03

چکیده

موضوع مقاله حاضر بررسی برهان صدیقین از منظر متفکران اسلامی می باشد که با هدف آشنایی بیشتر با محکم ترین و برترین استدلال در اثبات وجود واجب تعالی صورت پذیرفته است . با بررسی در این زمینه روشن می شود که از بین براهین متعددی که بر اثبات وجود واجب تعالی اقامه شده، برهان صدیقین دارای امتیازات ویژه ای است از جمله اینکه در استدلال از خود وجود به وجود واجب سیر می شود. در این نوشتار سعی شده تقریرهای مختلفی که از سوی متفکران  اسلامی ارائه شده، تبیین و در حد گنجایش مقاله تحلیل یا مقایسه شوند. روش تحقیق در این مقاله ترکیبی است .

کلید واژه :  برهان، صدیقین، اصالت وجود، واجب الوجود

مقدمه

 از جمله مسائل بنادین و دغدغه های اساسی انسان، شناخت خالق هستی و مساله وجود خداوند است. در باثبات یا عدم اثبات وجود خداوند نظریات مختلفی دارد.: از جمله ، برخی از فیلسوفان و متکلمان وجود خدا را بدیهی و بی نیاز از دلیل و به تعبیری فطری می دانند. فیلسوفان و متکلمان مسلمان معتقدند اعتقاد به وجود خدا، فطری و ذاتی انسان است و هیچ گاه تغییر نمی پذیرد و از انسان جدا نمی شود اگر چه ممکن است نور آن کم فروغ شود.  

استاد جوادی آملی نیز اصل آگاهی موجودات به مبدأ جهان را غیر قابل تردید می دانند و بیان می کنند که وجود خدا از هر چیزی روشن تر و حضورش برای هر شیء به تمام چیزها نزدیک تر اس، به گونه ای که خفای او از شدت ظهور او و دوری وی از شدت نزدیکی اوست. 

متفکران اسلامی بر این ادعای خود به قرآن کریم و روایات و ادعیه رسیده از معصومین علیهم السلام استفاده می کنند. از قبیل : « فَأقِم وَجهَکَ لِلدِّینِ حَنیِفًا فِطرَهَ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لَا تَبدیِلَ لِخَلقِ اللهِ»رو به جانب آیین پاک اسلام آور و پیوسته از طریقه ی دین خدا که فطرت خلق بر آن آفریده، پیروی کن که هیچ تغییری در خلقت خدا نباید داد. « أفِی اللهِ شَکُّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأرضِ» ؛ و آیا در خدا هم که آفریننده آسمانها و زمین است شک می کنید. 

امام حسین (ع) نیز در مناجات با خدای تعالی عرض می کند: « کیف یستدل علیک بما هو فی وجوده مفتقر الیک»  چگونه با آثاری که در وجود خود محتاج تواند بر وجود تو استدلال کنم آیا موجودی غیر تو ظهوری دارد که از آن ظهور پیدایی تو نیست؟ تا او سبب پیدایی تو شود؟ تو کی از نظر پنهانی تا به دلیل و برهان محتاج باشی؟ در جهان غرب نیز برخی از متفکران مانند پلانتینگا وجود خدا را بدیهی و بی نیاز از  دلیل می دانند.  در  مقابل دسته ای دیگر معتقدند که وجود خداوند بدیهی نیست و نیاز به استدلال دارد. از این رو دلایل و براهینی برای اثبات وجود خدا از سوی متکلمان و فلاسفه اسلامی و غیر اسلامی اقامه شده است. از قبیل برهان نظم،  حدوث ، امکان و وجوب،برهان صدیقین و برهان وجودی آنسلم.                                                

   در این راستا برخی براهین اثبات خدا را به سه دسته و برخی با رویکردی دیگر به دو دسته تقسیم می کنند. استاد مصباح بطور کلی براهین اثبات وجودی خدای متعال را به سه دسته تقسیم می کنند:  یکدسته دلایلی که از راه مشاهده ی آثار و آیات الهی در جهان اقامه میشود مانند برهان نظم، دسته دیگر دلایلی که از راه نیازمندی جهان، وجود آفریدگار بی نیاز را اثبات می کند مانند برهان حدوث و دسته سوم دلایل فلسفی خالص است که از مقدمات عقلی محض تشکیل می شود مانند برهان امکان و برهان صدیقین ، ایشان برای دسته سوم ویژگیهای خاص قائل است از جمله آنکه نیازی به مقدمات حسی و تجربی ندارد همچنین شبهات و وساوسی که پیرامون دلایل دیگر مطرح می شود به این دسته براهین راه نمی یابد و نیز مقدمات این براهین کما بیش در دیگر استدلالات مورد نیاز است. مثلا هنگامی که ناظم و مدیر حکیم ثابت شد باید برای بی نیازی ذاتی و واجب الوجود بودن او  از مقدمات براهین دسته سوم استفاده کرد.   استاد جوادی آملی  براهینی را که برای اثبات واجب  اقامه می شوند به سه دسته تقسیم می کنند: دسته اول

 براهینی که معیوب هستند و فاقد شرایط افاده یقین می باشند نظیر برهان وجوبی یا برهان اخلاقی ، دسته دوم براهینی که معیوب و فاسد نیستند لیکن ناقص می باشند. ایشان بیان می دارند که این گونه براهین فساد درونی ندارند و در حقیقت برهان هستند ولیکن برای اثبات واجب تمام نیستند مانند برهان حرکت، یا حدوث که از اثبات بر ذات واجب عاجزند. و دسته سوم را براهینی بر می شمارند که صحیح و کامل هستند مانند : برهان صدیقین.   

  دکتر محمد محمد رضایی نیز در یک تقسیم بندی براهین اثبات خداوند را به دو دسته تقسیم می کند یک دسته از براهین، مخلوقات را واسطه استدلال قرار می دهند و با کمک مخلوقات به خدا می رسند ولی در دسته ی دیگر مخلوقات واسطه ی اثبات وجود خدا نیستند بلکه از خود حقیقت

هستی و مفهوم هستی به خدا می رسند.  

 برآیند این سخن همان تقسیم استدلال و برهان به دو قسم « برهانی انی» و « برهان لمی»است. برهان انی برهانی است که از طریق مخلوقات وجود خدا ثابت می شود نظیر برهان نظم،امکان و وجوب و.... و برهان لمی برهانی است که از نظر و توجه به حقیقت وجود یا مفهوم کمال مطلق، وجود خداوند ثابت می شود. نظیر برهان صدیقین و برهان وجودی آنسلم.  از بین براهین اثبات وجود خداوند، برهان صدیقین از امتیازات ویژه ای برخوردار است. از این رو در این نوشتار بر آنیم تا امتیازات برهان صدیقین را که فلاسفه اسلامی به عنوان استوارترین براهین اثبات وجود واجب تعالی بر می شمارند، تبیین و تقریرهایی از آن را مطرح می نماییم.                            

امتیازات برهان صدیقین « از لسان متفکران  اسلامی »

متفکران و حکمای اسلامی از بین براهین متعددی که بر اثبات وجود واجب تعالی اقامه شده است برهان صدیقین را از همه استوارتر و متین تر می دانند، از جمله علامه طباطبایی که در نهایه الحکمه به این مساله تصریح دارند زیرا  حد وسط در آن خود وجود است و از راه تأمل در خود وجود

وجوب و ضرورت آن اثبات می گردد.                                                                                  

مراد از صدیقین نیز کسانی است که ملازم با صدق و راستی در گفتار و رفتار و اهداف خود هستند و لذا برهانشان صدق محض است و شائبه ای از کذب در آن نیست. بوعلی سینا نیز که اولین بار این نام را بر روش خاص خود بر اثبات واجب تعالی نهاده می فرماید: « دقت کن و ببین که ما چگونه در اثبات وجود حق و یگانگی اش و منزه بودن از عیب و نقص جز به تامل در وجود به چیزی نیاز نداشتیم. ما تنها وجود را در نظر گرفتیم و به این نتایج رسیدیم و در این روش نیازمند آن نبودیم که از مخلوقات خدا و افعال او  به اثبات وجود و صفاتش بپردازیم. چنانکه متکلمان از راه وجود جهان پی به صانع می برند، هر چند روش آنها درست و این آثار نیز دلالت بر ذات و صفات واجب می کند ولی را و روش ما بهتر و اطمینان بخش تر است. زیرا ما از خود وجود به وجود واجب پی می بریم . سپس خود او به مراتب بعد از خودش یعنی به اسماء و صفات و افعال الهی گواهی می  دهد.»         

صدر المتالهین نیز که از پیشگامان این استدلال است در کتاب مبدا و معاد راههای اثبات واجب الوجود را بسیار بر می شمارد و از آن جمله به طریقه ی جمهور حکما ( امکان و حرکت) اشاره می کند..   اما در اسفار چنین می فرماید: « بدان که راهها به سوی خدا بسیار است چرا که او فضائل و جهات مختلفی دارد و هر کس از راهی به او می رسد ( ولکل وجهه هو مولیها) ولی بعضی مطمئن تر و اشرف و نورانی تر از بعضی است و محکم ترین استدلال و برترین آنها استدلالی است که واسطه در برهان غیر ذات او نباشد، یعنی راه به سوی مقصود ، عین مقصود است و این راه صدیقین است که از طریق خود خداوند تعالی به او می رسند. سپس از ذاتش به صفاتش و از صفاتش بر افعالش استدلال می کنند و اما غیر این گروه مانند متکلمین و طبیعین و غیره برای رسیدن به معرفت او و صفاتش از اموری مانند امکان ماهوی، حدوث موجودات و حرکت اجسام و غیر آن بهره می گیرند. البته آنها نیز دلایلی بر ذات و شواهدی بر صفات خداوند است، لکن آنچه بیان کردیم محکم تر و شریف تر است.»  

   آیت الله مکارم شیرازی نیز امتیاز برهان صدیقین بر دیگر براهین را عدم استفاده از مساله دور، تسلسل یا پی بردن از اثر  به مؤثر و از ممکن به واجب می دانند.  استاد جوادی آملی معتقدند: «شایسته مقام بالاترین موجودات آن است که از بهترین راه به حضورش رسید. متفکرانی که از راه حدوث عالم یا امکان آن یا از رهگذر حرکت یا عدد و مانند آن یا از لحاظ روان کاوی و بررسی نفس و آیات انفسی به مقصود می رسند، چون تمام این راهها جدای از مقصد است آن طوری که شایسته لسان صدق و مقام صدیقین است نتیجه نخواهد داد. بلکه لازم است از آن راهی که عین هدف است به مقصود رسید. چنانکه برادران یوسف صدیق علیه السلام از مشاهده او وی را شناختند و از تامل در مقصد به مقصود رسیدند.»   ایشان در کتاب توحید در قرآن این مطالب را توضیح داده می فرماید : « هنگامی که برادران حضرت یوسف (ع) برای بار سوم به مصر آمده بر آن حضرت وارد شدند، حضرت یوسف به آنهخا فرمود : آیا دانستید هنگامی که نادان بودید با یوسف و برادرش چه کردید؟  فرزندان حضرت یعقوب با شنیدن این سخن با تامل در جمال حضرت یوسف (ع) بدون اینکه از دیگری بپرسند و برای شناخت یوسف (ع) در غیر او جستجو کنند با دقت در جمال وی می گفتند:« أءنک لانت یوسف» آیا راستی تو یوسفی؟  از مسما ( انت) به اسم ( یوسف) پی بردند و نگفتند یوسف تویی . بلکه گفتند: تو یوسفی ؟ حضرت یوسف (ع) هم در معرفی خود نفرمود، یوسف منم، بلکه فرمود: من یوسفم ( انا یوسف) یعنی همان کسی را که می شناسید یوسف است.»  استاد جوادی آملی همچنین امتیازاتی را که موجب شده برهان صدیقین بهترین راه بلکه تنها راه شناخت واجب تعالی باشد از این قرار بر می شمارند:           

  1- وحدت راه و هدف : ویژگی بر جسته این راه نسبت به راه آفاتی و انفسی این است که در این مسیر راه و هدف در خارج عین هم هستند. هر چند این دو از جهت مفهوم متغایراند.

2-  کوتاه ترین راه: راهی که عین هدف باشد نزدیک ترین مسیر برای شناخت خدای سبحان است و پوینده این راه کمتر مسافت را طی می کند. چون هیچ واسطه ای وجود ندارد. نه مانند سیر آفاقی، علم حصولی و مفهوم واسطه است و نه مانند سیر انفسی معرفت شهودی نفس وسیله است.                                        

  3- نزدیکی هدف: در این راه ندا از مکان بعید نیست. بلکه به ندا نیاز نیست و بین سالک و معبود نجوا است. در دو جای مناجات شعبانیه به این نکته توجه داده شده است، یکی نجوای بنده با خدا، « و اقبل علی اذا ناجیتک» و دیگری نجوای خدا با بنده « فصعق لجلالک فناجیته سراً»

4- عمیق و امن : این راه امن ترین و عمیق ترین راه معرفت خداست. چون سالک هم از شائبه شرک و ریا مصون است و هم از تهدید آسیب و تهدید واسطه در امان است . زیرا نه از وساطت علم حصولی خبری است و نه از وساطت نفس سالک اثری . جز به خود خدا به چیز به چیز دیگر نیاز نیست تا آن واسطه سالک را به هدف برساند. 

برهان صدیقین انی یا لمی

منطق دانان برهان را به دو قسم تقسیم می کنند و معتقدند، ستون هر قیاسی را حد وسط آن تشکیل می دهد و در خصوص برهان حد وسط علت یقین به نتیجه است که اگر چنین نباشد استدلال برهانی بر انواع دیگر استدلال برتری نخواهد داشت. حال اگر حد وسط هم واسطه در اثبات باشد و هم واسطه در ثبوت برهان « لمی» خوانده می شود و اگر حدوسط تنها واسطه در اثبات باشد برهان « انی» گفته می شود.

 برهان انی نیز خود به دو قسم تقسیم می شود: یکی برهانی که در آن حدوسط در وجودش در اصغر معلول اکبر می باشد نه علت آن که این قسم را « دلیل» می نامند و قسم دوم واسطه میان قسم اول و برهان « لمی» است. در این برهان هم ویژگی برهان « لمی» یعنی انتقال از علت به معلول وجود دارد و هم ویژگی برهان « انی» یعنی انتقال از معلول به علت. که البته در نامگذاری آن نزاع است.

برخی از متفکران بر این عقیده اند که برهن صدیقین برهان لمی است و برخی آن را شبه لمی می دانند. از جمله بوعلی سینا در نمط چهارم اشارات  برهان خود را که نام صدیقین بر آن نهاده از قسم برهان لمی می داند زیرا معتقد است در این برهان از علت پی به معلول برده می شود. اما برخی دیگر از جمله علامه طباطبایی در مقدمه جلد یک نهایه الحکمه بیان می دارید که اصلا براهینی که در فلسفه به کار می روند براهین لمی نیستند زیرا موضوع فلسفه در برگیرنده ی همه اشیاء است لذا معلول چیزی که بیرون از آن باشد نیست، چرا که خارج از وجود چیزی نیست، در نتیجه علتی برای موضوع فلسفه تصور نمی شود. اما قسم دوم برهان انی که در آن از یک ملازم وجود ملازم دیگر اثبات می شود مفید یقین است.  

 از این رو ایشان برهان صدیقین را نوعی برهان انی میداند و می فرماید:« خواننده با ملاحظه این برهان متوجه خواهد شد که برهان مورد نظر یک برهان انی است که در آن از یکی از لوازم وجود به لازم دیگر آن سیر می شود.»                               

  استاد جوادی آملی نیز به این مساله اشاره دارند که چون چیزی علت ثبوت هستی با کمالات ذاتی آن برای واجب تعالی نیست بنابراین برهان لمی در آن جا راه ندارد و تنها راهی که می تواند رهنمون باشد این است که از یک متلازمی به لازم دیگر پی برده شود و این گونه استدلال داخل در برهان انی ( شبه لم) است. 

صدر المتالهین نیز این برهان را شبه لم می داند و چنین استدلال می کند که حق این است که بر ذات واجب بالعرض می توان اقامه برهان کرد: « و الحق ان الواجب لا برهان علیه بااذات، بل بالعرض، و هناک برهان شبیه باللمی»

تقریر رهایی از برهان صدیقین  

  برای برهان صدیقین تقریرهای فراوانی از سوی حکمای اسلامی  ارائه شده است، چنانکه به فرموده ی استاد جوادی آملی، این برهان که منکر آن بو علی سینا بود در سیر تکاملی خود تطورات فراوانی را طی کرد تا در حکمت متعالیه به بهترین وجه تقریر شد و در کلام استاد طباطبایی به کمال نهایی خود بار یافت . در این بخش از نوشتار حاضر تقریرهای مختلفی از این برهان به همراه ذکر مقدمات آن و نیز تنسیق هایی که برخی از ناظران بر این تقریرها داشته اند، تبیین می گردد تا خواننده بتواند این تقریرها را با هم مقایسه کند:                         

 الف) تقریر بو علی سینا                                                           

  بو علی سینا در اشارات، نمط چهارم فصبل نهم تا پانزدهم برهان خود را به همراه ذکر مقدماتی، تقریر می کند. خلاصه برهان مذکور از این قرار است :  « تردیدی نیست که موجودی در جهان خارج تحقق دارد . پس اگر آن موجود و یا فردی از  آن واجب بالذات باشد مطلوب ثابت است و اگر آن موجود در همان حال که موجود است واجب بالذات نباشد قطعا ممکن بالذات خواهد بود. پس رجحان وجودش یافتن وجودش بر عدمش به واسطه ی امری بیرون از ذاتش، که همان علتش می باشد، خواهد بود و گر نه رجحان وجودش ذاتی بوده و در نتیجه واجب بالذات می باشد در حالی که طبق فرض، ممکن می باشد، پس واجب بودن آن خلاف فرض است. حال علت آن موجود از دو حال بیرون نیست : یا مانند خود آن موجود، ممکن است و یا واجب بالذات می باشداگر واجب بالذات باشد مطلوب ثابت است و اگر ممکن باشد نقل کلام می کنیم به آن علت و به همین ترتیب زنجیره علل ادامه می یابد. پس یا دور واقع می شود یا تسلسل و این هر دو محا اند. یا به علتی می رسیم که خودش معلول چیزی نیست و این همان واجب الوجود بالذات است.»   ابن سینا برهان خود رابرهان لم می داند و معتقد است در آن از علت بی معلول برده می شود و می گوید: از هر دو طریقه برهان ان و لم می توان به  واجب الوجود رسید اما برهان لم برتر است زیرا از هر خطا و لغزش محفوظ است. وی از این رو برهان خود را برهان صدیقین نامیده است.    
 
از آنچه گذشت روشن می شود که بو علی سینا برهان خود را براساس اصول علیت، امتناع دور و تسلسل سامان می دهد. البته اشکالاتی بر برهان ابن سینا وارد شده که برخی از آنها برهان را نا تمام می دانند و برخی علاوه بر آن که بر برهان وی صحه می گذارند، ادعای او را در مورد ویژگیهای برهان نمی پذیرند :

استاد مطهری در تحلیل برهان ابن سینا بیان می فرماید که در این برهان، اشیاء واسطه اثبات ذات واجب قرار نگرفته اند بلکه آنچه وجودش  مسلم و قطعی است مطلق وجود است که نقطه مقابل آن انکار هستی بطور مطلق است همچنین  می فرماید پس از آنکه در اصل وجود تردید نکردیم با یک تقسیم عقلی موجود به واجب یا ممکن تقسیم می کرد (شق سوم محال است ) . سپس نیازمندی ممکن را به مرجع به عنوان بدیهی اولی مورد استناد ذقرار داده است ، آنگاه با امتناع دور و تسلسل که مبرهن است نتیجه نهایی

کسب می شود . می بینیم در این برهان مخلوقات واسطه اثبات قرار نگرفته و یک محاسبه صرفا عقلی ما را به این نتیجه رسانده است.  

   صدر المتالهین این برهان را کمال مطلوب نمی داند و بیان می فرماید که در این استدلال از مفهوم وجود استفاده شده در حالی که مفهوم وجود غیر از حقیقت وجود است اما آن را نزدیک ترین  برهان به برهان صدیقین می داند : « و هذا المسلک اقرب المسالک الی منهج الصادقین، لیس بذلک کما زعم لان هناک یکون النظر الی حقیقه الوجود و هیهنا یکون النظر فی مفهوم الوجود»   

   اما برخی از صاحب نظران معتقدند ابن سینا فقط از صرف مفهوم وجود به خدا نمی رسد بلکه از مفهوم وجود از آن نظر که حاکی و مشیر به حقیقت وجود است شروع می کند و به این اعتبار برهان بو علی سینا را جزء براهین  لمّی یا شبه لمی قرار می دهند.  نکته دیگر در خصوص برهان بو علی سینا این است که برخی  از آن جمله استاد مصباح آن را قریب المأخذ به برهان امکان  وجوب می دانند  و استدلال می کنند که در این برهان و برهان امکان و  وجوب بر روی « امکان» موجودات به عنوان یک صفت عقلی برای ماهیت انها تکیه می باشد. استاد مصباح تصریح می کنند که در این برهان محور بحث ماهیت و امکان ماهوی است که با قول اصالت وجود چندان تناسبی ندارد، از این رو صدر المتألهین برهان شیخ را شبیه به برهان صدیقین قلمداد کرده است.   استاد مطهری نیز در شرح اشکال صدر المتألهین بر برهان بو علی سینا بیان می دارند که « صدر المتألهین» این برهان را کمال مطلوب نیافته است زیرا هر چند در این برهان مخلوقات و آثار واسطه قرار نگرفته اند ولی از جهتی مانند برهان متکلمان ( برهان از طریق حدوث ) و برهان طبیعیون( برهان از طریق حرکت) است زیرا در واقع در این برهان « امکان» که از خواص ماهیات است. واسطه واقع شده است.» استاد جواد آملی در مورد اینکه آیا برهان بوعلی سینا ، برهان امکان  و وجوب است یا برهان صدیقین می فرماید اگر برهان وجوب و امکان، عبارت از هر استدلالی باشد که وجود ممکن یکی از مقدمات آن است اطلاق آن بر برهان ابن سینا نا درست است زیرا وی به هیچ وجه در استدلال خود از وجود ممکن استفاده نمی کند. اما اگر از آن هر استدلالی باشد که در آن به نحوی از مفهوم امکان  ( امکان ماهوی)استفاده می شود، در آن صورت برهان ابن سینا یکی از اشکال متعدد برهان وجوب و امکان خواهد بود.ایشان همچنین می فرماید تنبع تاریخی بیشتر تلقی اول را تایید می کند. زیرا در آثار حکیمان و متکلمان قدیم برهان ابن سینا به نام برهان وجوب و امکان نامیده نشده است . اما در آثار معاصران تلقی دوم بیشتر به چشم می خورد.

 ب- تقریر شیخ اشراق                                                                                                                                

شیخ اشراق برهان صدیقین را در کتاب حکمه الاشراق بر حسب روش اشراقی که آمیزه ای از روش عقلی و روش ذوقی است بیان می کند : « النور المجرد اذا کان فاقرا فی ما هیته فاحتیاجه لایکون الی الجوهر الغاسق المیت، اذ یصلح هو لان یوجد اشرف و اتم منه لا فی جهه .....» 

    اصولی که تقریر شیخ اشراق بر آن مبتنی است عبارتند از :   

1- نور مجرد موجد است. این تعبیر حکایت از اصالت نور نزد شیخ اشراق می کند. اصالت نور، همسان با اصالت وجود در حکمت متعالیه است.

2- نور مجرد یا فقیر است یا غنی. این تقسیم حصر عقلی است. 

3- اصل علیت. براساس این اصل، علت باید قوی تر و کامل تر از معلول خود باشد. از این رو جوهر غاسق نمی تواند علت نور مجرد باشد .

4- بطلان تسلسل- براساس امتناع تسلسل، سلسله علل و معلول ها که بر هم مترتب و اجتماع در وجود دارند محال است .

5- ملاک احتیاج معلول به علت فقر ماهوی است. 

صدر المتألهین این تقریر از برهان صدیقین را مورد توجه قرار داده و تقریر خود را از برهان صدیقین قریب المأخذ با برهان شیخ اشراق می داند اگر چه اشکالاتی هم بر شیخ وارد می کند: « و اعلم ان هذه الحجه فی غایه المتنانه و القوه، یقرب ماخذها من ماخذ طریقه « الاشراقیین» التی علی قاعده النور .....

 ج- تقریر محقق اصفهانی                                                                                                         

محقق اصفهانی، با تحلیل مفهوم واجب الوجود بالذات وجود آن را نتیجه می گیرد. ایشان بیان می کند که واجب الوجود بالذات ( طبق تعریف) موجودی است که وجود برای آن ضرورت دارد. حال اگر برای مفهوم واجب الوجود بالذات مصداقی وجود نداشته باشد یا به این دلیل است که وجود واجب الوجود بالذات در خارج ممتنع است یا به این دلیل است که وجود او ممکن و نیازمند به علت است . در هر صورت لازم می آید که واجب الوجود  ممکن الوجود. طبق نظر برخی از صاحب نظران در این تقریر از مفهوم واجب الوجود بالذات به وجود آن پی برده می شود در حالی که حکمای اسلامی از حقیقت وجود به وجوب آن پی می برند.

د- تقریر صدر المتألهین                                                                                                        

      صدر المتألهین برهان خود را اینگونه تقریر می کند : « ان الوجود کما مر حقیقه، واحده، بسیطه، لاختلاف بین افرادها لذاتها الا بالکمال و النقص و الشده و الضعف او به امور زائده .... » 

   همانا وجود یک حقیقت عینی واحد و بسیط است . اختلاف بین افراد وجود یا به کمال و نقص و شدت و ضعف است یا به امور زائد بر وجود . مانند اختلاف میان افراد مندرج در یک ماهیت نوعی. غایت کمال وجود آن چیزی است که بالاتر از آن نباشد و این همانم وجودی است که در هیچ امری متعلق و وابسته به غیر نمی باشد و از آن تام تر نمی تواند فرض کرد. زیرا هر وجود ناقصی وابسته به غیر بوده و در تمامیت خود نیازمند آن می باشد و روشن شد که تمام یک شیء بر نقص، فعل بر قوه و وجود بر عدم، تقدم دارد و نیز بیان شد که تمام یک شیء همان حقیقت آن شی ء است به اضافه چیز دیگر. بنابراین وجود یا مستغنی و بی نیاز از غیر خود است یا آنکه ذاتاً نیازمند غیر می باشد. و آن موجود نخست واجب الوجود و همان صرف الوجود است که هیچ چیز تمام تر از او نبوده و شائبه ای از عدم و نقص در آن ر ندارد. و آن موجود دوم ماسوی خداوند است و از افعال و آثار او محسوب می شود و تکیه اش فقط بر او است.  بنابراین وجود یا دارای یک حقیقت تام و هویت واجب است یا ذاتا نیازمند هویت واجب می باشد. و بنابرهر یک از دو قسم ثابت می شود که وجود واجب بی نیاز از غیر خود است و این همان مقصود ماست.  ناظران بر کلام صدر المتألهین سخن وی را به طرق مختلف تبیین کرده اند: استاد جوادی آملی برهان صدر المتألهین را مبتنی ذیل بر می شمارند :  اصالت وجود ----- وحدت وجود ---- وحدت تشکیکی نه شخصی ---- بساطت وجود. 

 استاد مصباح نیز سه مقدمه برای این برهان تقریر می کنند:            

  1- اصالت وجود                                                                                                                                    

   2- مراتب داشتن وجود و تشکیک خاص بین علت و معلول به گونه ای که وجود معلول استقلال از وجود علت

هستی بخش ندارد.       

 3- ملاک نیاز معلول به علت همان ربطی بودن و تعلقی بودن وجود آن نسبت به علت است .

ایشان همچنین این برهان را بر برهان بو علی سینا از چند جهت دارای مزیت می دانند. از جمله اینکه : در این برهان بر مفاهیم وجودی تکیه شده و از ماهیت و امکان ما هوی ذکری به میان نیامده است و روشن است که چنین برهانی با اصالت وجود سازگارتر است. دیگر اینکه نیازی به ابطال دور و تسلسل ندارد و سوم اینکه به کمک همین برهان نه تنها وحدت بلکه سایر صفات کمالیه خدای متعال را نیز می توان اثبات کرد.استاد مطهری نیز تقریر صدر المتألهین را مبتنی بر پنج مقدمه می دانند که بعضی از آنها بدیهی یا نزدیک به بدیهی است .این مقدمات از این قرارند :

 1- اصالت وجود          

  2- وحدت وجود          

  3- حقیقت وجود عدم را نمی پذیرد

 4 - حقیقت وجود به ما هو از هر حیث و جهتی که به آن ضمیمه گردد مساوی است با کمال و اطلاق و غنا و شدت و فعلیت و عظمت و لا حدی و نوریت، اما نقص، تقید، فقر و امثال آن همه اعدام و نیستی ها هستند     

5- راه یافتن عدم و شئون آن از نقص و ضعف و محدودیت و غیره همه ناشی از معلولیت است.  

ح- تقریر حاج ملا هادی سبزواری

  حاج ملا هادی سبزواری دو تقریر از برهان صدیقین ارائه نموده است که یکی از آنها را در تعلیقه بر اسفار و دیگری را در شرح منظومه  مطرح کرده است. در اینجا به ذکر برهان اول می پردازیم: « فالاسد الاجنس ان یقال بعد ثبوت اصاله الوجود: ان حقیقه الوجود التی هی عین الاعیان و حاق الواقع حقیقه مرسله یمتنع علیها العدم اذ کل غیرلمقابل و الحقیقه المرسله التی یمتنع علیها العدم واجبه الوجود بالذات فحقیقه الوجود الکذائبه واجبه الوجود بالذات و هو المطلوب.»  محکمترین و کوتاهترین تقریر برهان ( صدیقین) این است که بعد از اثبات اصالت وجود گفته شود : که همانا حقیقت وجود که همان عین  واقعیت و عینیت است . حقیقت مرسله ای است که عدم را نمی پذیرد. زیرا هیچ مقابلی، مقابل خود را نمی پذیرد، و آن حقیقت مرسله ای که ممتنع است عدم را بپذیرد واجب الوجود بالذات است. پس حقیقت وجود این چنینی همان واجب الوجود بالذات است و این مطلوب ماست . این برهان مبتنی است بر اصالت وجود، مرسل بودن وجود حقیقی و امتناع وجود مرسل حقیقی از پذیرش عدم . برخی این برهان را از برهان صدر المتألهین محکمتر و کوتاهتر می دانند.  البته لازم به ذکر است که تقریر حاج ملا هادی سبزواری در شرح منظومه به دو بیان تقریر می شود که در بیان اول مبتنی بر اصالت و صرافت و وحدت حقیقت وجود است و در بیان دوم مبتنی بر وحدت تشکیکی وجود و امتناع دور و تسلسل است. 

و - تقریر علامه طباطبایی

علامه طباطبایی که از پیروان صدر المتألهین می باشد تقریر خود را از براهان صدیقین در تعلیقه بر اسفار و در اصول فلسفه و روش رئالیسم به طرزی دیگر تقریر می کند : « واقعیت هستی که در ثبوت وی هیچ شکلی نداریم هرگز نفی نمی پذیرد و نابودی بر نمیدارد. به عبارت دیگر : واقعیت هستی بی هیچ قید و شرطی، واقعیت هستی است، و با هیچ قید و شرطی لا واقعیت نمی شود و چون جهان گذاران و هر جزء از اجزاء جهان نفی را نمی پذیرد، پس عین، همان واقعیت نفی ناپذیر نیست. بلکه با آن، واقعیت، واقعیت دار و بی آن از هستی بهره ای نداشته و متنفی است. البته نه به این معنا که واقعیت با اشیاء یکی شود و یا در آنها نفوذ یا حلول کند و یا پاره هایی از واقعیت جدا شده و به اشیاء بپیوندد. بلکه مانند نور که اجسام تاریک با وی روشن و بی وی تاریک می باشند و در عین حال همین مثال نور در بیان مقصود خالی از قصور نیست . و به عبارت دیگر او خودش عین واقعیت است و جهان و اجزاء جهانبان او واقعیت دار و بی او هیچ پوچ می باشد. نتیجه اینکه جهان و اجزاء جهان در استقلال وجودی خود و واقعیت دار بودن خود تکیه به یک واقعیتی دارند که عین واقعیت و به خودی خود واقعیت است.»   استاد جوادی آملی این تقریر را ابتکار نهایی در تقریر برهان صدیقین می دانند زیرا در آن حتی مساله اصالت وجود هم مطرح نیست در حالی که در تقریر صدر المتألهین و حکیم سبزواری اصالت وجود از  مقدمات است. ایشان همچنان در تحلیل نظر علامه بیان می کنند که این تقریر نه تنها بر هیچ مقدمه ی عقلی و هیچ مبدأ تصدیقی از مبادی فلسفی ( که نیاز به استدلال دارد) محتاج نیست بلکه خود می تواند به عنوان اولین مساله عقلی قابل پی ریزی باشد. این مساله عقلی عبارت است از اینکه اصل واقعیت چه وجود باشد چه ماهیت قابل انکار و قابل استدلال نیست.  بلکه یک مطلب ضروری خلل ناپذیر و مورد اعتراف هر عاقلی است . زیرا انکار آن توام باسفسطه است و با سفسطه راه هر گونه استدلال بسته می شود. حال این اصل واقعیت خارجی به هیچ وجه قابل زوال نیست و ذاتاً هر گونه عدم را طرد می کند. زیرا اگر زوال در آن راه یابد معنایش این است که واقعاً آن واقعیت از بین رفته است. در این صورت هم، اصل واقعیت هم محفوظ مانده است. چنانکه اگر درباره ی آن تردیدی رخ دهد، باز  اصل واقعیت ثابت است، چون واقعا تردید و شک حاصل شده است. بنابراین چون اصل واقعیت با هیچ وضع و فرضی قابل زوال یا تردید نیست، پس یک واقعیت واجب بالذات و ازلی ثابت بوده و دیگر واقعیت ها به او نیازمندند. ایشان نتیجه می گیرند که اصل هستی واجب بالذات نزد هر خردمندی ضروری است و براهینی که اقامه می شود بیش از یادآوری اثر دیگری ندارد. از این رو روشن می شود که در طرح این برهان نه نیازی به اثبات اصالت وجود است ( زیرا اصل واقعیت که موضوع فلسفه الهی است مدار این برهان است چه وجود باشد چه ماهیت) و نه نیازی به تشکیک وجود و به حاجتی به دیگر مقدمات است. از این رو استاد جوادی آملی تقریر علامه طباطبایی بر برهان صدیقین را کاملترین تقریر بر می شمارند.  به نظر نگارنده از مقایسه تقریر حاج ملا هادی سبزواری و تقریر علامه بطلان اینکه بعضی گفته اند تقریر علامه همان تقریر حکیم سبزواری است – که ایشان به خود نسبت می دهند – روشن می شود. 

 نتایج :   

  1- به عقیده برخی متفکران وجود خداوند بدیهی و بی نیاز از استدلال است و برخی آن را نیازمند به استدلال می دانند.                            

  2 - از بین براهین اثبات وجود خدا، برهان صدیقین، محکم ترین و متین ترین استدلال  است.                             

  3- برهان صدیقین، یکی از اقسام برهان انی است که شبه ام نامیده می شود.

  4- از مقایسه تقریرهای گذشته روشن می شود، تقریر حاج ملا هادی سبزواری از تقریر دیگر کوتاه تر است. زیرا از مقدمات کمتری بهره جسته است و پس از آن کاملترین تقریر، تقریر علامه طباطبایی است که حتی به مقدمات حکیم سبزواری هم نیازی نیست.         

  5- و مطلب آخر اینکه تقریر علامه از تقریر حکیم سبزواری، متفاوت است.

فهرست ومنابع :                                                                                        

   1- جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم « توحید در قرآن»، مرکز نشر اسراء، قم، چاپ دوم،

1385         

   2- جوادی آملی، سر چشمه اندیشه، جلد3، مرکز نشر اسراء، قم، چاپ دوم، 1384                                                                   

   3- جوادی آملی ، تبیین براهین اثبات خدا، مرکز نشر اسراء، قم، چاپ اول.                                                      

   4- جوادی، محسن، درآمدی بر خداشناسی فلسفی، نشر معاونت امور اساتید، قم، 1375                                              

    5- حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تحقیق و تعلیق علامه حسن زاده آملی، موسسه نشر اسلامی، چاپ دوم، قم، 1419ه.ق.          

   6- حلی، الباب الحادی عشر، شارح فاضل مقداد بن عبدالله السیوری، دفتر معارف اسلامی،قم                                  

  7- ربانی گلپایگانی، علی، محاضرات فی الالهیات، سماحهعلامه جعفر سبحانی، موسسه امام صادق (ع)، چاپ چهارم، قم، 1421.                  

  8- سبزواری، ملاهادی، شرح منظومه السبزواری، مطبعه مهر، قم.                                                    

  9- سینا، بوعلی، الاشارات و التنبیهات، نمط چهارم.                                          

   10- شیروانی، علی، ترجمه م شرح نهایه الحکمه، جلد 1و3، موسسه بوستان کتاب، چاپ هفتم، قم،1386.                                     

   11- شهروزی، شمس الدین محمد، شرح حکمه الاشراق، تصحیح دکتر حسین ضیائی تربتی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ دوم، تهران، 1380

   12-  شیرازی، صدر الدین محمد، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقیله الاربعه، الجزء الاول، من السفراثالث، المکتبه المصطفویه، قم، 1316

  13- ......، مبدأ ومعاد، احمد بن محمد الحسینی اردکانی، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ دوم، تهران، 1381

  14- طباطبایی ، محمد حسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج5؟، چاپ شرکت افست.   

  15--طباطبائی ، نهایه الحکمه 

  16- مطهری، مرتضی، شرح مبسوط منظومه، ج1، انتشارات حکمت، 1367

 17- مظفر، محمد رضا، المنطق، عل شیروانی، انتشارات دارالعلم، چاپ هشتم، قم، 1378                                                         

 18- مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، ج3، نشر مطبوعاتی هدف، چاپ چهارم، قم، 1374                                                       

19 - ملکشاهی، حسن، ترجمه و شرح اشارات و تنببیهات، انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی،چاپ اول، تهران، 1363

نظر ها

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

ثبت نظر

نام

ایمیل

وب سایت