02

گردآورنده: سمیه عباسی

 

آثارعفو وگذشت در نهج البلاغه

 عفو و گذشت از دیگران پیش از اینکه به دیگری سود بخشد، به خود عفو کننده سود می‌رساند، چرا که معلوم می­کند تا چه اندازه در برابر مشکلات و ناملایمات اهل صبر و استقامت است و می­تواند هیجانات نفسانی خویش را مدیریت و مهار کند و تقوای خویش را که نشانه انسانیت است به نمایش بگذارد و در اوج قدرت و توان از دیگری بگذرد، و صفت الهی عفو در قدرت را در خود بیازماید. صفت عفو دارای آثار دنیوی و اخروی فراوانی است، که اگر انسان بدان توجه داشته باشد، رغبت و میل او به کسب این صفت پسندیده یعنی عفو بیش تر می­شود. در ذیل به برخی از آثار عفو وگذشت از دیدگاه نهج البلاغه اشاره می­کنیم.                             

 

نزول رحمت الهی و قرب به خداوند

انسان از طریق عفو وگذشت به کمالات حقیقی راه یافته و وجودش را وسیع می‌سازد تا بتواند بر همگان عطوفت ورزد و از گناهان، لغزش­های و خطاهای دیگران بگذرد و خواهان نجات و رستگاری آنان باشد و این گونه است که دریچه­های رحمت ویژه الهی بر انسان ها گشوده می­شود و وجودشان را به رحمت الهی و حق ملبس ساخته، به صفات الهی متصف ­نماید. پس راه کسب رحمت حق، رحم بردیگران وگذشت از خطاهای آنان است.[1]

عبد سالک در مقام ظلم خلق به شخص او، مقابله به مثل نمی­کند، عفو را که مظهر رحمت است جاری می­کند و بر این توفیق، یعنی؛ عفو بعد از قدرت، شاکر پروردگار است وگرفتار عجب نخواهد شد« إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ»[2](هنگامی که بر دشمنت پیروز شدی عفو را شکرانه این پیروزی قرار ده.)روش اهل ایمان آن است که در مورد خود، بدی را به خوبی پاسخ می­گویند و از هوای نفس و شیطان به اوپناه می­برند

باتوجه به اینکه همه ی انسان ها قابلیت بهره مندی از رحمت الهی را دارند، پس فردی که نسبت به بندگان خدا رحم داشته باشد و در روابط اجتماعی با آنان ابراز عطوفت نماید و از خطاها و لغزش های آنان بگذرد مورد لطف و رحمت الهی قرار می­گیرد. امام علی (علیه السلام) می‌فرمایند«بالًعَفًوِ تَستَنًزِلُ الرَّحمَة»[3]عفو کردن سبب نزول رحمت الهی می­شود. اینکه عفوکردن از خطاها و گناهان سبب نزول رحمت حق تعالی می­شود؛ زیرا هرگاه بنده با کمال نقص، حاجت و غلبه قوای شهویه و غضبیه عفو کند و انتقام نکشد حق تعالی که «اکرم الاکرمین»است آن را مورد رحمت خویش قرار می­دهد[4]

همچنین عفو و بخشش نسبت به خطاها وگناهان دیگران باعث قرب به خدا و نزدیکی به او می­شود.از سخنان امام علی(علیه السلام) است که پس از ضربت ابن مجلم ملعون و قبل از شهادتش به عنوان وصیت فرمودند:«وَ إِنْ أَعْفُ فَالْعَفْوُ لِي قُرْبَةٌ وَ هُوَ لَكُمْ حَسَنَةٌ فَاعْفُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ»[5] اگر عفو كنم، عفو براى من موجب تقرب به خدا است و براى شما نيكى و حسنه است بنابراين عفو كنيد «آيا دوست نداريد خدا شما را مشمول عفو و آمرزش خويش قرار دهد» بنابراین انسان برای طلب خشنودی پروردگار خود و اطاعت امر مولا و مخالفت باهوای نفس، به عفو، بخشش وگذشت روی می­آورد، به این وسیله گام نهادن در راه خیر و رسیدن به رحمت های خداوند برای او آسان می­شود و اینکه در سایه چنین عاملی است که آدمی خود را مهیای تجلّی رحمت الهی می­سازد و به کمال رحمت در دنیا و آخرت متّصف می­شود.

 2. آرامش وآسایش

آرامش همیشه یکی از گمشده های مهم بشر بوده و به هر دری می­زند تا آن را پیدا کند. قرآن مجید می فرماید:( أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئنِ‏ُّ الْقُلُوب) [6](آگاه باشید که دلها به یاد خدا آرامش می یابد)

یکی از راه هایی که انسان می­تواند به آرامش دست یابد، متصف شدن به اخلاق الهی که همان عفو است؛ زیرا باعمل به رفتار هنجاری چون عفو وگذشت موجب می­شود تا انسان در نوعی آرامش خاص قرار گیرد که نمی­توان آن را از راهی دیگر کسب کرد. چشم پوشی،گذشت و عدم مقابله به مثل در برابر بدی ها و لغزش های اعضای خانواده و جامعه منجر به آرامش جان و سلامت روان می­شود و افراد آن جامعه در محیطی سرشار از نشاط و تندرستی رشد پیدا می­کنند.[7] همچنین امام علی(علیه السلام) درنهج البلاغه به این نکته که عفو مَرکَب آرامش است اشاره کرده است که در شرح این خطبه چنین آمده است:«... اللَّهُمَّ احْمِلْنِي عَلَى عَفْوِكَ وَ لَا تَحْمِلْنِي عَلَى عَدْلِكَ»[8]«خداوندا با عفو و بخشش خود با من رفتار کن و با عدل و دادگریت رفتار مکن.»گویی امام(علیه السلام) در این جمله عفو و عدل الهی را مرکبی راهوار شمرده، عدل مرکبی است نگران کننده، در حالی که عفو مرکبی است آرامبخش و از خداوند تقاضا می­کند که مرا برآن مرکب آرامبخش سوار کن تا آسوده خاطر به جوار قرب توآیم و فارغ البال از مجازات های دردناک در سایه لطف تو قرار گیرم.[9]

بنابراین زندگی اجتماعی و فردی آمیخته با نا ملایمات و نزاع­هایی است که ناشی از تزاحم منافع افراد با یکدیگر است و در این حال،خشم و پرخاشگری و نزاع و درگیری بی مورد، در وهله اول آرامش روحی-روانی فرد را سلب می­کند و غالباً عفو و اغماض،تحمل وسعه صدر تنها راه برخورداری از آرامش و آسایش در زندگی است.[10]

3. اثبات جوانمردی وبزرگواری

جوانمرد به کسی گفته می­شود که اهل گذشت و عفو باشد و در بسیاری از مواقع از حق خودش برای رسیدن دیگران به مقصودشان بگذرد؛ البته جوانمردی آیین و روشی دارد.

امام علی(علیه السلام) می­فرمایند:«مَن عامَلَ النّاسَ بالمسامحةِ استَمتَع بِصُحبَتهِمِ»[11]«آنان که با مردم به گذشت و ایثار معامله می­کنند،از مصاحبت و دوستی آنان بهره مند می­گردند.» جوان مردان آن قدر اهل عفو وگذشتند که حتی از کسانی که به آنها ظلم روا داشته اند، می­گذرند. زیرا حضرت علی(علیه السلام) به آنان آموخته است:« إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ»[12] «هنگامی که بر دشمنت پیروز شدی عفو را شکرانه این پیروزی قرار ده.»[13]پس عفو و گذشت هم جوانمردی است و هم بزرگواری که مهر، عطوفت، دلبستگی وگرایش دیگران را به دنبال می­آورد. بسیاری از کارهای نادرست بر اثر غفلت و بی توجهی از افراد سر می­زند.شخص بزرگوار در برابر این گونه کارها خود را به تغافل می­زند و همین امر باعث بیداری،توجه و بازگشت شخص خلافکار می­شود.[14]

امام علی(علیه السلام) در کلام گُهربار خویش می­فرماید:« مِنْ أَشْرَفِ أَعْمَالِ الْكَرِيمِ غَفْلَتُهُ عَمَّا يَعْلَمُ»[15]یکی از با ارزش ترین کار های بزرگواران تغافل وچشم پوشی از چیز هایی است که از آن آگاهند. امام(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه به نکته مهمی درباره آداب معاشرت اشاره کرده است وآن اینکه کمتر کسی است که عیب پنهانی یا آشکاری نداشته باشد وکمتر دوستی پیدا می­شود که درباره­ی دوستش کار نامناسبی، هر چند به عنوان لغزش انجام ندهد. افراد بزرگوار و با شخصیت کسانی هستند که عیوب پنهانی افراد را نادیده می­گیرند و از لغزش دوستان چشم پوشی می­کنند و هرگز به رخ آنها نمی­کشند. این کار اولاً سبب می­شود که آبروی مسلمان محفوظ بماند، ثانیاً سبب می­شود فرد خطاکار یا صاحب عیب جسور نگردد و از همه این­ها گذشته سبب می­شود رابطه مسلمان ها با یکدیگر محفوظ بماند.[16]

4. از بین رفتن کینه ها ودشمنی ها

از دیگر آثار عفو که می­تواند سلامت جامعه و انسان را تأمین کند، از بین رفتن کینه ها و دشمنی هاست.کینه ورزی، دشمنی،انحراف روانی، گناهی بزرگ و بیماری مهلکی است که اگر گریبان گیر آدمی گردد، آرامش روح را از بین برده، سلامت روان را دستخوش عوارض خسارت بار خود کرده، روح اخوت و برادری را در معرض فنا و نابودی قرار می­دهد.کسی که قلب خود را میدان تاخت وتاز دشمنی قرار داده و نفس خویش را با کینه توزی آمیخته است، مسیر کمال، باب قرب و زمینه فوز و رستگاری را بر خود مسدود ساخته، خویشتن را همواره در رنج روحی، آزار و ناراحتی درونی قرار داده است.کینه توزی آفتی جانکاه و بیماری خطرناکی است که اگر به جان جامعه سرایت کرده، قلب وسینه شهروندان را به عوارض شوم خود مبتلا سازد، ارکان زندگی اجتماعی را متزلزل و رگ حیات گروهی را فاسد خواهد ساخت. بسیاری از جنگ ها،خون ریزی ها،                   انتقام جویی ها،اکثر جرایم و مفاسد اجتماعی ریشه در کینه توزی داشته، از عناد و دشمنی سرچشمه می­گیرد.[17] به همین جهت امام علی(علیه السلام) نسبت به کینه ها و دشمنی ها هشدار می­دهد و می­فرمایند:

«وَ لَا تَبَاغَضُوا فَإِنَّهَا الْحَالِقَة؛[18] کینه یکدیگر را در دل نگیرید،که خیر و برکت را از میان می­برد.» تعبیر«تَبَاغَضُوا»اشاره به این است که خصومت ها و عداوت ها معمولاً دو جانبه است و پاسخ خصومت،خصومت است. خصومت ها وکینه ها هرگونه خیر و سعادت را از بیخ و بن بر می­کند، چرا که ریشه هرخیر و سعادتی،تعاون، همدلی وهمکاری افراد جامعه با یکدیگر است و این کار بدون گذشت، محبت و دوستی میسّر نیست.[19] امام علی(علیه السلام) می­فرمایند:

« مَتَى أَشْفِي غَيْظِي إِذَا غَضِبْتُ‏ أَ حِينَ أَعْجِزُ عَنِ الِانْتِقَامِ فَيُقَالُ لِي لَوْ صَبَرْتَ أَمْ حِينَ أَقْدِرُ عَلَيْهِ فَيُقَالُ لِي لَوْ عَفَوْتَ»[20] «چه موقع من آتش خشم را فرو نشانم‏ آيا در موقعى كه عاجز از انتقامم كه به من گفته مى‏شود صبر كن تا توانا شوى، يا در موقعى كه قادر بر انتقامم كه به من گفته مى‏شود اگر عفو كنى بهتر است.» بنابراین تنفر از دیگران وکینه توزی نسبت به آنان از اعمال زشت و ناپسند می­باشد.آنگاه که شخص به هر علت دشمنی دیگران را در دل نگه می­دارد و در عفو وگذشت ناتوان است،ناراحتی او از دیگران به کینه تبدیل می­شود و سرانجام به ناسزاگویی، بریدن از نزدیکان، تهمت، دروغ، یا حتی به آزار و آسیب رساندن به آنان منتهی می­گردد.[21]

5. اصلاح زندگی و روابط اجتماعی

هنگامی که افراد یکدیگر را می بخشند روابط آنها پایدارتر می­شود و می­توانند دوستی و پیوند خود را حفظ کنند.پس اگر همه انسان ها بخواهند شرایط مساعدی برای پیشرفت داشته باشند، باید روابطی سالم را پی ریزی نمایند. زمانی افراد جامعه می­توانند روابط سالم داشته باشند که اساس زندگی بر گذشت، محبت، صفا وصمیمیت استوار باشد. اگر زندگی بر کینه توزی، دشمنی، خود خواهی، مکر وحیله بنا شده باشد؛ چنین زندگی‌ای هیچ گاه روز خوش به خود نخواهد دید و هرگز نمی­تواند قدمی در راه تکامل بردارد. هر قدر افراد جامعه گذشت و محبت بیشتری با یکدیگر داشته باشند،آن جامعه سالم تر خواهد بود و زمینه ترقی و تعالی فراهم­تر می­باشد.[22]

امیر المؤمنین(علیه السلام) در این باره فرمودند:« وَ لَا تَطْلُبَنَّ مُجَازَاةِ أَخيكَ»[23] اگر اشتباهی از دوست شما سر زد ونسبت به شما کوتاهی کرد یا حتی کار زشت و بدی مرتکب شد، فوراً درصدد انتقام بر نیایید و مقابله به مثل نکنید. همچنین می­فرمایند:« وَ إِنْ حَثَا التُّرَابَ بِفيكَ»[24]حتی اگر مشتی خاک برداشت و به دهان تو پاشید،یا به هر وسیله ای نهایت خشم تو را برانگیخت و تو را نسبت به خودش بدبین کرد، باز هم باید خودت را حفظ کنی.حس انتقام جویی و خشم خود را فرو بر و سعی کن او را به اشتباه خودش آگاه نمایی تا درصدد اصلاح خود برآید و حتی او را کمک کن تا جبران نماید.

علاوه براین فرو خوردن خشم، کاری بس مشکل؛ اما بسیار سازنده است. اگر انسان می­خواهد از آفات زندگی اجتماعی، خطرها وضررهایی که از ناحیه دیگران متوجه او می­شود، مصون بماند باید با تمرین و ممارست بسیار خشم خود را فرو خورد و آرام بگیرد و در برابر رفتار ناهنجار دیگران مقابله به مثل نکند:

«وَ تَجَرَّعِ الْغَيْظَ فَإِنِّي لَمْ أَرَ جُرْعَةً أَحْلَى مِنْهَا عَاقِبَةً وَ لَا أَلَذَّ مَغَبَّةً»[25]

امیرالمؤمنین(علیه السلام)  می­فرماید:« فرزندم! من در زندگی هیچ جرعه ای گواراتر و شیرین تر از جرعه غیظی که فرو بخورم، نیافتم.» بی تردید عفو از انتقام و مقابله به مثل بهتر است. بنابراین زندگی اجتماعی احتیاج به گذشت دارد.این گذشت باید در محیط خانه، مدرسه و همچنین در زندگی اجتماعی نیز وجود داشته باشد. هر کجا انسان ها در آنجا هستند اگر گذشت و اغماضی وجود نداشته باشد آنجا زندگی کردن دشوار خواهد بود.[26]

پس تبدیل انتقام به عفو اثر مهم اجتماعی دارد و آن این است که انتقام به صورت تصاعدی پیش می­رود و دائماً قتل، کشتار و نا امنی می­آفریند و هرگز اجازه نمی­دهد صلح، صفا، آرامش و روابط سالم در جامعه پدید آید در حالی که عفو وگذشت به خشونت ها پایان می­دهد و سبب آرامش جامعه و باعث اصلاح روابط می­شود. بنابراین افزون بر این که عفو فضیلتی اخلاقی و مهم است، تدبیری پر ارزش اجتماعی است.[27]

6. امنیت

انسان از یک سو به واسطه برخورد با جریانات فکری مختلف و روبرو شدن با افرادی که از جهت اندیشه و تمایلات شخصی با وی هماهنگی ندارند و نیز در اثر مواجه شدن با رویدادهای اجتماعی و حوادث گوناگونِ طبیعی، پیوسته با ناملایمات جسمی و روحی درگیر بوده و در بسیاری از موارد، بهداشت روان، اعتدال روحی، آرامش، خصوصاً امنیت وی در معرض آسیب جدّی قرار می­گیرد. از سوی دیگر با غرایز بسیار نیرومند کور و بی شعوری همچون خشم، غضب وکینه که جز ارضای بی­قید و شرط خود را نمی­طلبند،خصوصاً هنگام روبرو شدن با ناملایمات سخت وتکان دهنده که قوی ترین مردان روزگار را نیز مورد حملات سهمگین وکوبنده خود قرار می­دهند، دست به گریبان بوده، پیوسته با آن ها دست و پنجه نرم می­کند،[28] اینها باعث به خطر افتادن امنیت فرد و جامعه می­شود. پس بدون تردید یکی از مهم ترین مؤلفه های اجتماعی که وجود آن در هر جامعه ای، از ضروریات محسوب شده و بدون آن زندگی سعادتمندانه برای آحاد مردم امکان پذیر نمی­باشد. مسأله مهم و اساسی«امنیت»می­باشد. بنابراین در جامعه، افرادی پیدا می­شوند که براثر نادانی یا غرض ورزی، پیوسته موجب آزار و اذیت دیگران می­شوند، مقابله به مثل با این گونه افراد غالباً اثر معکوس دارد و بر لجاجت و خشونت آنان می­افزاید، در حالی که تحمل، مدارا وگذشت، راه درمان ماندن از شر آنان است.[29] در شرح نامه ، امام علی(علیه السلام) به عبدالله بن عباس که در آن زمان از طرف امام(علیه السلام) فرماندار بصره بود، این چنین آمده است که هنگامی که طلحه و زبیر به اتفاق عایشه با گروهی از ماجراجویان فاسد وارد بصره شدند و درآنجا پرچم مخالفت بر ضد امیرمؤمنان علی(علیه السلام) را برافراشتند، بصریان از آنان استقبال کرده و لشکر عظیمی را برای جنگ با امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)برپا کردند. فتنه عظیمی را بر پا نمودند و سرانجام شکست خورده، متلاشی شدند و شاید انتظار داشتند که امام(علیه السلام) بعد از پیروزیش دستور قتل گروهی از آنان را صادر کند ولی امام(علیه السلام) با آنها از در محبت وارد شد همان کاری که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بعد از فتح مکه کرد و این امر باعث شد که آرامش وامنیت کامل به بصره بازگردد. امام (علیه السلام)در آغاز این نامه که به فرماندار بصره ابن عباس، نگاشته است به همین نکته اشاره کرده و می­فرماید:« بدان بصره محل نزول ابلیس وکشتزار فتنه هاست. به همین دلیل با اهل آن به نیکی رفتار کن وگره ترس و وحشت را از دل های آنها بگشا (تا آتش فتنه خاموش شود وآنها شرمنده گردند و احساس امنیت کنند)»[30]

امام علی(علیه السلام) به این معنا در کلمات قصار اشاره فرموده است و به صورت اصل کلی می­فرماید:«عَاتِبْ أَخَاكَ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ ارْدُدْ شَرَّهُ بِالْإِنْعَامِ عَلَيْهِ»[31]«برادرت را به هنگام خطا کردن با نیکی سرزنش کن و شر او را از طریق بخشش از خودت دور ساز.» و نیز حضرت می فرمایند:« وَ اكْظِمِ الْغَيْظَ وَ تَجَاوَزْ عِنْدَ الْمَقْدَرَةِ وَ احْلُمْ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ اصْفَحْ مَعَ الدَّوْلَةِ تَكُنْ لَكَ الْعَاقِبَة»[32]«خشمت را فرو بر و به هنگام قدرت برانتقام گذشت کن و در موقع غضب بردباری نما و آن گاه که حکومت در دست توست عفو و مدارا کن تا عاقبت نیک برای تو باشد.» این دستورات افزون براینکه در آیات قرآن و روایات اسلامی به صورت گسترده وارد شده از اموری است که عقل و خرد به آن حکم می­کند. زیرا اگر مردم پاسخ بدی را به بدی بدهند و به هنگام غضب طغیان کنند، عکس العمل ها پشت سرهم رخ می­دهد و خشونت ها شدت پیدا می­کند  عداوت ها ریشه دار می­شود وگاه به خونریزی گسترده می­انجامد و امنیت از همه گرفته می­شود اما با حلم، عفو،گذشت و کظم غیظ، مفاسد، خشونت ها و عداوت ها در همان محل دفن می­گردد، آرامش، امنیت، محبت و دوستی جای آن را می­گیرد.

تاریخ زندگی پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) که مکه را فتح کرد می­توانست از تمام جنایت کاران جنگی و از کسانی که در مکه انواع مشکلات، اهانت ها و آزارها را برای آن حضرت فراهم کرده بودند، انتقام بگیرد. حتی بسیاری از مسلمانان انتظار داشتند پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) انتقام خونین و شدیدی از آنها بگیرد و سرزمین مکه را از لوث وجودشان پاک سازد. و بعضی از آنها پیش خود شعار«الیَومَ یَومُ المَلَحَمَة...امروز روز انتقام است»را سر دادند ولی ناگهان دیدند که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله و سلم) با جمله کوتاه و پر معنای«اذهَبُوا انتُمُ الطُّلَقاء...بروید که همه آزادید» و شعار«الیَومَ یَومُ المَرحَمَة...امروز روز بخشش است» صحنه را به کلی عوض کرد و فرمان عفو عمومی صادر نمود و امنیت و محبت جای ناامنی و عداوت را گرفت.[33]  و همین سبب شد اکثر دشمنان اسلام به دوستان صمیمی پیامبر مبدل شدند و طبق آیه شریفه(وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فىِ دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا) [34]  (و ببینی مردم گروه گروه وارد دین خدا می­شوند.) در نتیجه عفو وگذشت امنیت را به وجود می­آورد و زندگی فردی و اجتماعی را از امن و امان برخوردار می­سازد.

7. حافظ آبرو

آدمی دارای حیثیت و آبروست به این دلیل میل دارد در نگهداری حیثیت و شخصیت خود نهایت کوشش را به عمل بیاورد. بنابراین عفو باعث حفظ آبرو و شخصیت انسان می­شود حضرت علی(علیه السلام) در کلام حکیمانه خود می­فرمایند:«الْجُودُ حَارِسُ الْأَعْرَاض»[35]بخشش حافظ آبروست. بنابراین انتقام، به هنگام قدرت معمولًا ناشى از يك انگيزه حيوانى است و لذا صورت كامل آن هم در حيوانات ديده مى‏شود؛ ولى عفو و گذشت نشانه شخصيت و يك نوع تسلط بر نفس و بزرگ منشى و عظمت روح است كه مى‏تواند شعله سوزان خشم و انتقام را تحت‏الشعاع قرار دهد؛ لذا به هر اندازه عفو و گذشت بيشتر نشان داده شود، ارزش افراد و آبروى آنها بالاتر خواهد رفت و به اين دليل عزيز خواهند شد، به علاوه انتقام هيچ‏گاه نتوانسته حس احترام مردم را برانگيزد و يا عواطف را بسوى انتقامجويان جلب كند، یا باعث حفظ آبرو شود، در حالى كه عفو  و گذشت اثر عميقى در جلب افكار عمومى و برانگيختن عواطف و احساسات به نفع عفو كننده خواهد داشت، اين خود از عوامل مؤثر حافظ آبرو محسوب مى‏گردد،[36]

روشن است که بسیاری از مردم به علت حسد یا تنگ نظری در مقام عیب جویی برمی­آیند و به بهانه های مختلف آبروی اشخاص را بر باد می­دهند، ولی هنگامی که انسان دستش به بخشش باز باشد عیب جویان ساکت می­شوند و حاسدان خاموش می­گردند.[37] بنابراین بخشندگی به آبرو وحیثیت انسان وابسته است، انسانی که عفو و بخشش را پیش گیرد آبروی خود را در برابر حسادت و تنگ نظران حفظ می­کند و از بدگویی دیگران و سرزنش آنان در اجتماع نیز محفوظ می‌ماند. پس، هنگامى كه انسان ببيند عفو و گذشت چه بركاتى در دنيا و آخرت دارد و چگونه سبب قدرت، آبرو و عظمت نزد خلق و خالق مى‏شود و  انسان را از بسيارى مشكلات زندگى و دردسرهاى فراوان مى‏رهاند و به او محبوبيت در نزد مردم و خدا مى‏دهد در حالى كه انتقام جويى گاه شيرازه زندگى او را به هم مى‏ريزد، جان، مال و آبروى او را با انواع خطرات مواجه مى‏كند به يقين عفو و گذشت را بر انتقام جويى ترجيح خواهد داد، كم كم اين مسأله به صورت خلق و خو و ملكه اخلاقى در مى‏آيد.

8. دوام وپایداری حکومت

یکی دیگر از ثمرات عفو وگذشت بقای و دوام ملک و حکومت است. بنابراین هرگاه حاکم یا سرپرست امور مردم، اهل گذشت و مهربانی باشد، دلها مجذوب او می­شود و انسانها به دور او گرد می­آیند، از عزت، قدرت و حیثیت بسیاری برخوردار می­شود.[38] امیرالمؤمنان علی(علیه السلام) بهترین نوع برخورد حکومت با مردم را برخوردهای محبت آمیز، دوستانه و براساس اعتماد و دور از خشونت می‌داند، اغماض و عفو را بر انتقام و کیفر مقدم می‌دارد. سوءظن را روا نمی‌دارد و می‌خواهد که به مردم اعتماد کنند و از تجسس، کشف عیوب و افشاگری مردم پرهیز نمایند. معلوم است که تمام اینها عوامل رفاقت، همکاری و همراهی مردم و حکومت‌ها و بهترین راه تقویت، دوام و پایداری جامعه و حکومت است.

اما کینه‌توزی و بدرفتاری حاکم را نسبت به مردم، جنگ با خدا و مبارزه با حق معرفی می‌نماید. خدا و مردم را در یک طرف می‌گذارد و حاکم ظالم و زورگو را در طرف دیگر. از حاکم می‌خواهد که در روابط خود با خلق، انصاف وگذشت را مراعات کند، او را به شدت از انتقام و کیفر الهی می‌ترساند و هشدار می‌دهد که ظلم به مردم مساوی است با اعلان جنگ با خدای مردم.[39]

... وَ لَا تَنْصِبَنَّ نَفْسَکَ لِحَرْبِ اللَّهِ فَإِنَّهُ لَا یَدَ لَکَ بِنِقْمَتِهِ وَ لَا غِنَی بِکَ عَنْ عَفْوِهِ وَ رَحْمَتِهِ وَ لَا تَنْدَمَنَّ عَلَی عَفْوٍ وَ لَا تَبْجَحَنَّ بِعُقُوبَةٍ وَ لَاتُسْرِعَنَّ إِلَی بَادِرَةٍ وَجَدْتَ مِنْهَا مَنْدُوحَةً... أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِکَ وَ مَنْ لَکَ فِیهِ هَوًی مِنْ رَعِیَّتِکَ فَإِنَّکَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ وَ مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ کَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ وَ کَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّی یَنْزِعَ أَوْ یَتُوبَ. وَ لَیْسَ شَیْءٌ أَدْعَی إِلَی تَغْیِیرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ تَعْجِیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَی ظُلْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِینَ وَ هُوَ لِلظَّالِمِینَ بِالْمِرْصَادِ[40]

خویشتن خویش را در معرض جنگ با خدا قرار مده. زیرا نه قدرتی داری که از کیفر و عذاب الهی خود را برهانی و نه بی‌نیاز از عفو رحمت الهی هستی. هیچگاه از بخششی که نموده‌ای پشیمان و از عقوبتی که کرده‌ای خشنود نباش... در مواردی که امکان عفو فراهم است، در کیفر و عقاب تعجیل مکن. در رابطه با خدا و مردم از یک طرف، خودت، بستگان و محبوبانت، از سوی دیگر مراعات انصاف نما و اگر منصف نباشی ـ و خود محور باشی ـ ظالم خواهی شد. کسی که به بندگان خدا ظلم و ستم روا دارد، خداوند ـ بجای مردم ـ خصم اوست و کسی که گرفتار خصومت الهی گردد برای عمل خویش هیچ دلیل و حجت موجهی نخواهد داشت و تا توبه نکرده و دست از ظلم برندارد در میدان جنگ با خدا است. هیچ چیز بیش از اصرار بر ظلم و ستم موجب تغییر نعمت خدا و تعجیل عقوبت حق نیست خداوند صدای استغاثه مظلوم را می‌شنود و در کمین ستمکاران است.

همانطور که بیان شد امام(علیه السلام) دوستی با مردم را دوستی با خدا و بدرفتاری با خلق را جنگ با خدا معرفی کرده، از حاکم می‌خواهد که خدا و مردم را در یک کفه قرار دهد و انصافی را که باید بین خودش و عزیزانش در رابطه با خدا داشته باشد، درباره خلق خدا هم داشته باشد. حاکم بدرفتار با مردم را تهدید به انتقام و کیفر الهی می‌نماید و فریاد مظلوم را از طریق انتقام الهی به گوش حاکم می‌رساند و با این وسیله از ولات می‌خواهد که رابطه صمیمی، دوستانه و عطوفانه با مردم برقرار کنند. مغرور به قدرت و بسط ید خویش نشوند و این عالیترین نوع برخورد با مردم در حکومت ها است.همچنین باعث دوام حکومت می­شود.[41]

9.سلامت جسم و روان

عفو وگذشت در سلامت جسمی و روانی عامل مؤثری است. و موجب پایین آمدن فشارهای روحی می­شود. این عمل، موجب می­شود که مقاومت طبیعی بدن در برابر بیماری ها بیش تر شود. تحقیقات انجام شده، دلالت بر این دارد که با بالا رفتن میزان عفو و گذشت افراد، شکایت از سردرد، دل پیچه و دیگر بیماری های روان­تنی کاهش یافته است و اینکه بیماری های قلبی و عروقی در افراد کینه توز بیش تر از افراد دیگر است.[42] اینکه در دهه گذشته تحقیقات گسترده ای در ارتباط با عفو وگذشت وتأثیر آن در سلامت روان انجام شده و اغلب پژوهش های صورت گرفته، بیانگر تأثیر مستقیم عفو وگذشت با ابعاد تاثیرگذار در سلامت روان بوده اند. این تحقیقات نشان می­دهد که عفو در کاهش اضطراب، افسردگی، عصبانیت، پرخاشگری، اختلالات عاطفی- رفتاری و افزایش اعتماد به نفس، امیدواری و درمان اختلالات روانی مؤثر است، افزون برآن نقش مؤثر عفو و گذشت در کاهش بزهکاری، استفاده از مواد مخدّر و داروهای آرام بخش و نیز کاستن از رفتارهای ضداجتماعی هم چون کم رویی، بدبینی و لجبازی مورد تأیید پژوهشگران غربی قرار گرفته است.[43] امام علی(علیه السلام) در کلام حکمت آمیز خویش می­­فرمایند:« مَتَى أَشْفِي غَيْظِي إِذَا غَضِبْتُ‏ أَحِينَ أَعْجِزُ عَنِ الِانْتِقَامِ فَيُقَالُ لِي لَوْ صَبَرْتَ أَمْ حِينَ أَقْدِرُ عَلَيْهِ فَيُقَالُ لِي لَوْ عَفَوْتَ»[44] «چه موقع من آتش خشم را فرو نشانم ‏آيا در موقعى كه عاجز از انتقامم كه به من گفته مى‏شود صبر كن تا توانا شوى، يا در موقعى كه قادر بر انتقامم كه به من گفته مى‏شود اگر عفو كنى بهتر است.»

بنابراین خشم و خشونت عامل بروز یا تشدید پاره ای از بیماری های روانی و جسمانی است و دارویی که برای آن تجویز می­کند عفو وگذشت است.

 

10.تبدیل دشمنی به دوستی

معمولاً هر گاه کسی بدی می­کند، انتظار مقابله به مثل دارد، امّا هنگامی که آدمی می­بیند که طرف مقابل او، نه تنها بدی را با بدی پاسخ نمی­دهد، بلکه با خوبی و نیکی مقابله می­کند، طبعاً طوفانی در وجودش برپا می­شود، وجدانش تحت فشار شدید قرار گرفته، بیدار می­گردد، شرمنده می­شود، احساس حقارت می­کند و برای طرف مقابل عظمت قائل می­شود،این جاست که سردی،تنفر، کینه به گرمی محبت و صمیمیت می­گراید و این، از آثار مهم عفو وگذشت است.[45] امام علی(علیه السلام) می­فرمایند:«عَاتِبْ أَخَاكَ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ ارْدُدْ شَرَّهُ بِالْإِنْعَامِ عَلَيْهِ»[46] «برادر (دوست) خود را با نيكى سرزنش كن (بجاى سرزنش باو نيكى نما تا شرمنده شود چون شرمندگى از هر سرزنش اثرش بيشتر است) و بدى او را با بخشش بر او بر طرف گردان (زيرا بخشش موجب دوستى است و بدى در برابر بدى سبب زياده كردن دشمنى می­شود.»[47]  قرآن كريم مى‏فرمايد:(ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ) [48]يعنى آزار و بدى «امّت» را بآنچه نيكوتر است دفع كن. بنابراین اثر عفو از دشمنان وخطاکاران آن است که در بسیاری از موارد ناگهان منقلب می­شوند و عداوت آنها تبدیل به دوستی صمیمانه­ای می­شود که تاریخ نمونه های فراوانی از آن به یاد دارد

11. افزون شدن مراتب و درجات

کسی که اهل عفو و بخشش باشد و افراد خطا کار وگناهکار را مورد عفو خویش قرار دهد.در برخورد با دیگران لغزش­ها وخطاهای آنان را نادیده بگیرد و بگذرد باعث افزون شدن درجات و مراتبش نزد خداوند می­شود. امام علی(علیه السلام) است که می­فرمایند:« تَجَاوَزْ عَنِ الزَّلَلِ وَ أَقِلِ الْعَثَرَاتِ‏ تُرْفَعْ لَكَ الدَّرَجَات»[49]« بگذار از لغزش ها و در گذر از گناهان و تقصیرات تا این که بلند شود از برای تو درجه ها» یعنی اگر گذشت کنی از لغزش های مردم؛ یعنی گناهان و تقصیراتی که نسبت به تو کرده باشند«بلند می­شود از برای تو مرتبه ها»یعنی به سبب عفو وگذشتن از لغزشی مرتبه از برای تو بلند می­شود.[50]

بنابراین بردبارى، گذشت و بخشش فضيلت هايى هستند در تحت عنوان خوى شجاعت، و همين سه خصلت با وجود خشم، قدرت و سلطه، به نام بردبارى، گذشت و بخشش موسومند، اگرنه اين نام بر آنها صادق نيست. قول امام(علیه السلام): «تكن لك العاقبة» يعنى پاداش نيك نصيبت گردد، و اين جمله، صغراى قياس مضمرى است كه در حقيقت چنين است: زيرا صاحب اين خصلتهاست كه پاداش نيك اين خصال عايدش مى‏گردد، و كبراى مقدّر آن نيز چنين است و هر كس كه پاداش نيك اين خصلتها عايدش شود بايد پايبند بدان ها باشد.[51]

 

گردآورنده: سمیه عباسی



[1].رک: مصطفی دلشاد تهرانی، طایر فرخ پی(کمالات انسانی در نهج البلاغه)، ص106.

[2].نهج البلاغه، حکمت 10.

[3]. جمال الدین  محمد خوانساری، شرح غرر الحکم و درر الکلم ، ج1، ص97.

[4].جمال الدین محمد خوانساری، شرح غررآقای خوانساری، ج1، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم، تهران، 1366، ص97.

[5].نهج البلاغه، نامه 23.

.رعد(13)،آیه(28)[6]

[7]خانواده در اسلام، ص144، باقر شریق قریشی، نظام خانواده در اسلام، ترجمه لطیف راشدی، سازمان تبلیغات اسلامی، 1374،

[8].نهج البلاغه، خطبه227.

[9].ناصر مکارم شیرازی، پیام امام (شرح نهج البلاغه)ج8، ص463.

[10]. جواد ایروانی، سازگاری وگذشت، انتشارات دانشگاه علوم اسلامی رضوی، ص35.

[11].همان، ص384.

[12].نهج البلاغه، حکمت10.

[13].محمد رضا پور فلاحتی، اخلاق زندگی(3)، ناشر دفترعقل، چاپ اول، قم، 1388، ص67.

[14]. محمد مهدی جعفری، آموزش نهج البلاغه، وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی، چاپ اول، تهران، 1380، ص384.

[15].نهج البلاغه؛حکمت213.

[16]. ناصر مکارم شیرازی، پیام امام، ج13، ص691.

[17] . عباس اسماعیل یزدی، فرهنگ صفات، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، زمستان 1386، ص606 .

[18].نهج البلاغه، خطبه86.

[19]. ناصر مکارم شیرازی، پیام امام، ج3، ص537.

[20].نهج البلاغه، حکمت194.

[21] . محمد حسین رستگار، راهکارهای ارتباط موثر با دیگران براساس کلام وحی، انتشارات نویدشیراز، چاپ اول، شیراز، 1388، ص96.

[22] . محمدتقی مصباح یزدی، پند جاوید، ج2، (شرح وصیت امیر المومنین7به امام حسن مجتبی7)انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(قدس سره)، قم، بهار1380، ص145.

[23] . صادق موسوی، تمام نهج البلاغه، ناشر موسسه امام صاحب الزمان (عج)، تهران1376، ص975، نهج السعادة، ج4، ص318.

[24] . همان، تمام نهج البلاغه، ج4، ص318.

[25] . نهج البلاغه، نامه31.

[26]. مجید رشیدپور، رشد اجتماعی از نظر اسلام، انتشارات سازمان انجمن اولیاء ومربیان، تهران1380، ص57.

[27]. ناصر مکارم شیرازی، پیام امام(شرح نهج البلاغه)، ج12، ص90.

[28]. عباس اسماعیل یزدی، فرهنگ صفات، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، قم، زمستان1386، ص641.

[29]. جواد ایروانی، سازگاری وگذشت(مدارا وعفو)، ص39.

[30]. ناصر مکارم شیرازی، پیام امام (شرح نهج البلاغه)، ج9، ص231

[31] . نهج البلاغه، حکمت158   .

[32]. همان، نامه 69.

[33]. ناصر مکارم شیرازی، پیام امام، ج11، ص342.

[34]. سوره نصر(110) آیه 2.

[35] . نهج البلاغه، حکمت211.

[36] . ناصر مکارم شیرازی، زندگی در پرتو اخلاق، انتشارات سرور، قم، 1384، ص191.

[37] . همو، پیام امام، ج13، ص618.

[38]. جعفر بیاتی، گذشت عالی ترین کرامت انسانی، ترجمه حبیب روحانی، ص166.

[39] . علی اکبر هاشمی رفسنجانی، سیاست ازدیدگاه علی(ع)، نشریه قرآن وحدیث نهج البلاغه، تابستان و پاییز، 1381، شماره 4و5، ص32.

[40] . نهج البلاغه، نامه53.

[41] . علی اکبر هاشمی، سیاست ازدیدگاه علی7، نشریه قرآن وحدیث نهج البلاغه، ص33.

[42] . . باقر غباری بناب، رفتار بخشایش گرانه در نهج البلاغه بررسی مبانی نظری وانسان شناختی وکشف اثرات روان شناختی آن، نشریه روان شناسی، مجله تربیت اسلامی، زمستان1379، شماره4، ص303.

[43] . بهنام بهزاد ویدالله رستگاری، «تحلیل رابطه خصومت وخشم، شدت انسداد عروق کرونر در قلب»پژوهش های روان شناختی، سال 1377ه.ش، شماره1-2، ص9.

[44] . نهج البلاغه، حکمت194.

[45] . عباس محفوظی، اخلاق اسلامی(درس هایی درباره مبانی اخلاق-تقوا وصفات تقواپیشگان)انتشارات مشهور، قم، 1388، ص400.

[46] . نهج البلاغه، حکمت158.

[47]. سید رضی، ترجمه و شرح نهج البلاغه(فیض السلام)، مترجم علی نقی فیض الاسلام، انتشارات فقیه، بی جا، 1379، ج6، ص1165.

[48]. سوره مومنون، آیه96.

[49]. جمال الدین  محمد خوانساری، شرح غرر الحکم و درر الکلم، ج3، ص314.

[50]. جمال الدین محمد خوانساری،شرح غرر الحکم ودرر الکلم،ج3،ص314

[51]. میثم بن علی بحرانی، شرح ابن میثم، ج5، 373

نظر ها

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

ثبت نظر

نام

ایمیل

وب سایت