان به حدی است که از جواب هیچ سؤالی عاجز نخواهند بود و در یافتن حق، تحیر و شک و تردید در وجودشان‌ راه ندارد.

3- مسئولیت حفظ احکام و تبلیغ و تفسیر آنها بر عهده‌ آنها نهاده شده تا حجت بر بندگان باشند.

4- علم آنها بگونه‌ای است که تحیر و شک و تردید و خطا و لغزش و اشتباه در آن راه ندارد و با تأییدات و توفیقات الهی‌ معصوم خواهند بود.

5- مسؤولیت اجرای احکام و قوانین و برنامه‌های سیاسی‌ و اجتماعی اسلام یعنی زمامداری و رهبری امت نیز بر عهده‌ ائمه نهاده شده و از علوم و اطلاعات مربوطه نیز باید برخوردار باشند.


منابع و مآخذ

 

* قرآن کریم

ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دارصادر، چاپ سوم، 1404ق.

اسدعلیزاده، اکبر، علم امام و استقبال از مرگ، مجله مبلغان، بهمن و اسفند1383، شماره63.

امینی، ابراهیم، بررسی مسائل کلی امامت، قم، انتشارات شفق، چاپ هشتم، 1361ش.

امینی، ابراهیم، علم امام از دیدگاه احادیث، مجله گلستان قرآن، شماره2، اردیبهشت 1379.

بابویه قمی، محمد بن علی بن حسین(شیخ صدوق)، التوحید، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1398ق.

ــــــــــــــــــ ، عیون اخبار الرضا، قم،‌ انتشارات جهان، 1378ق.

ــــــــــــــــــ ،  معانی الاخبار، قم، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1361ش.

ــــــــــــــــــ ، من لایحضره الفقیه، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ سوم، 1413ق.

حسینی استرآبادی، سید شرف الدین، تأویل الآیات الظاهره، قم، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1409.

حلی، حسن بن مطهر، کشف الیقین فی فضال امیرالمؤمنین، تهران، وزارات فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1411ق.

حمادی، عبدالرضا، فصلنامه امامت پژوهی، گستره علم امام از منظر کلینی و صفار، سال اول، شماره4، زمستان1390.

خالقیان، فضل الله، اندیشه علم امام معصوم، مجله رشد آموزش معارف اسلامی، پاییز1377، شماره35، ص20.

راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین‌بن‌محمد، مفردات‌الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودی، دمشق و بیروت، دارالعلم و دارالشامیه، 1412ق.

راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسه امام مهدی، 1409، ج2.

صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، قم، المکتبه المصطفویه، 1386ق.

صفار، محمد بن حسن بن فروخ، بصائرالدرجات، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی،‌1404ق.

طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دارالکتاب الاسلامیه، 1389ق، بی‌تا.

طباطبایی، سید محمد حسین، علم امام(علیه‌السلام)، مجله نور علم، بهمن و اسفند1371، شماره49.

طباطبایی، سید محمدحسین، نهایه الحکمه، قم، موسسه النشر الاسلامی جامعه مدرسین قم، 1362.

طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن (شیخ طوسی)، التهذیب الاحکام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش.

عربی، محیی الدین، فصوص الحکم، انتشارات الزهراء، چاپ دوم، 1370ش.

عکبری، محمد بن محمدبن نعمان(شیخ مفید)، الاختصاص، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق.

علم امام(مجموعه‌مقالات)، گزینش‌وتصحیح: محمدحسن‌نادم، قم، انتشارات دانشگاه ادیان ومذاهب، چاپ‌اول، بهار1388.

علی بن جعفر(علیه السلام)،‌ مسائل علی بن جعفر(ع)، قم، مؤسسه آل البیت، 1409ق.

غلامی، اصغر، نمایه احادیث علم امام در کتاب الحجه اصول کافی، سفینه، سال پنجم، شماره18، بهار1387.

کلینی رازی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش.

مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، بیروت، موسسه الوفا، 1404ق.

مروی، احمدو سیدحسن مصطفوی، قبسات، دلایل‌عقلی و نقلی علم امامان‌معصوم(علیهم السلام)، سال‌هفدهم، بهار1391.

یثربی، یحیی، فلسفه امامت تحلیل فلسفی شخصیت و اوصاف امامان، قم، انتشارات وثوق، چاپ اول، تابستان1378.



[2] . بحارالانوار، ج25،‌ص127.

[3] . محمد بن ابراهیم(صدرالمتألهین)، صدرالدین شیرازی، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، قم، المکتبه المصطفویه، 1386ق، ج3، ص260.

[4] . الکافی، ج1، ص192.

[5] . سوره انفال، آیه60.

[6] . سوره ممتحنه، آیه10.

[7] . ابوالقاسم حسین بن محمد، راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودی، دمشق و بیروت، دارالعلم و دارالشامیه، 1412ق، ص343.

[8] . صدرالمتألهین، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، ج3، ص278.

[9] . سید محمدحسین، طباطبایی، نهایه الحکمه، قم، موسسه النشر الاسلامی جامعه مدرسین، ص293. «وجود العلم ضروری عندنا بالوجدان و کذلک مفهومه بدیهی لنا»

[10] . «ان العلم سار فی الموجودات مع سریان الخلقه فلکل منها حظ من العلم علی مقدار حظه من الوجود» سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج13، ص110.

[11] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج1، ص202.

[12] . همان، ص169-168.

[13] . سوره نساء (4)،‌آیه113.

[14] . ابن منظور، لسان العرب، ج12، ص404-403.

[15] . شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص132.

[16] . الکافی، ج1، ‌ص202.

[17] . الکافی، ج1، ص262-261.

[18] . اصغر غلامی، نمایه احادیث علم امام در کتاب الحجه اصول کافی، سفینه، سال پنجم، شماره18، بهار1387، ص114.

[19] . ابراهیم امینی، علم امام از دیدگاه احادیث، مجله گلستان قرآن، اردیبهشت 1379، شماره2، ص6و7.

[20] . بصائر الدرجات، ص318، باب فيه تفسير الأئمة لوجود علومه.

[21] . سوره نحل(16) آیه89.

[22] . الکافی، ج1، ص60.

[23] . الکافی، ج1، ص62.

[24] . همان، ص60.

[25] . همان، ص229.

[26] . بحارالانوار، ج35، ص329، باب11.

[27] . بحارالانوار، همان ؛ سید شرف الدین حسینی استرآبادی، تأویل الآیات، ص690.

[28] . محمد حسین طباطبایی، علم امام(علیه‌السلام)، مجله نور علم، بهمن و اسفند1371، شماره49، ص20.

[29] . «قُلْ اِنَّما اَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی اِلَیَّ...»؛ «بگو: جز این نیست که من هم مثل شما از جنس بشر هستم [امتیازم این است] که بر من وحی نازل می‏شود. سوره کهف(18)،‌ آیه109.

[30] . ابراهیم امینی، بررسی مسائل کلی امامت، قم، انتشارات شفق، چاپ هشتم، 1361ش، ‌ص324.

[31] . محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، تهران، دفتر نشر فرهنگی اهل بیت، ج1، ص384.

[32] . اکبر اسدعلیزاده، علم امام و استقبال از مرگ، مجله مبلغان، بهمن و اسفند1383، شماره63، ص114-111.

[33] . فضل الله خالقیان، اندیشه علم امام معصوم، مجله رشد آموزش معارف اسلامی، پاییز1377، شماره35، ص20.

[34] . شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ سوم، 1413ق،‌ج2، ص609؛ ابوجعفر محمد بن حسن طوسی (شیخ طوسی)، التهذیب الاحکام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365، ج6، ص97؛

[35] . «فمنا من جهل في علمه فقال: «و العجز عن درك الإدراك إِدراك، و منا من علم فلم يقل مثل هذا و هو أعلى القول، بل أعطاه العلمُ السكوتَ، ما أعطاه العجز. و هذا هو أعلى عالمٍ باللَّه. و ليس هذا العلم إِلا لخاتم الرسل و خاتم الأولياء، و ما يراه أحد من الأنبياء و الرسل إِلا من مشكاة الرسول الخاتم، و لا يراه أحد من الأولياء إِلا من مشكاة الولي الخاتم، حتى أن الرسل لا يرونه- متى رأوه- إِلا من مشكاة خاتم الأولياء» (محیی الدین عربی، فصوص الحکم، انتشارات الزهراء، چاپ دوم، 1370ش، ص62.)

[36] . سوره نمل، آیه6.

[37] . «فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً»

[38] . «الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ خَبير»

[39] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج4، ص94.

[40] . سوره آل عمران/ 179.

[41] . سوره جن، آیات27-26.

[42] . سوره سجده، آیه24.

[43] . سوره انعام، آیه75.

[44] . سوره احزاب، آیه33.

[45] . مجلسی، محمدتقی، بحارالانوار، ج3، ص110.

[46] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج1، ص256.

[47] . سوره رعد، آیه 43.

[48] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج1، ص229.

[49] . قبسات، دلایل عقلی و نقلی علم امامان معصوم(علیهم السلام)، احمد مروی، سید حسن مصطفوی، سال هفدهم، بهار1391، ص22.

[50] . ر.ک: سید یحیی یثربی،‌عرفان نظری،‌بخش 2، مقصد2، فصل1و2.

[51] . محمد بن حسن بن فروخ صفار، بصائرالدرجات، قم، ناشر: کتابخانه آیت الله مرعشی،‌1404ق،‌ ص319، باب5؛‌ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج2، قم،‌ انتشارات جهان، 1378ق، ص18.

[52] . صدرالمتألهین،‌ شرح اصول کافی، کتاب حجت، باب3،‌ حدیث1.

[53] . محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1،‌ص398.

[54] . یحیی یثربی، فلسفه امامت تحلیل فلسفی شخصیت و اوصاف امامان، قم، انتشارات وثوق، تابستان1378، چاپ اول، ص66-65.

[55] . سوره فاطر (35)،‌ آیه32.

[56] . الکافی، ج1، ص226.

[57] . محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفا، 1404ق، ج17، ص131.

[58] . شیخ صدوق، التوحید، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1398ق، ص275، باب37 (الرد علی الذین قالوا...)

[59] . الکافی، ج1، ص228؛ بحارالانوار، ج89، ص88؛ بصائرالدرجات، ص193.

[60] . ر.ک: سید یحیی یثربی، عرفان نظری، چاپ دوم، ص369-368.

[61] . ر.ک: صدرالمتألهین، الاسفار الاربعه، چاپ بیروت، ج7، ص46-36.

[62] . یحیی یثربی، فلسفه امامت تحلیل فلسفی شخصیت و اوصاف امامان، ص71.

[63] . الکافی، ج1،‌ص263؛ شیخ مفید، الاختصاص، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق،‌ ص279؛ بصائرالدرجات، ص293؛ سید شرف الدین حسینی استرآبادی، تأویل الآیات الظاهره، قم، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1409ق، ص107.

[64] . الکافی، ج1،‌ص240؛ بحارالانوار، ج26،‌ص37.

[65] . الکافی،‌ ج1، ص272؛ بحارالانوار، ج18،‌ص264.

[66] . الکافی، ج1، ص221؛ بحارالانوار، ج26، ص244؛ بصائرالدرجات، ص56؛ علی بن جعفر(ع)،‌مسائل علی بن جعفر(ع)، قم، مؤسسه آل البیت، 1409ق، ص322.

[67] . الکافی، ج1، ص254؛ الاختصاص، ص312.

[68] . الکافی، ج1، ص258؛ بحارالانوار، ج26، ص57؛ بصائرالدرجات، ص315.

[69] . الکافی، ج1، ص261؛ بحارالانوار، ج26، ص149؛ بصائرالدرجات، ص124؛ قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسه امام مهدی، 1409، ج2،‌ ص870.

[70] . الکافی، ج1،‌ص242؛ بحارالانوار، ج13، ص397.

[71] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج1، ص191، 392، 394.

[72] . رک: همان، ص60.

[73] . رک: همان، ص227.

[74] . حلی، حسن بن مطهر، کشف الیقین فی فضال امیرالمؤمنین، تهران، وزارات فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1411ق، ص77.

[75] . رک: فصلنامه امامت پژوهی، گستره علم امام از منظر کلینی و صفار، عبدالرضا حمادی، سال اول، شماره4، زمستان1390،  ص79-57.

[76] . سوره نمل(27)، آیه65.

[77] . سوره جن(72)، آیات27-26.

[78] . علم امام (مجموعه مقالات)، گزینش و تصحیح: محمد حسن نادم، قم، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، چاپ اول، بهار1388، ص324. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، ج2، ‌ص135 روایتی به همین مضمون از امام رضا(علیه‌السلام) نقل کرده است. راوی می‌گوید: امام رضا به من فرمود: اگر به تو خبر دهم که در این روزها یکی از بستگان تو کشته خواهد شد، آیا گفته مرا تصدیق می‌کنی؟ عرض کردم: خیر، زیرا جز خداوند متعال کسی علم غیب نمی‌داند. در این جا امام رضا آیه 26 سوره جن را تلاوت نمود و بعد فرمود: «فَرَسُولُ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ مُرْتَضَى وَ نَحْنُ وَرَثَةُ ذَلِكَ الرَّسُولِ الَّذِي أَطْلَعَهُ اللَّهُ عَلَى مَا يَشَاءُ مِنْ غَيْبِهِ فَعَلَّمَنَا مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ» (بحارالانوار، ج49، ص75 و ج64، ص281؛ الخرائج، ج1، ص343)؛ «پس رسول خدا مورد رضا و پسند خداست و ما وارثان همین رسولی هستیم که خداوند او را بر غیب خود که می‌خواهد آگاه نموده و آن حضرت علم به وقایع گذشته و بعد تا روز قیامت را به ما آموخت.»

[79] . بحارالانوار، ج26، ص56.

[80] . علم امام (مجموعه مقالات)، گزینش و تصحیح: محمد حسن نادم، ص326.

[81] . سوره اسراء(17)،‌ آیه71.

[82] . سوره غاشیه(88)، آیه25و26.

[83] . ر.ک: بحارالانوار، ج7، ص202.

[84] . سوره آل عمران (3)، آیه154.

نظر ها

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

ثبت نظر

نام

ایمیل

وب سایت