13

مرگ و برزخ                                                               

پاسخ پرسش های زیر را می توانید در این نوشته بیابید:

1. حقیقت مرگ چیست؟

2. مرگ برای انسان خوب و بد چگونه است؟

3. عذاب های قبر چیست؟

4. برزخ به چه معناست؟

5. ارواح در عالم برزخ چه وضعی دارند؟

6. آیا ارواح در عالم برزخ با این دنیا ارتباط دارند؟

 

درآمد

روشن ترین حقیقتی که پیش روی انسان قرار دارد «مرگ» است خداوند به ما نعمت «جان» را بخشیده که حیات آدمی بسته به آن است. روحی که در پیکر ماست، روزی از بدن جدا خواهد شد و «حیات دنیوی» به پایان می رسد. اما این روح به کجا می رود؟ مرگ چیست؟ پس از مرگ چه می شویم؟ حیات ما پس از مرگ چگونه است؟ انسان های نیک و بد، و مؤمن و کافر، پس از مرگ و در عالم «برزخ» چه وضعی دارند؟ حیات برزخی چیست؟ میان مرگ تا برپایی قیامت چه قدر طول خواهد کشید؟ اینها سؤالاتی است که همواره ذهن ما را مشغول می کند.

برخی از مرگ و عالم برزخ و قیامت غافلند و همین غفلت، آنان را به گناه و فساد و نافرمانی و هوس رانی می کشاند. اما بعضی پیوسته به یاد مرگند و این یاد، خواب راحت از چشمانشان می رباید و هول و هراس مراحل پس از مرگ و وحشت قبر و سختی های عالم برزخ، آنان را به فکر وا می دارد و همین تفکر و نگرانی و بیم از عاقبت کار، سبب می شود که از غفلت به در آیند و به کارهای نیک بپردازند و از گناه بپرهیزند.

مرگ پایان ما نیست. مرگ، گذرگاه ما از «دنیا» به برزخ و آخرت است. فلسفة خلقت انسان بسیار بزرگ تر و مهم تر از آن است که چند صباحی در این دنیای خاکی، در لذت و شادی، یا غم و رنج به سر ببرد و با مرگ، برای همیشه نابود شود. دنیا برای انسان یک مرحله گذر است. سرای ابدی و قرارگاه اصلی در آخرت است. خوشا آنان که از این «گذرگاه»، برای آن «قرارگاه» توشه بردارند و در دنیا، خانه آخرتشان را آباد سازند.

مرگ، مهم ترین حادثة زندگی انسان است. با مرگ، طومار زندگی برچیده و فرصت عمل از انسان گرفته می شود. پاداش نیکی ها و کیفر بدی ها را از همان لحظة مرگ و هنگام جان دادن می چشیم. سختی شب اول قبر و مدت نامعلوم «برزخ» تا زمان برپایی قیامت و مرحلة حساب و کتاب و پاداش و کیفر آخرت، پیش روی انسان است.

در اهمیت مرگ و عوالم پس از آن، همین بس که آیات بسیاری در قرآن و روایات فراوانی از معصومین (ع) دربارة آن وارد شده است تا ما را بیدار و هوشیار کنند و برای ورود به این مرحله از حیات خویش، غافلگیر نشویم و چنان نباشد که: «ناگهان بانگی بر آمد: خواجه مُرد!»

در این نوشتار کوتاه، دانستنی ها و نکاتی بر اساس آیات و روایات دربارة مرگ و برزخ بیان شده است باشد که ذکر و یاد مرگ و قبر و برزخ و قیامت، انگیزة ما را در بندگی خدا و دوری از دام های شیطان تقویت کند و از «اهل ذکر» باشیم.

 

1. مرگ

2.1. آمادگی برای مرگ

هیچ چیز برای انسان، بدتر از «غافگیر شدن» در برابر مرگ نیست. رشتة زندگی، آرزوها و برنامه ها، همه با سر رسیدن «مرگ» از هم می گسلد؛ پس چه بهتر که انسان مانند مسافری که سفری در پیش دارد و همة کارهایش را مرتب می کند تا به سفر برود، برای «سفر آخرت» هم که سفری ابدی و بی بازگشت است، آمادگی های لازم را داشته باشد و ره توشه بردارد و دست خالی به این سفر نرود.

گرگ اجل یکایک از این گلّه می برد                         این گلّه را ببین که چه آسوده می چرد

در توصیه های پیشوایان دین، به آماده بودن برای مرگ بسیار تأکید شده است. رسول خدا (ص) به طارق بن عبدالله فرمود:

«اسْتَعِدَّ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِ الْمَوْت‏»[1]؛ (= ای طارق! پیش از آن که مرگ فرا رسد، آمادة مرگ باش).

در سخنان امیر المؤمنین (ع) نیز آمده است:

«آماده مرگ باشید؛ چون بر سرتان سایه افکن شده است. همچون قومی باشید که بر سرشان فریاد کشیده اند و به هوش آمده و دانسته اند که دنیا جایگاه اصلی آنان نیست و به فکر آخرت افتاده اند».[2]

از امام علی (ع) پرسیدند: معنای آمادگی برای مرگ چیست؟ فرمود: «آن است که انسان واجبات را انجام دهد؛ از حرام بپرهیزد و خود را به مکارم اخلاقی بیاراید. سپس برایش مهم نباشد که او بر مرگ فرود آید، یا مرگ بر او».[3]

امام سجاد (ع) در پاسخ به همین پرسش فرمودند: «از خانه ها و بناها و قصرهایش فراغت یافته باشد»؛ گفتند: چگونه؟ فرمود: «به این که از گناهانش توبه کرده باشد و مشغول به انجام کارهای نیک باشد و بر خدای کریم وارد شود».[4]

البته کسانی که عمری در گناه و غفلت به سر برده اند و پرونده ای سیاه دارند، نه تنها آمادة مرگ نیستند، بلکه از آن وحشت دارند. آنچه این آمادگی را فراهم می آورد، ترک گناهان و جبران اشتباهات و ذخیرة اعمال صالح است، که اینها ره توشة انسان در مسیر طولانی پس از مرگ است. باید حساب را صاف و روشن و بار گناهان را سبک کرد.

 

2.2. اجل و حتمیت مرگ

هر کس در این دنیا عمری معین دارد و روزی فرصت زندگی او به پایان می رسد. «اجل» آن سرآمد و وقت معینی است که برای هر انسانی مقدر شده است. مرگ و میرها یا به صورت عادی و طبیعی است، یا در پی حوادث و جنگ ها و ... ولی به هر حال، هر کس روزی باید از این خانة موقت که نامش «دنیا»ست برود.

وقتی اجل کسی فرا می رسد، در هر جا و هر حال که باشد، می میرد و از چنگ مرگ نمی توان گریخت. گاهی کسانی از پر خطرترین بیماری ها و حادثه ها و صحنه ها جان سالم به در می برند و گاهی نیز بسیار طبیعی و راحت عمرشان به پایان می رسد. اجل تعیین شده از سوی خدا که در قرآن بارها از آن به «اجل مسمی» یاد شده، هر وقت فرا برسد، چیزی جلودار آن نیست و هر کس و هر گروهی و امتی، اجلی دارد که وقتی فرا رسد، نه لحظه ای زودتر می شود و نه لحظه ای به تأخیر می افتد.[5]

البته بعضی از کارها (مثل صله رحم، نماز شب و ...) عمر انسان را طولانی می کند و برخی اعمال بد، عمر را کوتاه و اجل را نزدیک می سازد؛ لیکن در علم الهی، مدت زمانی که هر کس در این دنیا به سر خواهد بود، معلوم است.

مرگ، حتمی ترین واقعة در زندگی هر انسانی است؛ اما شگفتا که از این «حتمی ترین» بیش از هر چیز دیگر غفلت می شود و همه خیال می کنند که مرگ هست، ولی نه برای آنان! گمان باطل «زندگی جاویدان در دنیا»، ناشی از غفلت انسان است. قرآن کریم در توجه دادن به حتمیت مرگ می فرماید:

«كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»[6]؛ (= هر کس، چشندة مرگ است).

و در آیة دیگر، به گریز ناپذیری از مرگ اشاره دارد:

«أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في‏ بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ»[7]؛ (= هر جا باشید، مرگ شما را در می یابد؛ هر چند در برج ها و کاخ های استوار باشید).

پدر و مادر و فرزند و عزیزان رفتند                           وه چه ما غافل و مستیم و چه کوته نظریم

دم به دم می گذرند از نظر ما یاران                            این قدر دیده نداریم که بر خود نگریم

حضرت امیر (ع) از این «فردای حتمی» که برای هیچ کس استثنا قائل نیست، چنین با شگفتی یاد می کند:

«عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِيَ الْمَوْتَ وَ هُوَ يَرَى الْمَوْتَى»؛[8] (= در شگفتم از کسی که مرگ را فراموش می کند، در حالی که مردگان را می بیند!)

در مثل های فارسی نیز گفته می شود: «این شتری است که بر در هر خانه ای می خوابد»

کیست که عمر ابدی داشته باشد؟ و چه کسی تضمین گرفته که زندگی طولانی داشته باشد؟ ما که در مجالس یادبود مرگ دیگران شرکت می کنیم، روزی هم دیگران به سوگ ما خواهند نشست.

 

3.1. یاد مرگ

یاد مرگ، به زبان و حرف نیست؛ بلکه این آینده حتمی همیشه باید در ذهن انسان حاضر باشد و فرجام نیکوکاران و گنه کاران را در نظر آورد و مرگ را جدا شدن از همة دارایی ها و دلبستگی های دنیوی دانست و به آن دل نبست و شیرینی های زندگی، انسان را از سختی های مرگ و پس از مرگ غافل نسازد. بسیاری از شادی ها و جشن ها و شادکامی ها، با یک مرگ به هم می ریزد و بساط عیش و نوش افراد به هم می خورد.

امام علی (ع) می فرماید: «به یاد آور لحظه ای را که در پیش دیدة بستگانت، به بستر مرگ افتاده ای؛ نه طبیبی می تواند تو را از مرگ نجات دهد، و نه دوستی و هواداری می تواند مرگ را از تو دور کند و به کارت آید.[9]

از رسول خدا (ص) نیز روایت شده است که فرمود:

«أَكْثِرُوا ذِكْرَ هَادِمِ اللَّذَّات‏»[10]؛ (= بسیار یاد کنید از چیزی که لذت ها را در هم می ریزد)

کسی که پیوسته به یاد مرگ و کوچ از این جهان باشد، نه دل به این دنیا می بندد، نه افزون خواه و حریص می شود، نه از تحمل سختی ها و رنج ها به ستوه می آید، نه سراغ گناه و ظلم می رود و نه عمر خویش را به بطالت می گذراند.

دل ای رفیق، در این کاروانسرای مبند                         که خانه ساختن، آیین کاروانی نیست

اولیای دین، همواره به یاد مرگ بوده و بر سختی های مراحل پس از مرگ، بیمناک بودند و اشک می ریختند. ناله های جان سوز امام سجاد (ع) در «دعای ابوحمزة ثمالی» در سحرهای ماه مبارک رمضان مشهور است: «أَبْكِي لِخُرُوجِ نَفْسِي أَبْكِي لِظُلْمَةِ قَبْرِي ...» این یاد سازنده است؛ بازدارنده از معصیت، بیدار کننده از خواب غفلت و برانگیزانندة برای طاعت و بندگی است.

 

4.1. مرگ چیست؟

اما به راستی حقیقت مرگ چیست؟ با مرگ، چه دگرگونی در وجود ما پدید می آید و چه چیزی از پیکرمان جدا می شود که این بدن از کار می افتد، به تدریج می بپوسد و به خاک تبدیل می گردد؟

مرگ نیز از آفریده های خداوند و از جلوه های قدرت اوست. قرآن کریم می فرماید:

«الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفُور»[11]؛ (= آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل می کنید، و او شکست ناپذیر و بخشنده است).

انسان تا زنده است، درک و شعور و اراده دارد. با مرگ، که همان جدا شدن روح از بدن است، درک و شعورو اراده از این پیکر گرفته می شود. عامل حیات هم که از بین رفت، جسد از کار می افتد و می پوسد.

اما روح چیست؟ روح حقیقتی ناشناخته است. قرآن به پیامبر (ص) می فرماید: به آنان که از تو دربارة روح می پرسند بگو «روح از امر پروردگار من است و شما از علم، جز بهرة اندکی ندارید»[12] یعنی حقیقتی است که به امر و فرمان الهی است و درک انسان به جوهرة آن نمی رسد. لیکن، آن چه به روشنی می بینیم و در می یابیم، این است که در وجود انسان، عاملی وجود دارد که همة فعالیت های بدنی و مغزی و ادراکی و احساسی بشر به آن وابسته است و چون از بدن جدا شود (که همان مرگ باشد)، همة این فعالیت ها از کار می افتد؛ مثل کارخانه ای عظیم که به محض قطع شدن برق، دستگاه ها خاموش می شود و دوباره با جریان برق، به کار می افتد. نوعی پیوند خاص و ناشناخته نیز بین روح و خون به نظر می رسد. خون، این ماده حیاتی وقتی از رگ ها خارج شود، جان هم خارج می شود؛ از این رو خون ریزی های شدید، سبب مرگ افراد می گردد و در متون فقهی به خون، «نفس سائل» هم گفته شده؛ یعنی «روح جاری».

خداوند، «جان» را که نعمتی بزرگ از سوی اوست، به انسان می بخشد. جنین در شکم مادر، ‌پس از طی مراحلی، جان می یابد و در آن روح دمیده می شود و به صورت موجودی زنده به دنیا می آید و در همة عمر، این موهبت الهی همراه اوست و با مرگ، جان به خدای جان آفرین تسلیم می شود. به تعبیر قرآن کریم:

«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها»[13]؛ (= خداوند هنگام مرگ افراد، جان ها را می گیرد).

در این آیه، گرفتن جان به خدا نسبت داده شده است، اما در آیاتی دیگر، قبض روح و گرفتن جان ها به عزرائیل یا ملک الموت نسبت داده شده که از فرشتگان مقرب الهی است و مأموریت او ستاندن جان انسان ها هنگام مرگ است:

«قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُون»[14]؛ (= بگو فرشتة مرگی که بر شما گماشته شده، جان شما را می گیرد؛ سپس به سوی پروردگارتان بازگردانده می شوید).

البته منافاتی بین این دو نیست، عزرائیل هم از جانب خدا و به فرمان او جان ها را می گیرد و کار او، در طول اجرای امر خداست، نه در عرض آن. پس می توان قبض روح و ستاندن جان را هم به خدا نسبت داد، هم به فرشتة مخصوص.

 

5.1. احتضار، یا لحظة جان دادن

غیر از کسانی که در حوادث سخت، ناگهان و در یک لحظه می میرند، اغلب افراد لحظاتی را تجربه می کنند که واپسین نفس ها را می کشند و به تدریج روح از بدن خارج می شود. لحظة جان دادن را حالت «احتضار» و کسی را که در حال جان دادن است «محتضر» گویند و گاهی این حالت طول می کشد.

برای اهل ایمان، جان دادن، حال خوشایندی است. از تنگنای تن و دنیا رها می گردند و به وسعت ابدیت متصل می شوند. هنگام مرگ، فرشتگان الهی به آنان تحیّت و سلام می دهند و به نعمت های الهی و بهشت جاویدان بشارتشان می دهند. اما کافران و گناه کاران، سخت جان می دهند و صحنه های هولناکی در نظرشان پدید می آید و مرگشان، آغاز ورود به مرحلة سختی و عذاب ها و فشارهاست. از این رو مرگ برای آنان ناخوشایند است.

در روایات، برای لحظة مرگ مؤمنان و فاسقان، تشبیهاتی بیان شده است. رسول خدا (ص) فرمود: «شیعیانی که محبتشان به ما بیشتر باشد، لحظة مرگشان مثل آن است که کسی در تابستانی گرم، جرعه ای آب خنک بنوشد.»[15] در بعضی روایات، لحظات جان دادن مؤمن، لذت بخش توصیف شده است؛ مثل بوییدن گل. در حدیث معراج حضرت رسول (ص) هم آمده است: «هنگام مرگ مؤمن، فرشتگان بالای سر او می ایستند و جام هایی از کوثر و شراب بهشتی در دست دارند تا او جان دهد و او را بشارت می دهند به بهشت و رضای پروردگار»[16]

اما کافران و فاسقان، با مرگی ناخوشایند و دردناک رو به رو می شوند و به سختی جان می دهند و به تعبیر قرآن، فرشتگان بر صورت ها و پشت های آنان می زنند.[17] از این رو در دعاها آمده است که از خداوند بخواهید «سکرات مرگ» و لحظة جان دادن را بر شما آسان کند. اهل بیت (ع) و امیر مؤمنان (ع) هنگام مرگ مؤمن، بر بالین او حاضر می شوند و به او مژده می دهند. به تعبیر امام علی (ع) هر مؤمن پرهیزگاری که بمیرد، هنگام مرگ، مرا می بیند. شاعران نیز به این موهبت و لحظات خوش اشاره دارند که گفته اند:

ای که گفتی «فَمَن یَمُت یَرَنی»                       جان فدای کلام دل جویت

«سکرات موت» همان حالت های سخت و از خود بی خود شدنی است که در حال احتضار به انسان دست می دهد. امام علی (ع) در ترسیم آن لحظات می فرماید:

«دنیا پرستان ... رنگ می بازند و آرام آرام، مرگ در آنان نفوذ می کند و همة اندام را می گیرد؛ زبان از سخن باز می ماند؛ میان بستگان در بستر می افتد ... کم کم زبان و گوشش از کار می افتد، ولی نگاهش به چهرة اطرافیان است؛ می بیند و می شنود که حرف هایی می زنند، ولی نمی فهمد چه می گویند؛ اندک اندک چشمش هم از کار می افتد؛ روح از بدنش جدا می شود و پیکرش به صورت لاشه ای در بین خانواده می ماند. اطرافیان کم کم از بودن در کنارش وحشت می کنند و از او دور می شوند. دیگر نه گریه کننده ای را تسلّی می دهد و نه صدا کننده ای را پاسخ می دهد. سپس او را به گورستان می برند و به خاک می سپارند و او را تنها می گذارند و باز می گردند».[18]

از آداب حالت احتضار آن است که شخص را در آن حالت، رو به قبله بخوابانند؛ به گونه ای که کف پاهایش به سوی قبله باشد؛ روی او را سبک کنند؛ دکمه هایش را باز کنند؛ شهادتین و مسائل اعتقادی را در آن هنگام برایش بازگو کنند و ذکرها و دعاهایی را به او تلقین کنند و آداب دیگری که در کتاب های فقهی آمده است.[19]

 

6.1. کفن و دفن مرده

مسلمانی که از دنیا می رود، باید با جنازه او محترمانه رفتار شود و آن را به خاک بسپارند. از احکام شرعی پس از مرگ، آن است که مرده را غسل می دهند؛ در سه پارچه سفید کفن می کنند؛ بر او نماز میت می خوانند؛ بدن را تا گورستان تشییع می کنند و با آداب خاصی دفن می کنند. حضرت رضا (ع) می فرماید:

«از این جهت واجب است مرده را به خاک بسپارند، تا زشت شدن چهره و فاسد و متلاشی شدن بدن و بو گرفتن جسد بر دیگران آشکار نشود و مردم از بوی او یا آفات دیگر، آسیب نبینند و اذیت نشوند. از چشم دوستان و دشمنان پوشیده باشد، تا نه دشمنانش شماتت و بدگویی کنند، نه دوستانش اندوهگین شوند»[20]

کفن و دفن یک مسلمان از واجبات کفایی به شمار می رود. از این رو یاد گرفتن احکام آن نیز لازم است. بهتر است در دفن مرده، شتاب کنند و بی سبب به تأخیر نیندازند و پس از دفن، بر سر قبر او دعا و قرآن تلاوت کنند و برای شادی روحش احسان بدهند و کارهای نیک دیگر انجام دهند. مدفن اموات و گورستان ها، مایة عبرت است. سرانجام همه، آن جا خواهد بود. شعری که پروین اعتصامی برای سنگ قبر خویش سروده، چنین آغاز می شود:

این که خاک سیهش بالین است                               اخترچرخ ادب، پروین است

 

 

 

در اسلام بر تشییع جنازة مؤمن تأکید فراوان شده است و نوعی تکریم او شمرده می شود. به احترام مسلمانی که از دنیا میرود، مؤمنان پیکر او را همراهی و تشییع می کنند تا لحظه ای که به خاک سپرده می شود و تشییع کنندگان به خانه های خود باز می گردند.

تشییع جنازه، هم برای فرد درگذشته سودمند است و از دعا و آمرزش خواهی تشییع کنندگان و نمازی که بر بدن او می خوانند بهره مند می شود، و هم برای تشییع کنندگان ثواب و آمرزش و رحمت الهی در پی دارد و مایة پند و عبرت است. خوب است که بستگان متوفا، مرگ او را به دیگران اطلاع دهند تا در تشییع جنازه اش شرکت کنند و این آیین اسلامی، هر چه باشکوه تر برگزار شود که مایة تسلای بازماندگان است.

ادب تشییع جنازه آن است که انسان، با آرامش و وقار حرکت کند؛ ذکر بگوید؛ چهرة غمگین داشته باشد؛ بیشتر اندیشه کند و کمتر حرف بزند و در مسیر تشییع نخندد. امام صادق (ع) فرمود: «وقتی در تشییع جنازه ای شرکت کردی، خیال کن این تویی که بر تابوت حمل می شوی، و گویا از خدایت خواسته ای که به دنیا باز گردی و خواسته ات پذیرفته شده است؛ پس به کار نیک بپردازد و در اعمالت بازنگری کن.[21]

امیر مؤمنان (ع) در تشییع جنازه ای شرکت داشت. شنید که کسی می خندد؛ بر او اعتراض کرده، فرمود: «مردگانی که در گوری می آرامند و ما میراث خود و آنان می شویم، گویا ما پس از آنان جاودانه ایم! چرا هر مایة وعظ و پند را فراموش می کنیم؟![22]

چند باشی به این و آن نگران                         پند گیر از گذشتن دگران

واعظت، مرگ همنشینان بس                         اوستادت فراق اینان بس

داغ فرزند و هجر همسالان                           همه دیدی، نمی شوی نالان؟

 

7.1. شب اول قبر

پس از دفن میّت در گور، بستگان و دوستان و آشنایان باز می گردند و او زیر انبوهی از خاک، همراه اعمالش تنها باقی می ماند. «شب اول قبر» شب تنهایی و وحشت، شب سؤال و جواب، شب دوری از بستگان، شب کوتاه شدن دست از دنیا و هر چه در آن است. پیامبر خدا (ص) فرمود: «إِنَّ الْقَبْرَ أَوَّلُ مَنَازِلِ الْآخِرَةِ ...»[23]؛ (= قبر،‌ نخستین منزلگاه آخرت است).

از مهم ترین مراحل مربوط به قبر، سؤالات شب اول است. امیر مؤمنان (ع) می فرماید: «وقتی تشییع کنندگان و مصیبت دیدگان بازگشتند، مرده را در قبر می نشانند و مورد سؤال قرار می دهند.»[24] در تلقین میت نیز گفته می شود: «بدان که سؤال نکیر و منکر در قبر، حق است.» نکیر و منکر، نام دو فرشته ای است که در قبر حاضر می شوند و از مرده سؤال می کنند. سؤالات قبر دربارة خدا و پیامبر و دین و قبله و ائمه و کتاب آسمانی و ... است.

امام سجاد (ع) می فرماید:

«تصور کن که شب اول قبر است و تو را در این خانة جدید، تنها گذاشته اند. دو فرشتة نکیر و منکر سراغت آمده اند تا از تو سؤال کنند. اولین چیزی که از تو می پرسند، پروردگاری است که او را می پرستیدی و از پیامبری که به سوی تو فرستاده شده و از دینی که به آن اعتقاد داشتی و از کتاب و قرآنی که آن را می خواندی و از امامی که ولایت او را داشتی. سپس از عمر تو می پرسند که در چه راهی صرف کردی و از مال و ثروتت که از کجا آوردی و کجا خرج کردی. پس به هوش باش و در خویش بنگر و پیش از امتحان و سؤال، پاسخی آماده کن».[25]

شبیه این حدیث از امام صادق (ع) نیز نقل شده است. در روایتی از آن حضرت آمده است که اگر میت در پاسخ نکیر و منکر گفت که پروردگار من «الله» و پیامبرم «محمد» و دینم «اسلام» است، قبر او تا جایی که چشمش می بیند، وسیع می شود و از طعام های بهشتی برای او می آورند و شادی و روح و ریحان بر او وارد می شود.

در آن شب، کسی از پاسخ به این سؤالات سربلند بیرون می آید که در دنیا ایمان به آنها داشته باشد. کسی که در دنیا به خدا، دین، قرآن و ولایت کافر باشد و نتواند پاسخ دهد، قبرش پر از آتش خواهد شد.

در روایت دیگری، امام صادق (ع) می فرماید: «در قبر از میت دربارة پنج چیز سؤال می کنند: از نمازش،‌ زکاتش، حجش، روزه اش، و از ولایت او نسبت به ما اهل بیت».[26]

 

8.1. عذاب قبر

مرگ برای نیکان و صالحان، موهبت و هدیه ای است و قبر، سرآغاز ورود به رحمت بی انتهای الهی است. اما برای تبه کاران و اهل معصیت، سرآغاز گرفتاری و عذاب است. در روایات است که قبر، یا باغ و بوستانی از بستان های بهشت است، یا حفره ای از حفره های جهنم. امام صادق (ع) می فرماید: «رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النار».[27]

اعمال انسان در دنیا، بر وضعیت قبر او مؤثر است. کارهای نیک بنده، در این مرحله تبدیل به همنشینان و ندیمانی خوش صحبت می شود و گناهان و ظلم هایش پیوسته مایة رنج و عذاب اوست. امیر المؤمنین (ع) می فرماید:

«ای بندگان خدا! برای کسی که آمرزیده نشود، پس از مرگ بسیار سخت تر از خود مرگ است. پس بترسید از تنگی و فشار و ظلمت و غربت قبر. آن تنگنای حیات که خداوند دشمنان و غافلان را از آن برحذر داشته است، همان عذاب قبر است».[28]

در برخی روایات، «فشار قبر» را یکی از عذاب های قبر شمرده اند. بعضی از گناهان موجب فشار قبر می شود؛ از جمله بد اخلاقی و بد رفتاری با خانواده. سعد بن معاذ، یکی از مسلمانان بلند مرتبه و با سابقه بود. چون درگذشت، بنا بر روایات، هفتاد هزار فرشته او را تشییع کردند. پیامبر خدا (ص) بالای قبر او ایستاد و دعا کرد. مادرش که حاضر بود، گفت: ای سعد! گوارایت باد این منزلت. پیامبر فرمود: چندان شادمان نشو؛ زیرا او در فشار قبر است. مادرش گفت: ای پیامبر! آیا برای کسی مثل سعد بن معاذ هم فشار قبر هست؟! فرمود: او در خانه با خانواده اش تندی و بد زبانی می کرد.[29]

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: روزی حضرت عیسی (ع) بر قبری گذر کرد که صاحب آن در حال عذاب شدن بود. سال بعد، باز هم از آن جا می گذشت، اما دید که عذاب نمی شود. علت را از خداوند پرسید. وحی آمد: ای روح الله! او فرزندی داشت که بزرگ شد و راهی را مرمت کرد و یتیمی را پناه داد من هم به سبب کار نیک فرزندش، از او گذشتم و آمرزیدم.[30]

عالم قبر، اگر برای مقربان و صالحان، عرصه ای دل گشاست، برای کافران و ظالمان، حفره ای پر از عذاب است. انسان های عارف که همیشه بین خوف و رجا به سر می برند، نگران مرگ و عوالم پس از مرگند. امام سجاد (ع) در دعای سحر و مناجات با پروردگار عرضه می دارد:

«پروردگارا! چه کسی بدتر از من است، اگر قبرم را آماده خواب راحت نساخته باشم و آن را با عمل صالح، مفروش نکرده باشم؟ چرا گریه نکنم، در حالی که نمی دانم سرانجام من چه خواهد شد؟ چرا نگریم؟ آیا برای خروج روح از بدنم بگریم؟ آیا برای ظلمت و تنگی قبر گریه کنم؟ آیا برای سؤال نکیر و منکر اشک بریزم؟ آیا برای بیرون آمدن عریان از قبر بگریم؟ ... ».[31]

اگر می خواهیم قبر برای ما بوستانی دل گشا و قصری آباد باشد، باید وسایل آن را در همین دنیا با ایمان و اعمال صالح و طاعت و عبادات فراهم کنیم. قبری که پر از آتش می شود هیزم آن از گناهان و اعمال همین دنیاست. اگر هم بوستانی شادی بخش است، باز هم نتیجة اعمال دنیاست.

برگ عیشی به گور خویش فرست                                      کس نیارد ز پس، تو پیش فرست

 

2.1. عالم برزخ

«برزخ» به معنای فاصله میان دو چیز است. روح انسان، با مرگ از بدن خارج می شود و در قیامت دوباره به بدن باز می گردد. در فاصلة مرگ تا برپایی قیامت، روح به صورت مستقل وجود دارد. این مرحله را که بین دنیا و قیامت است، «عالم برزخ» گویند. در قرآن کریم هم به آن اشاره شده است.[32] مدت عالم برزخ معلوم نیست؛ چون هیچ کس جز خداوند نمی داند قیامت و رستاخیز چه زمانی برپا می شود. در برخی روایات، برزخ را همان «قبر» معرفی کرده اند؛ چون قبر، قرارگاه بدن انسان در فاصلة دنیا تا آخرت است.

روح انسان در این مدت، به صورت مجرد و بدون آن که در پیکری وارد شود، به حیات خویش ادامه می دهد و در نوعی خوشی و لذت یا رنج و عذاب به سر می برد، بی آن که این لذت یا رنج، جنبة مادی و حسی و بدنی داشته باشد. نظیر آنچه انسان در خواب می بیند؛ صحنه هایی دردناک و وهم انگیز، یا صحنه هایی زیبا و روح بخش، که روح انسان در آن عوالم سیر می کند؛ در حالی که بدن آرمیده است. این حالت روح را که در خواب پیدا می شود، یا رؤیاهای صادقی که انسان می بیند، علما و فلاسفه دلیلی بر استقلال و تجرد روح دانسته اند.

درک عالم برزخ برای ما که آن مرحله را ندیده ایم، مشکل یا محال است، ولی در روایات، نکته های مفیدی دربارة آن آمده است. هم در خواب و هم در مرگ، روح از بدن فاصله می گیرد؛ اما در خواب، ارتباط روح با بدن کاملاً قطع نمی شود، ولی با مرگ، ارتباط روح با بدن کاملاً قطع می شود و در قالبی لطیف و سبک که از آن به «قالب مثالی» تعبیر می شود، قرار می گیرد و به تناسب ایمان و طاعت، یا کفر و معصیت، با انواع لذت ها یا انواع عذاب ها رو به رو می شود و نوع خاصی از زندگی را می گذراند که به آن زندگی برزخی یا «حیات برزخی» گویند. یکی از دانشمندان دینی دربارة زندگی برزخی چنین می نویسد:

«بدن برزخی و عذاب و نعمت های آن را می توان به گونه ای لذت یا نعمت های هنگام خواب تشبیه کرد. انسان در عالم رؤیا واقعاً کارهای شگفت انگیزی انجام می دهد؛ راه می رود، سخن می گوید، می اندیشد، و این کارها در ظرف رؤیا برای خود حقیقتی دارند. چه بسا حالات انسان در خواب، بر بدن عنصری نیز اثر می گذارد. حالا اگر چنین زندگی رؤیایی، واقعیت بیشتر و حقیقتی روشن تر بیابد، باید نام آن را «زندگی برزخی» نهاد. در آن جا ماده و عنصر، یا مولکول و اتم وجود ندارد؛ ولی صورت تمام موجودات جهان بی آن که ماده و وزنی در کار باشد، موجود است. از این رو دانشمندان می گویند: در جهان برزخ، آثار ماده مانند گرمی و سردی، شیرینی و تلخی، شادی و غم هست، هر چند خود ماده وجود ندارد. در آن جا خوردن و آشامیدن، سماع و استماع و رؤیت و دیدن وجود دارد؛ اگر چه از ماده ای که زندگی ما وابسته به آن است، خبری نیست. پیامبر گرامی (ص) در جنگ بدر دستور داد که کشته های قریش را در چاهی بریزند. سپس بر سر چاه ایستاد و به آنان خطاب کرد و فرمود: آیا آنچه را خدای شما وعده کرد حقیقت داشت؟ مسلمانان گفتند: آنان مردگانند؛ چگونه با آنان سخن می گویید؟! پیامبر فرمود: شما از آنان شنواتر نیستید، آنان می شنوند، ولی اجازه سخن گفتن ندارند».[33]

بنا بر وجود همین حیات برزخی، خداوند، شهدا را زنده معرفی می کند که نزد پروردگارشان روزی می خورند و از آن چه خداوند به آنان عطا کرده، خوشحالند و به کسانی که هنوز به آنان ملحق نشده اند، بشارت می دهند.[34] خداوند می فرماید: به شهیدان، مرده نگویید؛ بلکه آنان زنده اند، ولی شما درک نمی کنید.

 

2.2. سرنوشت ارواح

در ترسیم مفهوم «عالم برزخ» اشاره شد که روح انسان که مجرد است، در مرحلة پس از مرگ، حیات ویژه ای دارد که به آن «حیات برزخی» گویند. ارواح، از آن جا که از زندان بدن آزادند، فعال ترند و محدودیت های این دنیا را ندارند. به این سو و آن سو می روند و از آن چه در دنیا و در میان خانواده و دوستانشان می گذرد، آگاهند. روح انسان های با ایمان در آن دنیا با هم مأنوسند. کسی که تازه از دنیا می رود، ارواح گرد او جمع می شوند و از اوضاع و احوال بازماندگان در دنیا می پرسند. در روایات است که روح مؤمنان در یک وادی خاص به نام «وادی السلام» به سر می برند و روح کفار و بدکاران در «برهوت». در برخی روایات آمده است که وادی السلام، منطقه ای در پشت نجف اشرف است.[35]

ابراهیم بن اسحاق از امام صادق (ع) پرسید: ارواح مؤمنین کجایند؟ حضرت فرمودند: «ارواح مؤمنین در حجره های بهشتی اند؛ از غذای بهشتی می خورند؛ از شراب بهشتی می نوشند؛ با یکدیگر در آن جا ملاقات می کنند و به دیدار هم می روند.» ابن اسحاق پرسید: روح کفار به کجا می رود؟ امام فرمودند: «در حجره های جهنمی است و از غذاهای جهنمی می خورند و می آشامند. مؤمنان آرزو می کنند کاش قیامت زودتر برپا شود تا وعده های خوب الهی را زودتر ببینند؛ اما کافران آرزو می کنند که قیامت بر پا نشود، تا آن عذاب های وعده داده شده را نبینند».[36]

 

3.2. بهره مندی در برزخ

گر چه با مرگ، رابطة انسان با دنیا قطع می شود و فرصت عمل از او گرفته می شود، ولی پیامد کارهای نیک و بد او در دنیا همراه اوست و نیکان از اعمال خوبشان بهره می برند و به گونه ای با دنیا در ارتباطند. رسول خدا (ص) فرمود: «سه چیز همراه مرده است: خانواده اش، مالش و عملش. تا لب گور همه هستند، ولی دو تا از این ها بر می گردند؛ یعنی مال و فرزندانش، اما عملش همراه او باقی می ماند».[37]

کسانی که کار نیک و سنت شایسته ای بر جا گذاشته اند، تا زمانی که دیگران از آثار کار نیکشان بهره مندند، پس از مرگش هم از ثواب آن بهره مند می شود. اما آنان که بدعت یا سنت غلطی را بنا نهاده اند، در گناه کسانی که به آن عمل می کنند شریکند و در برزخ عذاب می شوند. امام صادق (ع) می فرماید: «شش چیز است که پس از مرگ مؤمن هم به او ملحق می شود: فرزندی که در حق پدر استغفار کند؛ قرآنی که باقی می گذارد و آن را می خوانند؛ درختی که می کارد و آیندگان از ثمرة آن برخوردار می شوند؛ صدقة جاریه ای که بر جای می گذارد؛ چاهی که حفر می کند؛ سنت نیکی که پایه گذاری می کند و پس از او به آن عمل می شود».[38]

افزون بر این، اطاعت و بندگی و نماز و روزة شخص هم در عالم برزخ، همدم و مونس اویند و مایة آرامش و آسایش او می گردند. در روایت آمده است: «هرگاه بندة مؤمنی از دنیا می رود، شش تصویر زیبا و شمایل خوش منظر وارد قبر او می شوند که بسیار زیبا و خوش بویند و هر کدام یک طرفش می ایستد: یکی رو به رو، یکی پشت سر، یکی سمت راست، یکی سمت چپ، یکی بالای سر و یکی پایین پا. مؤمن می پرسد: شما کیستید؟ یکی از آنها می گوید: من نماز؛ دیگری می گوید: من زکاتم؛ سومی می گوید: من روزه ام؛ چهارمی می گوید: من حج و عمره ام؛ دیگری می گوید: من آن نیکی هایی هستم که به دیگران کرده ای، و یکی هم که از همه زیباتر و خوش بوتر است، می گوید: من ولایت نسبت به آل محمدم».[39]

این روایت نشان می دهد که کارهای نیک انسان در دنیا، همدم او پس از مرگند و از او جدا نمی شوند و او را از خطرها و هراس های قبر و برزخ می رهانند و به نعمت های الهی در عالم برزخ و پس از آن در قیامت تبدیل می شوند. کسانی که بی نمازند و به واجبات دینی عمل نمی کنند، در برزخ از چنین همدم هایی محرومند. در سخنی از امیر مؤمنان (ع) آمده است:

«إِنَّ الْمَرْءَ إِذَا هَلَكَ، قَالَ النَّاسُ مَا تَرَك‏؟ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ مَا قَدَّمَ»[40]؛ (= هرگاه کسی بمیرد، مردم می گویند، چه بر جای گذاشته است؟ و فرشتگان می پرسند: چه پیش فرستاده است؟)

کسی که در دنیا برای آخرت و پس از مرگش ره توشة تقوا و عمل صالح بفرستد، رفاه و برخورداری خویش را برای پس از مرگ فراهم کرده است. پس رفاه و سعادت در برزخ، تنها در سایة تقوا و طاعت در دنیا به دست می آید.

 

4.2. چند نکته دربارة عالم برزخ

دربارة عالم پس از مرگ، احادیث فراوانی وارد شده که مطالب ارزنده و تأثیر گذاری در آنهاست. چون بنای این نوشتار بر اختصار است، در پایان، چند نمونه از آنها را بیان می کنیم تا بهرة ما از احادیث معصومین (ع) بیشتر شود.

1.4.2. امیر مؤمنان (ع) فرمود: «در آخرین لحظات حیات مؤمن، ثروت و فرزندان و اعمال او جلوی چشمش پدیدار می شود. به ثروتش می گوید: به خدا قسم من بسیار حریص به مال بودم؛ اکنون می توانی برای من کاری کنی؟ می گوید: کفن خود را از من بردار. به فرزندانش رو کرده و می گوید: من بسیار شما را دوست داشتم؛ برای من چه می کنید؟ می گویند: تا لب گور همراهت هستیم و تو را به خاک می سپاریم. به اعمالش رو می کند و می گوید: من به شما بسیار بی رغبت بودم و شما بر من سنگین بودید؛ حال برای من چه می کنید؟ می گویند: ما در قبر و در روز قیامت، همراه تو هستیم تا تو را به محضر پروردگار ببریم...»[41]

2.4.2. امام صادق (ع) فرمود: «هر کس از مؤمنین که در فاصلة ظهر پنج شنبه تا ظهر جمعه از دنیا برود، خداوند او را از فشار قبر مصون می دارد».[42]

3.4.2. امام صادق (ع) فرمود: «وقتی کسی می میرد، خداوند فرشته ای را سراغ داغدارترین بازماندگانش می فرستد. آن فرشته دست بر دل آن شخص می کشد و شدت اندوه را از دلش می برد، و اگر چنین نبود، دنیا آباد نمی شد»[43] (یعنی از الطاف خداوند به مردم این است که به تدریج، اندوه از دست دادن عزیزان از دلشان بیرون می رود؛ و گرنه همیشه ماتم زده و اندوهگین بودند و زندگی عادی افراد به هم می خورد).

4.4.2. امام باقر (ع) فرمود: «روزهای جمعه به زیارت قبور بروید. هر کدام از مردگان که در تنگنا و سختی باشد، خداوند در روزهای جمعه از طلوع فجر تا طلوع خورشید به آن وسعت می دهد. آنان می فهمند که چه کسانی به زیارت قبرهایشان می آیند و خوشحال می شوند».[44]

5.4.2. رسول خدا (ص) فرمود: «مردمی که تشییع جنازه می کنند، اگر جایگاه مردگان و حرف های آنان را می شنیدند، آنان را رها کرده، به حال خودشان می گریستند؛ چون روح از بالای جنازه فریاد می زند: ای خانواده و ای فرزندانم! دنیا با من بازی کرد، با شما بازی نکند! من اموالی را از حلال و حرام جمع کردم و برای شما گذاشتم؛ لذتش برای دیگران است و عذابش برای من. بترسید از آن چه بر سر من آمده است»[45]

6.4.2. پیامبر خدا (ص) فرمود: «محبت من و اهل بیت من در هفت جای بسیار هولناک، سودمند و کارساز است: هنگام مرگ، درون قبر، هنگام برپایی قیامت، هنگام گشوده شدن نامة اعمال، هنگام حساب، هنگام میزان و سنجش اعمال، ‌و هنگام عبور از صراط».[46]

7.4.2. پیامبر اکرم (ص) فرمود: «میت در قبر، همچون غریقی است که فریاد رس می جوید و منتظر دعایی است که از سوی پدر، برادر، یا دوستش به او برسد. هرگاه دعای خیری از طرف اینان به او برسد، برایش محبوب تر از همة دنیا و هر چه در آن می باشد است. به یقین، هدیة زندگان برای مردگان، دعا و آمرزش خواهی است».[47]

8.4.2. رسول خدا (ص) فرمود: «از مردگان خود جز به نیکی یاد نکنید؛ چرا که اگر آنان اهل بهشت باشند، با بدگویی از آنان، گناه کرده اید و اگر اهل دوزخ باشند، همان عذابی که دارند، برایشان بس است».[48]

9.4.2. اسحاق بن عمار گوید از امام کاظم (ع) پرسیدم: آیا روح مرده، به دیدار خانواده اش می رود؟ فرمود: آری. عرض کردم: چند وقت یک بار؟ فرمود: «در روزهای جمعه، یا هر ماه یا هر سال، بستگی به منزلت و جایگاهش دارد». پرسیدم: به چه شکلی نزد آنان می رود؟ فرمود: «به صورت پرنده ای سبکبال که بر دیوار خانه شان می نشیند و به آنان می نگرد. اگر آنان را در حال خوشی دید، خشنود می شود و اگر آنان را در نیازمندی و سختی دید، غمگین می گردد».[49]

10.4.2. کسی به امام صادق (ع) عرض کرد: برادرم در بغداد است؛ می ترسم آن جا از دنیا برود. حضرت فرمود: «غمگین مباش که کجا می میرد. هیچ مؤمنی در شرق یا غرب زمین از دنیا نمی رود، مگر آن که خداوند روح او را به وادی السلام می فرستد.» پرسیدم: وادی السلام کجاست؟ فرمود: «پشت کوفه گویا ارواح مؤمنین را می بینم که حلقه حلقه دور هم نشسته اند و با هم سخن می گویند».[50]

مرحوم علامه مجلسی در جلد ششم «بحار الانوار» پس از نقل احادیث مربوط به مرگ و قبر و برزخ، بحث های علمی و روایی سودمندی دارد که از گنجایش این جزوه بیرون است. خوب است که اهل تحقیق به آن مراجعه کنند.[51]

 

سخن پایانی

عالم پس از مرگ، عالم شگفتی است؛ سرشار از عبرت و راز و پیچیدگی و سختی، رشتة عمر ما روزی با تیغ مرگ بریده می شود؛ ولی دستاورد ما از فرصت عمر چیست؟ آیا برای روزی که با مرگ رو به رو می شویم و «سفر آخرت» آغاز می شود، برنامه ای داریم؟ آیا حیف نیست که زندگی به پایان برسد، بی آن که به «بلوغ انسانی» رسیده باشیم؟ اگر دنیا مزرعة آخرت است، آیا توانسته ایم در این مزرعه، بذر وجود خویش را شکوفا سازیم و به کمال برسیم؟

به یقین، با مرگ تمام نمی شویم؛ بلکه لباس عوض می کنیم و تغییر مکان می دهیم و وجود ما در شکل و وضعی دیگر ادامه می یابد و مراحل بعدی تحت تأثیر مرحلة دنیوی وجود ماست. اگر مرگ، نابودی مطلق ما بود، این همه ترس نداشت. همه ترس ها و امیدها و نگرانی ها مربوط به «جهان پس از مرگ» و عالم رستاخیز است که ما نتایج اعمال دنیای خویش را به صورت بهشت یا جهنم خواهیم دید. اگر امروز روز عمل است نه حساب، فردا روز حساب است نه عمل!

در پایان، شعر آموزنده ای از پروین اعتصامی که بیت اول آن را در میان بحث آوردیم و بنا بر وصیتش بر سنگ قبرش نوشته شده می آوریم:[52]

این که خاک سیهش بالین است                               اختر چرخ ادب، پروین است

گر چه جز تلخی از ایام ندید                                  هر چه خواهی، سخنش شیرین است

صاحب آن همه گفتار، امروز                                   سائل فاتحه و یاسین است

دوستان به که ز وی یاد کنند                                   دل بی دوست، دلی غمگین است

خاک در دیده بسی جان فرساست                                      سنگ بر سینه بسی سنگین است

بیند این بستر و عبرت گیرد                                    هر که را چشم حقیقت بین است

آدمی هر چه توانگر باشد                                       چون بدین نقطه رسد، مسکین است

زادن و کشـتـن و پنـهـان کـردن                             دهر را رسم و ره دیرین است

خرم آن کس‌که در این محنت گاه                                      خاطری را سبب تسکین است

 

منبع: کتاب مرگ و برزخ، انتشارات آستان قدس رضوی.

 

پی نوشت‌ها:



[1]. محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، حدیث 19164.

[2]. نهج البلاغه، خطبه 64.

[3]. شیخ صدوق، امالی، ص 97.

[4]. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 68، ص267.

[5]. از جمله این آیات: انعام، 2؛ اعراف، 34، یونس، 49؛ ابراهیم، 10؛ نوح، 4.

[6]. آل عمران، آیه 185.

[7]. نساء، آیه 78.

[8]. نهج البلاغه، حکمت 74.

[9]. بحار الانوار، ج75، ص 370: «اذْكُرْ مَصْرَعَكَ بَيْنَ يَدَيْ أَهْلِكَ، لَا طَبِيبٌ يَمْنَعُكَ وَ لَا حَبِيبٌ يَنْفَعُك‏»

[10]. میزان الحکمه، حدیث 19152 و 19156.

[11]. ملک، آیه2.

[12]. اسراء، آیه 85.

[13]. زمر، آیه 42.

[14]. سجده، آیه 11.

[15]. بحار الانوار، ج6، ص162.

[16]. همان، ج74، ص27.

[17]. محمد، آیه 27.

[18]. نهج البلاغه، خطبه 20: «اجْتَمَعَتْ عَلَيْهِمْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ وَ حَسْرَةُ الْفَوْت‏ ...»

[19]. به توضیح المسائل (احکام محتضر) مراجعه شود.

[20]. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 2، ص 819.

[21]. میزان الحکمه، حدیث 19284.

[22]. نهج البلاغه، حکمت122.

[23]. بحار الانوار، ج6، ص242.

[24]. نهج البلاغه، خطبه 83.

[25]. بحار الانوار، ج75، ص143.

[26]. میزان الحکمه، حدیث 16265.

[27]. همان، حدیث 16249.

[28]. همان، حدیث 16270.

[29]. بحار الانوار، ج6، ص 217 و 220.

[30]. همان، ص 220.

[31]. مفاتیح الجنان، دعای ابو حمزیه ثمالی: «... أَبْكِي لِضِيقِ لَحْدِي أَبْكِي لِسُؤَالِ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرٍ إِيَّايَ أَبْكِي لِخُرُوجِي مِنْ قَبْرِي عُرْيَانا»

[32]. «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» مؤمنون، آیه 100.

[33]. جعفر سبحانی، عقاید اسلامی، ص 579 (به نقل از سیره ابن هشام، ج2).

[34]. بقره، آیه 154؛ آل عمران، آیه169 و 170 «أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون»

[35]. بحار الانوار، ج6، ص242.

[36]. همان، ص 334.

[37]. علاء الدین علی بن حسام (متقی هندی)، کنز العمال، حدیث 42761.

[38]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج1، ص 185.

[39]. بحار الانوار، ج6، ص 234.

[40]. نهج البلاغه، خطبه 203.

[41]. بحار الانوار، ج6، ص224.

[42]. همان، ص 242.

[43]. وسائل الشیعه، ج 2، ص 920.

[44]. بحار الانوار، ج 6، ص 256.

[45]. همان، ص 161.

[46]. همان، ص 248.

[47]. ملا محسن فیض کاشانی، محجة البیضاء، ج 8، ص 291.

[48]. همان، ص 293.

[49]. بحار الانوار، ج 6، ص 257.

[50]. همان، ص 268.

[51]. همان، از 270 تا ص 282.

[52]. قبر پروین اعتصامی در یکی از حجره های صحن اتابکی حرم حضرت معصومه (ع) در قم است.

نظر ها

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

ثبت نظر

نام

ایمیل

وب سایت