03

چکیده

موضوع مقاله حاضر عوالم سه گانه در حکمت متعالیه می باشد که با هدف بررسی اندیشه صدرالمتالهین و دیدگاه او در این زمینه صورت پذیرفته است نظریه عوالم سه گانه در اندیشه صدرائی براساس تطابق قوای ادراکی سه گانه درونی انسان یعنی ادراک حسی و ادراک خیالی و ادراک عقلی با عوالم سه گانه ای مذکور است. در این نوشتار علاوه بر تبیین نظر صدرالمتألهین و دیدگاه وی به تبیین و بیان نظرات علامه طباطبایی به عنوان یکی از پیروان حکمت متعالیه پرداخته ایم. روش پژوهش در مقاله حاضر توصیفی می باشد که به توصیف دیدگاه های حکمای مذکور پرداخته شده است.

کلید واژه ها: عوالم- عالم عقل- عالم مثال- عالم ماده- حکمت متعالیه. 

 مقدمه

فلاسفه اسلامی از جهات متعددی برای عوالم وجود تقسیماتیقائلند و وجود امکانی را به سه عالم تقسیم می کنند : عالم عقل، عالم مثال و عالم ماده.  بحث از عوالم وجود در فلسفه اسلامی گاهی در مسأله علم و گاهی در بحث وجود ذهنی و گاهی در مساله ترتب فیض واجب بازگو شده است که هر یک از فلاسفه به نحوی به این موضوع پرداخته اند. 

 همه فلاسفه اسلامی در وجود عالم عقل و عالم ماده با یکدیگر اتفاق نظر دارند، اما برخی از فلاسفه مانند ابن سینا و پیروانش عالم مثال را نمی پذیرند و منکر تجرد خیال هستند. 

نظریه عوالم سه گانه ( عالم ماده، عالم مثال، عالم عقل) در فلسفه صدرائی براساس تطابق قوای ادراکی سه گانه درونی انسان یعنی ادراک حسی، ادراک خیالی و ادراک عقلی با عوالم سه گانه مذکور است.                                                                        

   استدلالی که صدر المتألهین بر وجود عالم عقل و عالم مثال آورده است از ناحیه وجود انسان و ادراکات او است و معتقد است که انسان با درک محسوسات در عالم حس و در حال ادراک خیالی در عالم مثال و در حال ادراک عقلی و معقولات در عالم عقل قرار می گیرد. یعنی به دلیل اینکه مرتبه ای از انسان طبیعت است و مرتبه ای از او مثال و مرتبه ای از او عقل و از طرف دیگر طبیعت قادر نیست که موجب مرتبه ای عالی تر از خود یعنی مثال و عقل بوده باشد، پس هر مرتبه ای از وجود انسان وابسته به عالمی از سنخ حوداست. 

  علامه طباطبایی که یکی از پیروان حکمت متعالیه می باشد از راه اثبات تچرد صور علمی در نفس بر عوالم وجود برهان اقامه نموده و عالم را به سه عالم کلی ( عقل، مثال و ماده) تقسیم می نماید و بیان می دارد که هر یک از عوالم سه گانه چینش وجوی خاصی نسبت به یکدیگر دارند به این صورت که عالم عقل پیش از عالم مثال و محیط به این عالم می باشد، و عالم مثال نیز پیش از عالم ماده و محیط به آن می باشد.

  عالم عقل، عالمی است که دارای فعلیت خالص که در آن هیچ شائبه ای از قوه راه ندارد و دارایوجودی قوی و شدید است و نزدیک ترین موجود به مبدأ نخستین می باشد..  

عالم مثال

 مجرد از ماده است ولی دارای آثار ماده می باشد و این عالم میان عالم عقل و عالم ماده قرار گرفته است که به آن خیال منفصل هم می گویند. عالم ماده که همان جهان محسوس است پست ترین مراتب وجود را تشکیل می دهد از ویژگی های این عالم این است که صورت های جوهری این عالم در مقام ذات و فعل و یا فقط در مقام فعل به ماده تعلق دارد.      

عوالم سه گانه

یادآور شدیم که فلاسفه اسلامی از جهات متعدی برای عوالم وجود تقسیمات قائلند و وجود امکانی را به سه عالم  کلی   تقسیم می کنند.

همه فلاسفه اسلامی در وجود عالم عقل و عالم ماده با یکدیگر اتفاق نظر داند، اما برخی از فلاسفه ماندد ابن سینا و پیروانش، عالم مثال را نمی پذیرند و منکر تجرد خیال هستند. اما از نظر صدرالمتألهین  و حکمای اشراقی  و عرفای اسلامی   عالم دیگری غیر از عالم عقول مجرده که متوسط میان عالم عقول و عالم ماده است وجود دارد که عالم مثال نامیده می شود و به این عالم اصطلاحا عالم « ملکوت »می گویند.

استدلال بر عوالم سه گانه

اولین عالم یعنی عالم ماده و طبیعت محسوسات امری ظاهر و روشن است و نیاز به استدلال و برهان ندارد آنچه که نیازمند به استدلال است وجود عالم مثال و عالم عقل است . استدلالی که صدر المتألهین بر وجود عالم عقل و عالم مثال آورده است ، از ناحیه وجود انسان و ادراکات او است . صدر المتألهین برای ادراکات انسان سه مرتبه قائل است: ادراک حسی ، ادراک خیالی و ادراک عقلی و هر کدام را وابسته به عالمی از سنخ خود می داند. می فرماید :« ........  فبا لحقیقه الادراک ثلاثه انواع کما انَّ العوالم ثَلاثه ....... » 

1- ادراک حسی                                                                                              

   تصور حسی، پدیده ذهنی ساده ای است که در اثر ارتباط اندام های حسی با واقعیت های مادی و در حال مولجهه و مقابله و ارتباط با خارج در ذهن منعکس می شود.

2- ادراک خیالی 

    تصور خیالی پدیده ذهنی ساده ای است که در اثر ارتباط با خارج حاصل می گردد.توضیح اینکه : ادراک حسی پس از آنکه از بین رفت اثری از خود در ذهن باقی می گذارد و با به تعبیر قدما پس از پیدایش صورت حسی در حاسه، صورت دیگری در قوه دیگری که آن را در خیال یا« حافظه» می نامیم پیدا می شود و پس از آنکه صورت حسی محو شد آن صورت خیالی باقی می ماند و هر وقت انسان بخواهد آن صورت را احضار می نماید و به اصطلاح به این وسیله آن شیء خارجی را تصور می  کند.                                                                                                                       

    3- ادراک عقلی

ادراک خیالی جزئی است، یعنی بر بیش از یک فرد قابل انطباق نیست لیکن ذهن انسان پس از ادراک چندصورت جزئی قادر است یک معنای کلی بسازد که قابل انطباق بر افراد کثیره باشد، به این ترتیب که پس از آنکه چند فرد را ادراک نمود، علاوه بر صفات اختصاصی هر یک از افراد به پاره ای از صفات مشترک نائل می شود یعنی یک را که در یک فرد دیده، دو مرتبه متوجه می شود که عین همین معنی در فرد دوم نیز هست و همچنین در سوم و چهارم و ........... این مکرر دیدن یک معنی در افراد مختلف ، ذهن را مستعد می کند که از همان معنی یک صورت کلی بسازد که بر افراد  نا محدودی قابل انطباق باشد ، این نحو از تصور را « تعقل» یا « تصور کلی» می نامند. این سه نحو ادراک بالوجدان برای انسان وجود دارد و هر کس با علم حضوری آنها را در خود می یابد. فلاسفه اسلامی قبل از صدرالمتالهین به پیروی از فلاسفه یونان تنها قوه عاقله را که مُدرک کلیات است مجرد از ماده می دانستند، براهینی که برای تجرد نفس اقامه می کردند در اطراف قوه عاقله دور می زد. صدر المتألهین معتقد شد که قوه خیال، بلکه همه قوای باطنه از ماده مجرد هستند و تجرد آنها را نیز از راه عدم تطبیق خواص آنها با خواص عمومی ماده به اثبات رسانید.  و همچنین اثبات نمود که تمام انواع ادراکات انسان فعل نفس او است و حواس و قوای ادراکی دیگر ابزارهای آن هستند و چون نفس مجرد است ادراکات جزئی و کلی او همگی مجردند و مادی و محتاج بدن نیستند. 

از دیدگاه او « نفس انسان از طریق ادراک قوای ظاهری خود مجرد عالم ماده را اثبات می کند و به واسطه درک قوای باطنی وجود عالم شبحی و مقداری را اثبات می نماید و از طریق ادراک ذات خود و حقایق عقلیه بر وجود عالم عقلی واقف می گردد.» آیت الله جوادی آملی در شرح سخن صدرالمتألهین می فرماید : صور طبیعی و مادی با حواس

ظاهری ادراک می شوند و وجود مثالی که غیر از وجود مادی و طبیعی استذ با قوای باطنی دریافت می شوند و بلکه نفس مجردی که منزه از مقارنت با دو وجود مادی و مثال و عالی تر از آمیزش  با دو عالم طبیعی و برزخی است به وساطت و اعداد قوای باطنی ، صور مثالی و به کمک قوای ظاهری ،صور مادی را ادارک می کند و نفس بر وجود  طبیعی اشیاء  به وساطت حواس و قوای ظاهری استدلال و باطنی انجام می شود به وجود عالم عقلی که برتر از دو عالم سابق است راه  می برد.

تقریر عوالم سه گانه از دیدگاه علامه طباطبایی

علامه طباطیایی که یکی از پیروان حکمت متعالیه می باشد و کتاب های او نمایانگر فلسفه ملاصدرا است، عوالم سه گانه را بر مبنای تجرد صور علمی اثبات می نماید . علامه در بحث علم، برای علم تقسیماتی قائلند و علم را به تصور و تصدیقی، حصولی و حضوری، کلی و جزئی تقسیم می نماید. وی در تقسیم علم به حصولی و حضوری  اثبات می نماید که بازگشت تمام علوم حصولی به حضوری می باشد.

ایشان می فرماید: « تقسیم علم به حضوری و حصولی، چیزی است که آدمی در نظر بدوی بدان دست می یابد ، اما آن چه دقت نظر و ژرف نگری در مسئله بدان رهنمون می گردد آن است که علم حصولی نیز به علم حضوری منتهی می شود.  توضیح اینکه، آن چه در نظر بدوی، علوم حصولی و کاشف از معلومات بالعرض به شمار می آید، در واقع و بنا بر نظر عمیق ، علوم حضوری است که فقط معلوم بالذات را نشان می دهد که کاشفیت از ماورای معلوم بالذات تنها به اعتبار عقل می باشد.  بنابراین در حقیقت همه علوم، حضوری می باشد و آن چه صورت های ذهنی نامیده می شود در واقع موجودات مجردی است که در عالم مثال و یا عالم عقل وجود دارد و نفس آنها را از دور مشاهده می کند و بدین نحو نسبت به آنها آگاهی حضوری به دست می آورد . 

 علامه طباطبایی برای تبیین این مدعای خود که همه علوم حصولی به علوم حضوری منتهی می گردد ابتدا مجرد بودن صورت های علمی را که به عنوان علوم حصولی شناخته می شود – با دو برهان اثبات می نماید.  و نتیجه می گیرند که : صورت علمی را که خواه حسی و یا خیالی، مجرد از ماده و فاقد قوه است و این صورت های حسی و خیالی، یک سری جوهر های مجرد مثالی است که در عالم مثال وجود دارد؛ همان عالمی که نفس در مرتبه مثالی  خود در آن موجود است. هم چنان که صورت های عقلی، جوهر های مجرد عقلی است که در عالم عقل وجود دارد و نفس با مرتبه عقلی خود آنها را درک می کند.  به دیگر سخن ایشان وجود صور علمی مجرد در نفس را دلیل بر موجودات مجرد در عالم خارج می داند و بیان می دارند که مراتب مثالی و تجرد عقلی آن صور،کاشف از مراتب وجود مثالی و تجرد عقلی درعالم خارج می باشد.که یکی منشاء پیدایش علوم خیالی و دیگری منشا پیدایش علوم قرار می گیرد.

چینش در عوالم وجود

عالم های سه گانه – عالم عقل، عالم ماده – چینش وجودی خاصی نسبت به یکدیگر دارند به این صورت که وجود عالم پیش از عالم مثال و محیط به این عالم می باشد. و عالم مثال نیز پیش از عالم ماده و محیط به آن می باشد. علامه طباطبایی در رابطه با چینش عوالم سه گانه می فرماید: فعلیت خالص، که هیچ شائبه ای از قوه در آن راه ندارد، دارای وجودی قوی تر و شدیدتر از موجودی است که قوه محض یا مخلوط با قوه باشد. در نتیجه موجود جدا از ماده پیش از موجود همراه با ماده است. و از طرفی، حدود و قیود عقل مجرد کمتر از مثال مجرد و گسترش و بساطت وجودیش بیش از آن است، و هر چه وجود، قسوی تر و گسترده تر باشد از مرتبه بالاتری ، در سلسله ای که با ترتیب خاصی از حقیقت مشکک وجود تشکیل یافته، برخوردار و به مبدا نخستین نزدیک تر می باشد. بنابراین عالم عقل، مقدم بر همه و پس از آن عالم مثال و به دنبالش عالم ماده قرار گرفته است. 

  عالم عقل

عالمی است که از ماده و آثار آن مجرد می باشد. مرتبه عالم عقول مجرد از دیگر عالم ها برتر، قوی تر، از جهت وجودی مقدم تر و به مبدا نخستین- نزدیک تر است، چرا که دارای فعلیت تام و کامل است و وجودی از آمیختگی با ماده و قوه منزه می باشد. به دیگر سخن عقلی است که هم در مقام ذات و هم در مقام فعل، مجرد از ماده بوده و وجودش در مرتبه پس از واجب تعالی است، اما واسطه ای میان او و واجب تعالی نیست و لذا مرتبه وجودیش بر دیگر مراتب تقدم دارد.  و همچنین علت برای موجودات مادون و واسطه در ایجاد آنها می باشد.

در عقل اول ، جهات متعددی وجود دارد که صدور معلول های متعدد را از آن ممکن می سازد اما این جهات، آن اندازه زیاد نیست که ایجاد بدون واسطه همه موجودات مادون عالم عقل را، با همه کثرت و تنوعش ممکن سازد، از این رو، لازم است عقل های متعددی مترتب بر هم ایجاد شوند، تا حدی که شمار جهت ها و حیثیت های آن با کثرت عالم پس از عقل برابری کند. این کثرت دو گونه است،کثرت طولی و کثرت عرضی.  حکمای مشاء قائل بر این هستند که در عالم عقل، عقلی به دنبال عقل دیگر و در رتبه پس از آن به وجود می آید که هر کدام دارای یک یا چند جهات کثرت هستند، تا به عقلی برسد که دارای جهات کثرت کافی برای ایجاد عالم پس از عالم عقل باشد. ایشان عقول ده گانه ای را تصویر کرده اند و ایجاد عالم طبیعت را به آخرین این عقول، که عقل فعال نامیده می شود نسبت داده اند.  پیدایش کثرت عرضی بدین صورت است که سلسله عقول طولی به عقول عرضی، یعنی عقولی که رابطه علیت و معلولیت میانشان برقرار نیست، می رسد. هر یک از عقول عرضی در ازای یک نوع مادی بوده، آن نوع را می پروراند و تدبیر امورش را در دست دارد. در واقع همین عقول عرضی، انواع موجود در عالم طبیعت را به وجود می آورند و نظام حاکم بر هر نوع را سامان می دهند. این عقول را « انواع ارباب» و « مثل افلاطونی» می نامند. هر یک از این عقول، در واقع فرد مجردی از یک نوع مادی است، یعنی هر نوع را بالفعل واجد می باشد. این موجود مجرد اهتمام و عنایت تام به افرادی مادی نوع خودش دارد و به واسطه صورت نوعی خودش امور آنها را تدبیر می کند و با حرکت جوهری که در آنها پدید می آورد قوا و استعدادهای آنها را به فعلیت می رساند.   این نظر را پذیرفته است.

عالم مثال

عالم مثال، عالمی است که میان عقل مجرد و جوهر مادی قرار گرفته است و به آن خیال منفصل نیز می گویند.

از آن چه گذشت در حکت متعالیه و با ادله ای که از راه وجود علمی و ذهنی اقامه می شود برای اشیائی که دارای صور مادی هستند، عالم دیگری نیز اثبات می شود و آن عالم دیگر اعم از عالم ماده است.

عالم مثال مجرد از ماده است ولی دارای آثار ماد ه می باشد، آثاری چون، ابعاد سه گانه و اشکال گوناگون و نیز وضع های مختلف.

علامه طباطبایی در رابطه با عالم مثال می فرماید:

در این عالم شیح های جسمانی یعنی موجوداتی که اوصاف اجسام عالم ماده در آنها تمثل یافته با نظامی شبیه نظام اجسام در عالم ماده تحقق دارند، با این تفاوت که آنها به واسطه ترتب وجودی که میانشان هست در پی یکدیگر می آیند، نه به واسطه تغییر در صورت یا تغییر در حالت به این نحو که از راه حرکت، از قوه به در آمده به فعلیت برسند، آن گونه که شان عالم ماده است. 

ایشان از بیان فوق نتیجه می گیرند که ترتیب بعضی از صور مثالی بر بعض دیگر، همانند حرکت و تغییر در صور خیالی است، با توجه به آنکه علم، مجرد است و هیچ قوه و تغییر در آن راه ندارد و آنچه هست در واقع علم به تغییر است نه تغییر در علم. ترتب وجودی صورت های مثالی بر یکدیگر، نظیر صورت حرکت و تغییر در خیال انسان است، با آن که علم مطلقا مجرد می باشد. 

ایشان تفاوت عالم مثال و عالم ماده را اینگونه بیان می دارد: تعاقب موجودات مثالی نسبت به یکدیگر به ترتب وجودی است نه آن که یک صورت و یا حالت با حرکت تدریجی از قوه به فعل درآید و صورتی به صورت دیگر و یا حالتی به حالت دیگر بدل شود آنگونه که در عالم ماده ملاحظه می شود.توضیح اینکه : وقتی کسی صورتی و پس از آن صورت دیگری را در عالم مثال مشاهده می کند. این طور نیست که صورت پیشین به صورت جدید تبدیل شده باشد. تعاقب میان این صورت ها این گونه نیست که یکی با حرکت و خروج از قوه به فعل به دیگری بدل شود چرا که صورت های مثالی مجردند و در مجردات شائبه ای از حرکت و زمان نیست. این تعاقب در ادراک بیننده است که نخست یکی را می بیند و سپس دیگری را خود شیء خارجی که در عالم مثال است، زایل و یا تبدیل به چیز دیگر نمی شود، بلکه بیننده است که خیال می کند اولی از بین رفته و دومی جایش نشسته است.  به وجود این عالم بسیاری از حکمای سلف نظیر افلاطون، سقراط، فیثاغورث، انباذقلس و غیر آنها و همچنین همه کسانی که در امم مختلف اهل سلوک و مشاهده بوده اند اذعان و اعتراف نموده اند.

 آنها ابتدا عوالم را به دو قسم تقسیم نموده اند: قسم اول عوالمی است که منزه از صور مثالی و مقداری می باشند، و این دسته از عوالم شامل عالم نفوس، عقول و عالم ربوبی می شود. قسم دوم که دارای صورت مثالی و مقداری می باشند به دو بخش یعنی عالم طبیعت و مثال تقسیم می شوند. و کسانی که منکر عالم مثال بوده و واسطه میان مجرد ومادی را بر حسب وجود،  برهانی نمی دانستند و همچنین منکر تجرد خیال شدند، شیخ الرییس بو علی سینا  سید محقق داماد میر محمد باقر استرآبادی  که از بزرگان حکمت منشاء می باشد. و ملا عبدالرزاق لاهیجی  را می توان نام برد. فلاسفه عالم مثال را بر دو قسم دانسته اند : « مثال اعظم» با مثال منفصل که قائم به خود می باشد و مستقل از نفس است و « مثال اصغر» یا مثال متصل که قائم به نفس بوده و نفس بر اساس انگیزه های گوناگون هر گونه که بخواهد، در آن تصرف می کند، گاهی صورت های حق و شایسته ایجاد می کند و گاهی نیز صورت های گزاف و بیهوده انشاء می نماید و  خود را با آن مشغول می سازد. 

عالم مادی

عالم مادی ، که همان جهان محسوس است، پست ترین مراتب وجود را تشکیل می دهد. تفاوت عالم ماده با دو عالم دیگر، یعنی عقل و مثال، در آن است که صورت های جوهری این عالم در مقام ذات و فعل تعلق و وابستگی به ماده دارند و یا فقط در مقام فعل ، به ماده تعلق و وابستگی داردو نیز در پیدایش این صورت هخا متوقف بر استعداد است، یعنی باید ابتدا ماده برای پذیرش یک صورت مستعد شود، آن گاه آن صورت، در ماده پدید آید. کمالاتی  که انواع مادی واجد آن است، در آغاز  به صورت بالقوه وجود دارد و آن گاه تدریجاً به فعلیت می رسد و چه بسا موانعی سد راه شود و نگذارد پاره ای از کمالات نوع فعلیت یابد، چرا که عقل مادی با یکدیگر در تزاحم و کشاکش اند.  عالم ماده، با توجه به ارتباط و پیوستگی و وابستگی میان اجزایش، یک واحد را تشکیل می دهد که ذاتاً سیال و گذرا بوده و جوهرش پیوسته در حرکت و دگرگونی است و اعراض نیز در این دگرگونی با جوهر همراهی دارد. غایتی که این حرکت عمومی بدان پایان می یاید، همان تجرد است. 

اعدام و نقائص در عالم ماده بیشتر است. در عالم ماده پراکندگی در زمان و مکان وجود دارد و به هر اندازه پراکندگی و تفرق بیشتر و وجود، گسسته تر باشد، مرتبه آن وجود پایین تر و ضعیف تر خواهد بود.

موجود مادی، موجودی است که دو آن وجودیش با هم و نیز همه اجزایش در یک جا جمع نمی شود و این نشانه ضعف وجود آن می باشد. بر خلاف موجودات مثالی و عقلی ، که این پراکندگی و گسستگی را ندارند.

نتایج

1- وجود امکانی از سه عالم کلی تشکیل یافته : عالم ماده، عالم مثال و عالم عقل.

2- همه فلاسفه اسلامی در وجود عالم عقل و عالم ماده با یکدیگر اتفاق نظر دارند.

3- استدلال صدرا بر وجود عالم عقل و عالم مثال از ناحیه وجود انسان و ادراکات اوست.

4- تجرد صور علمی که از راه علم حصولی در نفس حاصل می آید دلیل دیگری است براثبات عالم مثال و عالم عقل.

5- وجود صور علمی در نفس دلیل بر موجودات مجرد در عالم خارج است و مراتب مثالی و تجرد عقلی آن صور کاشف از مراتب وجود مثالی و تجرد عقلی در عالم خارج می باشد.

6- عالم های سه گانه چینش وجودی خاصی نسبت به یکدیگر دارند به این صورت که وجود عالم عقل پیش از عالم مثال و عالم مثال پیش از عالم ماده.

7- عالم عقل فعلیت محض است و هیچ قوه ای در آن راه ندارد عالمی است که از ماده و آثار آن مجرد می باشد نزدیک ترین وجود به مبدا نخستین است و جهات متعددی در آن وجود دارد.

8-  عالم مثال مجرد از ماده است اما آثار ماده را مانند شکل و اندازه و وضع خاص دارا می باشد.

9- عالم ماده از جهت رتبه وجودی پست ترین عوالم است تفاوت عالم ماده با عالم مثال و عالم عقل در این است که صورت های جوهری این عالم در مقام ذات فعل و یا فقط در مقام ذات، به ماده تعلق دارد پیدایش این صورت ها متوقف بر استعداد است. و پیوسته در حال تحول و دگرگونی است.

منابع و مآخذ

1-  ابراهیمی دینانی غلامحسین، فلسفه سهروردی، انتشارات حکمت، بی جا، 1364

2-  ابن سینا، الشفاء، طبیعیات، انتشارات آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1405،(ه ق)

3- جوادی آملی عبدالله، رحیق مختوم، انتشارات اسراء، قم، 1376

4- شیخ شهاب الدین سهروردی، حکمت اشراق، ترجمه سید جعفر سجادی، انتشارات دانشگاه تهران، بی تا.

5- صدرالمتالهین، الحکمه المتعالیه فی اسفار العقله الماربعه، دارالمعارف الاسلامیه، تهران، 1383

6- صدرالمتالهین، عرشیه، ترجمه غلامحسین آهنی، بی نا، تهران، 1341.

7- صدرالمتالهین، مبدأ و معاد، انتشارلت بنیاد حکمت صدرا، چاپ اول، تهران، 1381.

8-  صدرالمتالهین، الشواهد الروبوبیه، بی نا، قم، 1382.

9- ضرابی احمد، عالم اسرار انگیز خیال، موسسه فرهنگی پیوند با امام، مشهد 1370

10- طباطبایی محمد حسین، بدایه الحکمه، انتشارات بوستان کتاب، قم 1387.

11- طباطبایی محمد حسین ، نهایه الحکمه، جلد 3، انتشارات بوستان کتاب، قم 1386

12- عربی محی الدین، فتوحات مکیه، انتشارات مولی، 1381

13- مطهری مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، جلد 1و5 ، انتشارات صدرا، 1360


نظر ها

زاهدي
# زاهدي
چهارشنبه 05 آبان 1395 09:47 ق.ظ
سلام. خسته نباشيد. چرا شماره ارجاعات در متن مشخص نيست؟

ثبت نظر

نام

ایمیل

وب سایت