02

گردآورنده: سمیه عباسی

جایگاه عفو در نهج البلاغه

عفو از صفات جماليه خداوند است و در ميان آدميان يكي از درخشان ترين نشانه هاي جوانمردي و از با ارزش ترين فضيلت هاي اخلاق انساني به شمار مي­رود و از سوي همگان به حكم سيره عقلايي مورد توجه و عنايت قرار گرفته است. حضرت علي (علیه السلام) اهميت آن را در بين ارزش­ها همچون تاج خوانده و فرموده:« اَلًعَفًوُ تَاجُ الًمَکارِمِ»[1]؛ عفو و گذشت تاج و زينت فضايل اخلاقي است.

 بدون شک انسان زمانی می­تواند عفو وگذشت داشته باشد که از کمال روحی چون ایثار، فداکاری، از خود گذشتگی و بزرگواری برخوردار باشد؛ زیرا طبع ونفس آدمی موقعی که از سوی دیگران مورد بی مهری و خشونت قرار می­گیرد، از خود عکس العمل نشان می­دهد و درصدد انتقامجویی و مقابله به مثل برمی­آید. اینجاست که فقط کسانی که دارای روح بلند هستند از خطا و لغزش دیگران نسبت به خود چشم پوشی می­کنند.[2]

علت ارزشمندی عفو آن است که بازتاب های مثبت فراوانی در عرصه های فردی و اجتماعی دارد. نکته‌ای که در اهمیت و ارزشمندی عفو می‌توان بیان کرد این است که عفو، موجب تقویّت اتّحاد، همبستگی و ایجاد الفت و محبت میان افراد جامعه می شود.[3] زیرا عفو در حقیقت صبر است وصبر،گاهی دشمن را به دوست صمیمی تبدیل می­کند و این یکی از  اخلاق های پاکیزه الهی است، زیرا حق تعالی بدی­ها وگناهان کبیره فراوان مارا آشکار نمی­کند، بلکه بر ما می­پوشاند و از ما در می­گذرد و به این دلیل در میان مردم چنان زندگی می­کنیم که گویی از هر گناهی پاک هستیم و این برای بنده فرار مجالی است که خود را اصلاح، از گناه خود توبه، از پروردگارش درخواست آمرزش کند و به راه هدایت برگردد و موقعیت خود را مرتب سازد.[4]

جایگاه عفو در نهج البلاغه

نکته مهمی که باید در موضوع عفو وگذشت مورد توجه قرار گیرد، این است که بدانیم ،جایگاه عفو وگذشت کجاست؟ در چه مواردی و در برابر چه کسانی می­توان عفو و گذشت داشت و در کجا نباید عفو کرد؟ آنچه از بیانات پیشوایان دین به دست می­آید، این است که عفو و گذشت در مسائل شخصی، امری پسندیده است؛ اما در خصوص مسائل و حقوق عمومی و الهی، این امر مورد نکوهش واقع شده است. به دیگر سخن، ما می­توانیم در مسائلی که به خودمان برمی­گردد، گذشت کنیم؛ اما در حقوق الهی و یا حق النّاس، چنین اجازه ای نداریم.[5] در سیره امام علی(علیه السلام) آمده است زمانی که حضرت خبردار شد که یکی از فرماندارانشان از بیت المال سوء استفاده کرده، در نامه ای شدید اللحن خطاب به او نوشت:«از خدا بترس! و اموال این مردم را به آنها بازگردان! اگر این کار را نکنی و خداوند به من امکان دهد که بر تو دست یابم، وظیفه ام را در حق تو انجام خواهم داد و با شمشیرم که هیچ کس را با آن نزده ام، مگر اینکه به جهنم وارد شده است، تو را می زنم.» بعد فرمودند: «وَ وَاللّه ِ لَوْ اَنّ الحَسَن والحسینَ فَعَلا مِثْلَ الَّذی فَعَلْتَ ما کانَتْ لَهُما عِندی هَوادَةٌ وَ لاظَفِرا مِنّی بِاِرادَةٍ حَتّی آخُذَ الحَقَّ مِنْهُما وَاُزیحَ الْباطِلَ عَنْ مَظْلَمتِهِما[6] و به خدا قسم! اگر حسن و حسین مثل کاری را که تو کرده ای، مرتکب شوند، هیچ پشتیبانی از من نخواهند داشت و از جانب من به مقصود خود نمی­رسند تا اینکه حق را از آنها باز ستانم، وکار ناپسند و ستمی را که روا داشته اند، دور سازم.» عفو و چشم پوشی در صورتی ارزشمند است که انسان قدرت برای گرفتن انتقام و اعمال مجازات داشته باشد؛ چه اینکه در غیر این صورت، کاری از او ساخته نیست.

1. جایگاه عفو در مدیریت

از ديدگاه اسلام بايد در هر شغل و حرفه اي افرادي با شايستگي و لياقتِ جايگاهشان استخدام شوند تا بهتر بتوانند خدمتگزار مردم باشند و از ميان شايستگان نيز آن فردي را كه شايسته ترين است به مقام مديريت منصوب كنند. امام علی(علیه السلام) فرمودند: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ وَ أَعْلَمُهُم‏بِأَمْرِ اللَّهِ فِيه‏»[7] «اى مردم سزاوارترين كس به خلافت قوى‏ترين مردم نسبت به امور است و داناترين آنهابه فرمانهاى خدا،درامر حکومت.»

در جامعه ی اسلامی انتخاب مدیران و سرپرستان در بخش های مختلف سازمان ها از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ لذا باید در نحوه انتصاب مدیران با توجه با شایستگی های علمی، اخلاقی، تعهد، تخصص، مهارت و بخصوص صفات پسندیده اسلامی اقدام نمود. بنابراین مدیران علاوه بر دانش و مهارت باید از اخلاق مدیریتی نیز برخوردار باشند و یکی از آن اخلاقیاتی که یک مدیر و مسئول باید در برخورد با زیردستان و افراد جامعه داشته باشد، روحیه ی عفو وگذشت است. بنابراین از آنجایی که مدیریت، هنر انجام کار به وسیله دیگران است، چه بسا که در روند انجام کارها گاهي اوقات اتفاقات پیش بینی نشده ممکن است روی دهد و چنانچه مدیر در اینگونه موارد روح عفو و گذشت در او نباشد، موفق نخواهد بود. پس یک مدیر باید بداند که انسان دارای لغزش و خطا می­باشدکه امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)  در فرازی از نامه خود به مالک اشتر به نکته انسان و لغزش،خطای آن اشاره کرده است:« یَفرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَ يُؤْتَى عَلَى أَيْدِيهِمْ فِي الْعَمْدِ وَ الْخَطَإِ»[8] «گاه از آنها لغزش و خطا سر مى‏زند. ناراحتي هائى به آنان عارض مى‏گردد بدست آنان عمداً يا بطور اشتباه كارهائى انجام مى‏شود.»

حضرت علی(علیه السلام) درقسمتی دیگر این فراز، از نامه به مالک اشتر درباره چگونگی برخورد با ملت و زیر دست اشاره می فرمایند:

«وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ. . . فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِكَ وَ صَفْحِكَ مِثْلِ الَّذِي تُحِبُّ وَ تَرْضَى أَنْ يُعْطِيَكَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ »[9](قلب خویش را نسبت به ملت خود مملو از رحمت ومحبت ولطف کن،وهمچون حیوان درنده ای نسبت به آنان مباش که را غنیمت شماری زیرا آنها دوگروه بیش نیستند:یا برادران دینی تواند،ویا انسانهایی همچون تو.از عفو وگذشت خودآن مقدار به آنها عطا کن،که دوست داری خداوند از عفوش به تو عنایت کند.)  يکي از سياست هاي بسيار چشمگير و جالب اسلام مسأله جذب و کيفيت برخورد با ملت و کارگزاران است. امام(علیه السلام) در اين فراز از پيام خود تأکيد شديد بر اتخاذ روش محبت، مهرباني و برخوردهاي صميمانه مي‏نمايد و ملاطفت با مردم را از روش هاي مهم زمامداري و مسئوليت‏پذيري مي‏شمارد و مسئولين را هشدار و مديران را از روش هاي تند و بدخوئي و حالت هاي درندگي و سبعيت برحذر مي‏دارد.

جامعه و ملت از دو حالت خارج نخواهد بود:

 1.هم کيشان و برادران حزب اللهي زمامدار و مسئول و مدير.

 2. انسان دو پا و همنوع او، و در هر صورت اخلاق اسلامي اقتضاء دارد که برخورد زمامدار، مسئول و مدير با ملت و رعيت و افراد جامعه برخورد خداپسندانه و انسان دوست باشد و آن طوري که انتظار دارد ديگران با وي رفتار نيک داشته باشند و هنگام صدور اشتباه و بروز گناه خداوند سايه ابر رحمت را بر سر او افکند لازم است او هم با ملت و مردم خطاکار، نيز همانطور برخورد نمايد و به عنوان يک انتقامجو و گرگ درنده با آنان برخورد ننمايد.[10]

امام(علیه السلام) پس از تأکيد در فرمان و پيام تاريخي خود نسبت به عفو و گذشت از ملت، رعيت و افراد تحت امر اشاره به جايگاه مسئول و مدير مي‏فرمايد و آن اينکه مسئول، مدير و زمامدار گرچه بر ساير افراد و رعيت خود برتري دارد و آنان تحت امر او هستند و ليکن بايد توجه داشته باشد که اولاً سمت برتري و تکفل امور، مسئوليت سنگين‏تري را بر عهده وي قرار مي‏دهد و لازم است نسبت به افراد تحت تکلفش عطوفت، مهرباني و محبت بيشتري داشته باشد. ثانياً غافل نباشد از اينکه همچنانکه او حکمران، مسئول ملت و رعيت است، بالاي سر او هم کسي است که به او حکم فرمانداري (ولايت مصر) را داده است، لذا چنين نيست که هرگونه بخواهد عمل کند و بالاي سر ولي امر نيز، خداوند قادر متعال حکمران است که ولي امر عبد و بنده حلقه بگوش او است و نبايد کمترين تخلف و سرپيچي از دستورات و فرامين الهي بنمايد.

امام دراین قسمت از فراز به حالتهای انفعالی مدیر بعد از برخورد اشاره می­کند:

« وَ لَا تَنْدَمَنَّ عَلَى عَفْوٍ وَ لَا تَبْجَحَنَّ بِعُقُوبَةٍ وَ لَا تُسْرِعَنَّ إِلَى بَادِرَةٍ وَجَدْتَ مِنْهَا مَنْدُوحَةً»[11](هرگز از عفو وبخششی که نموده ای پشیمان مباش.وهیچ گاه از کیفری که نموده ای به خود مبال. ونیز هرگز نسبت به کاری که پیش می آید وراه پاره دارد سرعت به خرج مده.) امام (علیه السلام) پس از دستورات لازم، مسئول را دلداري مي‏دهد؛که چنانچه از تو عفو و بخششي صادر گرديد مبادا نسبت به چشم‏پوشي انجام گرفته پشيمان گردي چون با عفو نه تنها چيزي از دست نداده‏اي بلکه دل هایي را که به وسيله عفو جذب نموده‏اي به مراتب بيش از عوامل ديگر موثر خواهد بود .

و همچنين اگر بر اثر ارتکاب خلاف بعضي مجبور به اجراء کيفر و عقوبت گرديده‏اي پس از انجام اين وظيفه مبادا تو را غرور گيرد و به اين عمل مباهات کني [اينکه ما هستيم که چنين مي‏کنيم و چنان خواهيم کرد.]

و چنانچه با رفتار غير مناسب رعيت و ملت روبرو شدي و براي تو غير از اتخاذ تصميم حاد راه ديگري وجود داشته باشد از آن راه غفلت مکن و به اتخاذ تصميم حاد مشتاب.[12]

2. جایگاه عفو در قضاوت

يکي از وظايف مهم حکومت، قضاوت بين مردم است از رهگذر قضاوت عادلانه امنيت بر جامعه حکمفرما مي­گردد. يعني هر انسان مظلوم و ذي حق احساس کند، دستگاهي وجود دارد که حق او را از ظالم و ستمگر مي­ستاند و ظالم و ستمگر همواره احساس ناامني بکند که اگر با چنين دستگاهي روبه رو شود، سخت مورد تعقيب و کيفر قرار خواهد گرفت. خداوند به انبياء و اولياي الهي دستور مي­دهد که همواره قضاوت به حق و حکم به عدالت بکنيد.[13]( اِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّواْ الْأَمَانَاتِ إِلىَ أَهْلِهَا وَ إِذَا حَكَمْتُم بَينْ‏َ النَّاسِ أَن تحَكُمُواْ بِالْعَدْلِ)[14] (همانا خداوند به شما امر مي­کند که امانت را به صاحبانش برگردانيد و چون حاکم بين مردم شويد، داوري به عدالت کنيد.)

امام علي(علیه السلام) وقتي در عهدنامه ياد شده مي­فرمايد: «لا يُصلِحُ العِبادَ وَ البِلادَ اِلاّ عَليهَا؛ اصلاح عباد و بلاد (ملت و كشور) جز با اقامه حدود نيست.» اهميت قضاوت روشن مي­شود؛ بنابراین امر قضاوت بسيار مهم است و نظام کشور اسلامي و حفظ حقوق آنان جز با تشکيلات قضايي امکان پذير نيست، افرادي که متصدي اين منصب مي­شوند، بايد صلاحيت و اهليت اين کار را داشته باشند. امير المؤمنين(علیه السلام) در نامه خويش به مالک اشتر، درباره یکی از شرایط که باید یک کارگزار(قاضی) داشته باشد می­فرمایند:

« يَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَ يُؤْتَى عَلَى أَيْدِيهِمْ فِي الْعَمْدِ وَ الْخَطَإِ فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِكَ وَ صَفْحِكَ مِثْلِ الَّذِي تُحِبُّ وَ تَرْضَى أَنْ يُعْطِيَكَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ فَإِنَّكَ فَوْقَهُمْ وَ وَالِي الْأَمْرِ عَلَيْكَ فَوْقَكَ وَ اللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلَّاكَ وَ قَدِ اسْتَكْفَاكَ أَمْرَهُمْ وَ ابْتَلَاكَ بِهِمْ وَ لَا تَنْصِبَنَّ نَفْسَكَ لِحَرْبِ اللَّهِ فَإِنَّهُ لَا يَدَ لَكَ بِنِقْمَتِهِ وَ لَا غِنَى بِكَ عَنْ عَفْوِهِ وَ رَحْمَتِهِ وَ لَا تَنْدَمَنَّ عَلَى عَفْوٍ وَ لَا تَبْجَحَنَّ بِعُقُوبَةٍ وَ لَا تُسْرِعَنَّ إِلَى بَادِرَةٍ وَجَدْتَ مِنْهَا مَنْدُوحَة»[15]

گاه از آنها لغزش و خطا سر مى‏زند. ناراحتي هائى به آنان عارض مى‏­گردد، بدست آنان عمداً يا بطور اشتباه كارهائى انجام مى‏شود (در اين موارد) از عفو و گذشت خود آن مقدار به آنها عطا كن، كه دوست دارى خداوند از عفوش به تو عنايت كند. زيرا تو ما فوق آنها، و پيشوايت ما فوق تو و خداوند ما فوق كسى است كه ترا زمامدار قرارداده است امور آنان را بتو واگذار كرده و به وسيله آنها تو را آزمايش نموده است. هرگز خود را در مقام نبرد با خدا قرار مده چرا كه تو تاب كيفر او را ندارى. و از عفو و رحمت او بى‏نياز نيستى. هرگز از عفو و بخششى كه نموده‏اى پشيمان مباش. و هيچگاه از كيفرى كه نموده‏اى به خود مبال.

بنابراین از ديدگاه امام علي(علیه السلام) بايد تلاش کرد تا انسان‏هاي بزهکار بازسازي شوند، توبه کنند، و به سلامت بازگردند که اجراي حدود الهي نيز براي سالم سازي محيط زندگي است، از اين رو حضرت اميرالمؤمنين‏(علیه السلام) تلاش دارد تا افراد مجرم را هدايت کند و به فطرت سالم خويش بازگرداند.

3. جایگاه عفو در ارتباطات اجتماعی

انسان موجودی اجتماعی است و نیازمند روابط با دیگران. روابط سالم اجتماعی و زندگی بدون تنش نیز نیازمند یک برنامه جامع و فراگیر می­باشد؛ از این رو، دین اسلام برنامه زندگی بشر را از تولد تا پایان ارائه نموده است، ولی به کار بستن این برنامه و عمل به آن در سطح جامعه نیازمند نهادینه کردن وتبدیل آن به فرهنگ است . چرا که تا امری فرهنگ سازی نشود،فراگیری و عمل به آن تضمینی ندارد. بنابراین در عصر حاضر، با توجه به نحوه ی تعامل انسان ها با یکدیگر و درگیری هایی که در زندگی روزمره ی آن ها رخ می­دهد، یکی از مباحث اخلاقی که بررسی آن می­تواند از تنش های موجود در جامعه تا حدّ بسیاری بکاهد، موضوع عفو و بخشش به ویژه در زندگی اجتماعی است. پس در روابط اجتماعی گاهی برخوردهای تند یا ظلم و جفاهایی از سوی دیگران پیش می­آید، چه به صورت عمد، یا خطا. برخورد کینه توزانه وانتقام جویانه، وضعیت ملتهب پیش می­آورد و بذر دشمنی ونزاع می­افشاند؛ اماگذشت و عفو نمودن، آب سردی بر روی شعله های دشمنی وکینه توزی است و مایه الفت و دوستی می­گردد و دشمنی های دیرینه را از بین می‌برد. در نهج البلاغه یکی از ویژگی های متقین را «کظم غیظ» و فرو خوردن خشم و گذشت از مردم  یاد می­کند. سپس امام(علیه السلام)اشاره به سه وصف مهم ديگر كه از كرامات پرهيزگاران است كرده، مى‏فرمايد: «كسى را كه به او ستم كرده (و پشيمان است) مى‏بخشد و به آن كس كه محرومش ساخته عطا مى‏كند و به كسى كه پيوندش را با وى قطع كرده است، مى‏پيوندد؛ يَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَ يُعْطِي مَنْ حَرَمَهُ، وَ يَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ»[16]

بنابراین گسترش فرهنگ عفو موجب رواج اخلاق وتربیت دینی در اجتماع شده و از بروز کینه ورزی و حس انتقام جویی میان اعضای جامعه جلوگیری می­کند، همچنین موجب بهبود روابط اجتماعی، استحکام برادری در جامعه ی ایمانی، عزتمندی و محبوبیت نزد خالق و مخلوق را دارد.[17]

4. جایگاه عفو در خانواده

خانواده به عنوان يك واحد اجتماعي، عاطفي‌، كانون رشد و التيام و  بستر شكوفايي و فروپاشي روابط ميان اعضا تلقي مي­شود، كه حفظ سلامت و پويايي آن از اهميت والايي برخوردار است، يكي از رفتارهاي ارزشي كه بايد آن را در افراد خانواده به عنوان اصلي ترين نهاد جامعه رشد و پرورش داد، رفتار ارزشي عفو مي­باشد، از جمله مواردي در قرآن كريم به آن توجه بسيار شده است، گذشت و چشم پوشي همسران نسبت به يكديگر و فرزندان مي­باشد دستور آيه است( يَأَيهَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَ أَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ  وَ إِن تَعْفُواْ وَ تَصْفَحُواْ وَ تَغْفِرُواْ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ)[18](ای کسانی که ایمان آورده اید،بعضی از زنان وفرزندانتان دشمن شما هستند.از آنها دوری کنید واگر عفو کنید وچشم بپوشید وگناهشان پوشیده دارید.خداوند آمرزیده ومهربان است.) بنابراین از ویژگی های مبنی برعفو وصرف نظر از مؤاخذه وعقوبت بر فرزندان وهمسران نیکویی است که افراد،باید با پایبندی به این صفت خداوند با یکدیگر رفتار کنند، همچنان که این خصلت در سیره ائمه معصوم وانبیای الهی جلوه تام دارد.پس براساس طبيعت انساني، هر شخصي ممکن است در يکي از مقاطع زندگي، مرتکب کار خلاف يا خطايي شود و با اين که تنبيه و کيفر خطاکار، يک روش ‍ تربيتي است و در بعضي موارد انجام آن ضرورت دارد، اما در پاره اي مواقع، عفو و اغماض در اصلاح او تأثير گذارتر است و در جاي خود يک روش ‍ تربيتي به حساب مي­آيد. عفو از خطاکار در صورتي که به موقع انجام بگيرد، دو اثر مهم به همراه دارد:

الف) در قلب او اثر مي­گذارد و به اغماض کننده علاقه پيدا مي­کند.

ب )چون چشم پوشي از کيفر، يک خلق پسنديده است، همين عمل اخلاقي در برابر بدي ها و استحقاق کيفر، فطرت اخلاقي او را بيدار ساخته و از کردار خود پشيمان مي­سازد، به گونه اي که گاهي عفو، يک نوع تنبيه به شمار مي­آيد؛ البته از عفو و چشم پوشي نمي­توان در همه جا سود جست، بلکه بايد در موارد خاصي از آن بهره گرفت؛ به طور مثال: در صورتي که خطاکار از کرده خود پشيمان شده و تصميم گرفته است که عمل خلاف را تکرار نکند و یا در صورتي که مرتکب خلاف، شخصي است شريف و آبرومند که از روي جهالت عمل خلافي را انجام داده است و از ظواهر پيدا است که تکرار نخواهد کرد.

و یا اینکه خلاف کار شخصي عاقل و پاک سرشت است و احتمال بيدارشدن فطرت اخلاقي و ندامت او مي­رود.[19]

حضرت علي(علیه السلام) نيز به جنبه تربيتي اين روش توجه خاصي نشان داده اند و در موارد استفاده و عدم استفاده از اين روش به فرزندشان امام حسن(علیه السلام)مي­فرمايند:« فَإِذَا اسْتَحَقَ‏ أَحَدٌ مِنْكَ ذَنْباً فَإِنَّ الْعَفْوَ مَعَ الْعَدْلِ أَشَدُّ مِنَ الضَّرْبِ لِمَنْ كَانَ لَهُ عَقْل»[20] «اگر يکي از خدمت گزاران تو مرتکب خطايي شده و استحقاق کيفر دارد، عفو بارعايت عدالت از کتک بيشتر تأثير دارد، البته در صورتي که او عاقل باشد.» پس عفو و اغماض يک روش تربيتي است، اما در همه جا نمي­توان از آن استفاده کرد. در بعضي موارد نه تنها در اصلاح فرد مؤثر نيست، بلکه موجب فساد و سوء استفاده قرار مي­گيرد. حضرتش مي­فرمايند:« اَلْعَفْوُ يُفْسِدُ مِنَ اللَّئيمِ بِقَدْرِ اِصْلاحِهِ مِنَ الْكَريمِ »[21]«عفو از خطای فرد پست موجب فساد او می شود به همان مقدار که در اصلاح انسان کریم وشریف مؤثر است.» به هرحال اگر انسان در محیط خانواده یا جامعه اشتباهات کوچک را نادیده بگیرد وگذشت کند،اثر مناسبی در آن محیط داردو صفا وصمیمیت را در پی خواهد داشت، مهم تر اینکه این امر باعث می­شود که پروردگار عالم از بدی ها و خطاهای آنها در روز قیامت بگذرد.

پس وجود عفو وگذشت یقیناً کانون گرم خانواده را باحرارت نگاه می­دارد و موجب بخشش گناهان می­شود و هرگاه با اشتباه و خطای یگدیگر، زن و مرد روبرو شدند، باید شعله های پرفروغ رأفت و عفو از قلب های ایشان زبانه کشد تا اینکه خطاهای آنها را بسوزاند و بذر عشق، محبت وگذشت در کانون گرم خانواده جوانه زند و در سایه عفو و رحمت است که زندگی گرم و سراسر شور،حال و معنویت می­یابد.‏


 

گردآورنده: سمیه عباسی



[1].جمال ،خوانساری،غررالکلم ودررالحکم،ج1،ص140

[2] . جعفر، موسوی اصفهانی، فروغ حکمت در نهج البلاغه، انتشارات اسلامی، بی جا1382ص67.

[3] . عباس، محفوظی، اخلاق اسلامی( درس هایی درباره مبانی اخلاق- تقوا وصفات تقوا پیشگان) انتشارات مشهور، قم، 1388،ص395.

[4].رک: جعفر ،بیاتی، گذشت عالی ترین کرامت انسانی، انتشارات بیناد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی،ص81

[5]محمد سبحانی یامچی، ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره57.

[6] . نهج البلاغه، نامه 41.

[7]. نهج البلاغه، خطبه 173.

[8]. نهج البلاغه، نامه53

[9]. نهج البلاغه، نامه 53.

[10]. محمود قوچانی، فرمان حکومتی پیرامون مدیریت، مرکز آموزش مدیریت دولتی، تهران، 1377، ص194.

[11].نهج البلاغه53.

[12]. محمود، قوچانی، فرمان حکومتی پیرامون مدیریت، ص138.

[13].محمد مهدی بابا پور گل افشانی، در آمدی بر سیاست وحکومت در نهج البلاغه، انتشارات تهذیب، چاپ اول، قم، 1379، ص98.

[14]. نساء (4)، آیه58.

[15]. نهج البلاغه، نامه 53.

[16].نهج البلاغه، خطبه 193.

[17]. ناصر، مکارم شیرازی، پیام امیر المومنین، ج7، ص583.

[18].سوره تغابن، آیه .14

[19]. حسین، اسحاقی سلوک علوی ، انتشارات بوستان کتاب، قم، چاپ اول1381، ص127.

[20]. محمد باقر مجلسی، بحارالا انوار، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، 1403ق، ج74، ص216.

[21].بحار الاانوار،ج77 ، ص419.

نظر ها

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

ثبت نظر

نام

ایمیل

وب سایت